۹ پاسخ

این نیزبگذرد چون میگذرد غمی نیس انشالله همه بچه ها به سلامت وشادی زیرسایه پدرومادر بزرگ بشن

تو تنها نیستی😢😢

منم دقیقا همینطوریم جرعت ندارم از کنارش برم

منکه میبرم تو آشپزخونه تشک میندازم اسباب بازی هم میزارم کارامو میکنم باهاش حرف میزنم منو میبینه که هستم اینور اونور میرم آرومه...با همون عروسکی درگیره بعد که نق بزنه میدونم یا خوابش میاد یا گرسنس...یه روزایی اینجوری میگذره هم من به کارام میرسم هم اون احساس تنهایی نمیکنه ث اضطراب جدایی نمیگیره

میرم دستشویی میگ منو ببر🤣🤣

وضع منم همینه میگه هیچ کار نکن فقط منو رو پات تاب بده دارم نصف میشم یه دنیا کار هم مونده

ول کن خواهر بچسب به بچه ات الان مهمتره ازجارو وظرف و... است بالاخره ظرفها شسته میشه غذا هم میپزی جاروهم میکشی ولی این لحظه حس آرامش وامنیتی که به اون جیگرمیدی ارزشش هزاربرابربیشتر ازکارهای تکراری خونه است

منم دقیقا تو همین حالتم
با این تفاوت که بچمو باز گذاشتم ۱۰ دقیقه هوا بخوره به پاش
جیش کرد رو زیر اندازش
بعد خواستم بلند کنم دیدن کنار زیر انداز یکم خیسه نمیدونم آب دهنش ریخته یا حتما جیشش رفته اونجا
شک کردم نمیدونم چیکار کنم

اخ اره چرا اینطورین منم جرات ندارم تکون بخورم

سوال های مرتبط