۴ پاسخ

عزیزم دخترت خجالت میکشه بجااینکه گریه کنی افرین بهت چون حتماازاول بچت و همیشه خودت بردی اون بچه یادگرفته که حریم خصوصیشه و دوست نداره کسی دیگه ببینتش من دخترم همینجوری جزمن وخواهرم و باباش باکسی نمیره ومن براهمی مهدنمیبرمش وکلا هیجانمیبرمش ک مجبورشه

پسر منم فقط با من می‌ره اگه باباش خونه باشه کلا با من هم نمیره اصلااا ولی خب یادش دادم تنهایی کارشو بکنه و بشوره برای همین مهد یا جایی باشه که من نباشم خودش می خ هیچکی رو هم راه نمی‌ده نهایت بعدش میرن سرویس رو میشورند

پسر منم همینه
بخاطر همین امسال مهد تفرستادم
چون مربیش گف ما بجه ها رو نمیبریم خودش بلید بره و بیاد
پسر منم هنوز مستقل نشده

چطوری ۱ساله گرفتی اما باز جیش میکنه😐

سوال های مرتبط

مامان جوجه مامان جوجه ۳ سالگی
سلام به همگی
امشب میخوام تجربه ی خودمو از پوشک گیری بچم باهاتون در میون بزارم
اول اینکه به خودم تبریک میگم بچمو از پوشک گرفتم هرچند طول کشید هرچند سخت بود هرچند از شلوار پی پی و جیش با دست شستن هلاک شدم، هرچند از استرس میرفتم جایی که نکنه بچم خرابکاری کنه و...نزدیک به یکسال!!!!!!😑 😭😫. ولی خدارو شکر تموم شد تموم تموم و واقعا یه اخییییییش لازم داشتم
الان که دارم براتون تاپیک میزارم نزدیک به دوم ماهه که پی پی رو خودش تو دستشویی انجام میده و جیشش نزدیک به یک ماهه و دیگه شلوارشو کثیف و خیس نمیکنه هوراااااا💪🌹😘😍🥲🤸💃💃
من توی این مدت یکساله هر کاری که فکرشو بکنید کردم، از برنامه کودک آموزشی ، نقاشی ، تزیین دستشویی ، دادن جایزه و تا جایی که تونستم سعی کردم عصبانی نشم و.......ولیییییی هیچکدوم به اندازه ی تشویق گروهی موثری نبود، پسرم تابستون هم هر چند وقت یه بار میگفت پی پی دارم ولی دفعه ی بعدش می‌ریخت تو شلوارش ، جیش که اصلا نمیگفت و باید خودم میبردمش
تا اینکه یه شب مامان و خواهرم اومدن خونه م و من از قیافه یک پسرم فهمیدم که پی پی داره بردمش دستشویی موقعی که اومدیم بیرون به مامانم و خواهرم گفتم که پسرم تو دستشویی پی پی کرد و براش دست بزنین هر سه تامون با هورا و آفرین براش دست زدیم نگم براتون از اون شب به بعد دیگه پی پی شو تو شلوارش نکرد🥲🙂، جیشش هم با این روش اوکی شد
میخوام بگم که تشویق اینقدر میتونه موثری باشه و به بچه هاتون سخت نگیرید اوکی میشن🙂❤️
مامان مهراد مامان مهراد ۳ سالگی
نمیدونم من حساس شدم یا بچه بزرگ کردن واقعا این مشکلات رو داره.
چند هفته پیش مهراد رو چند جلسه بردم مهد. بعد از چند جلسه مربیش گفت مهراد چهاربار سطل آشغال رو خالی کرده. گفت به نظرم ببرید پیش روانشناس ببینید باید با چه تکنیکی باهاش کار کنیم هم شما از خونه و هم ماز از مهد. گفتم باشه.
جلسه بعدی که بردمش مهد گفت نمیخوام برم و اونجا هم که رفتیم، نموند اصلا! روانشناس گفت اگه سرکار نمیری الان هنوز زوده برای مهد بردن و در مورد زفتارای پسرمم که گفتم گفت باید ببری متخصص مغز و اعصاب. شاید بیش فعالی داره.
رفتیم پیش متخصص و اون روز مهراد داشت مطب رو به هم میریخت به همه چیز دست زد حتی رفت کامپیوتر دکتر رو از برق کشید و خلاصه دکتر گفت لازمه دارو بخوره چون بچه‌های اینطوری حرف زیاد می‌شنون و لراشون خوب نیست. اسیب می‌بینند. اینطوری خودشونم راحتترن.
حالا دوهفته‌ای هست دارو میخوره. دیروز رفتم دیدن مادرم که از کربلا اومده، مهراد بازم شیطونی میکرد و مامانم به شوخی گفت داروها رو‌اشتباهی شاید داره میخوره!
من ناراحت شدم واقعا. وقتی بچه دارو نمیخورد یک سره میگفتن چرا اینطوری میکنه، چرا فلان، خونه هم همینقدر اذیت میکنه؟! و کلا هبچکس حوصله نداشت حالا هم که دارو دارم میدم و واقعا روش تاثیر داشته باید بازم حرف بشنوم.
کاش میشد بچه‌مونو ببریم یه گوشه بزرگ کنیم دور از همه.
شما مادرید شما درک میکنید واقعا از این شرایط خسته شدم.
چند وقت پیشم نزدیک بود پسرم تلویزیون خونه مادرشوهرم رو بندازه، پدرشوهرم یه قشقرقی به پا کرد!