سوال های مرتبط

مامان هاکان مامان هاکان ۵ ماهگی
تجربه ختنه کردن پسرم
38روزش بود نوبت گرفتم ب روش حلقه ختنش کنه دکتر و برا پسر داداشم اون یکسالش بود که دوتاببریم براختنه جونم براتون بگم رفتم واس ختنه من که جرات نکردم بچمو ببرم پیش دکتر مامانم بردش زن داداشمم پسرشو موقع امپول بی حسی مامانم بود بعد پسرمو بردن تو اتاق ختنه دو دقیقه نشد ختنش کردن همچنین پسر داداشمو اوردیمشون تو ماشین بودیم پسر یدفعه گریش گرف همچنین بچه داداشم داداشم هول کرد ی چهار راه رو سه بار رف گف چرا من دارم دور خودم مبچرخم هول کرده بود این دوتا پیچسرام گرررریه 🤣🤣حالا نگو میخاستن جیش بکنن خلاصه تو اتوبان چنان تند میومد داداشم ک برسیم خونه شوهرمم زودتر رف ک گوسفندو اماده کنه خلاصع اومدبم خونه دکتر گف دو روز بهشون قطره استا بدیم من چند ساعت اول دادم پسرم اوکی بود همون جیش اول گریه کرد ولی پسر داداشم بزرگتر بود تا ساعت 2شب گریه میکرد ولی فرداش انگار ن انگار راه میرف روز پنجم حلقه دوتاشون افتاد
از تجربه خودم بخام بتون بگم هرچی بچه رو کوچکتر ببرین ختنه خییییلی بهتر
مامان گل پسرا🥰🩵💙 مامان گل پسرا🥰🩵💙 ۴ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی
پارت دوم
جونم براتون بگه ک اسهال شده بودم و درد زیادی تقریبا میگرف
تا اینکه ساعت شیش و نیم کیسه آب من پاره شد من زنگ زدم مامانم اومد خونمون وسایل هامون برداشتیم و ساعتای هفت بود راه افتادیم سمت سبزوار نزدیک ساعتای هشت رسیدیم بیمارستان
معاینه کردن گفتن سه چهار سانتی و تا کارای بستری انجام دادن و شرح حال و اینا ساعت هشت و نیم من بردن بالا و این بگم ک پرستار پایین خیلی بد معاینه کرد با اینکه سن بالا بود
خلاصه من رفتم بلوک و تا آنژیو کت وصل کردن یک نوار قلب گرفتن و مامای بیمارستان خانم لطف آبادی اومد بالا سرم گف باید معاینه کنم ببینم چند سانتی تا زنگ بزنم ماما همراهت معاینه کرد و خیلی خوب معاینه کرد درد نداشت نسبت ب معاینه ای ک پایین انجام دادن
خانم لطف آبادی گفتن ک میرم ب ماما همراهت زنگ بزنم البته من موقعی ک میخواستن ببرنم بلوک ب خانم وثوق زنگ زدم و شرح حالم گفتم بهشون تا مامای بیمارستان ب خانم وثوق زنگ زدن خانم وثوق خیلی سریع خودش رسوند بیمارستان و تا اومد ب منم انرژی وارد شد
خانم وثوق ساعت نه کنار من بود و از لحظه ای اومد با من ب ورزش کردن شروع کرد

ادامه تاپیک بعدی💙