۱۶ پاسخ

سلام عزیزم منم تازه گذاشتم و باردار شدم
بزارین باردار بشین سن مناسبی هم هست برا فاصله دوتا بچه
خداروشکر وضعتون هم خوبه
توکل کنید به خدا
اون خدا میتونه روزی یه بچه رو بده نمیتوته روزی دوتا بده؟
قیمتا همیشه همینطور بوده بیشتر از توان ما تو هر دوره ای بوده
دلتو بسپار به خدا بزار باردار بشی تک فرزندی هم معضلات خودشو داره

من میارم ترسی از آینده این چیزا ندارم بستگی به. تربیت بچه داره

بنظرم حرف مادرشوهرت کاملا درسته.و واقعا از سر دلسوزی این حرفو زده.قیمتها وحشتناک.وضعیت مملکت مشخص نیست.همه چی با استرس و نگرانی دار میگذره.و اینک خودت نمیتونی بری سر کار و فقط با یه حقوق میگذره

ومنی که ۳تا دارم اما مادرشوهرم وهمسرم میگن بازم باید بیاری اما من دیگه نمیخام خدا هر دو جنسیتو بهم داده تازه میخام زندگی کنم🥹

بذار ببینیم جنگ چی میشه بچه بیاری تو اینکشور مژخرف براچی منم دثتا دارم حالاهمش ادم میگه بزرگ شن چی میشه

منم مث شما دوست دارم

منم حس شما رو دارم، پسرم تنهاست و به آینده ش فکر میکنم و اردیبهشت ۳۴سللم تموم میشه دیگه وقتی ندارم دلم دختر هم میخواست ولی...

نشو دیوته ای

من یه ۴ سال و نیم و یه ۱ ساله دارم
ولی چون علی یکم گفتارش به تاخیر افتاد و گرفتار دکترا شدیم واقعا دیگه به بچه فک نمیکنم
در اینده رو دیگه نمیدونم فعلا همسرمم میگه تا علی خوب نشه نمیخام ولی وقتی خوب شد یکی دیگه بیاریم

گلم اگه میدونی از نظرمالی و روحی شرایطش داری اقدام کن ب امید خدا

منم این روزا به بچه ی دوم فکر میکنم و اقدام میکنم ان شاالله وقتی ۵۰ ۶۰ سالگیمو تصور میکنم دلم میخاد یه خانواده ی بزرگ داشته باشم با همه ی سختی ها و چالش هایی ک خواهم داشت مشتاقانه به استقبالش خواهم رفت...

عزیزم درخواستمو قبول کن داشته باشمت

آدم اول به وضعیت اقتصادی بعد روحیه اگه این دوتا داری بیار منم خیلی دلم میخاد بیارم ولی متاسفانه وضعیت مالی خوبی نداریم هیچ امیدی ندارم که بیارم میترسم بیارم شوهرم گناه داره خیلی داره تلاش میکنه ولی بازم کم میاره

منم دلم میخواد یه بچه دیگه داشته باشم پسرم تنهاست ولی شرایط زندگی اینطوری که داره پیش میره خیلی خیلی سختتر ازین میشه واقعا ادم نمیدونه چیکار کنه

من نوزاد دارم‌خیلی سخته ..نیار ..ول کن

مادر شوهر من حتی بچه اولمون رو هم نمیخواست میگفت خیلیا کلا بجه نمیزارن بیاد از دومی که دگ سکته میکنم ولی منم دوست دارم بیارم

سوال های مرتبط

مامان نیلا مامان نیلا ۵ سالگی
پایان استرسی که ۴ سال و نیم باهام بود ...
دخترم ۲ ماهه بود گفتن قلبش صدای اضافه داره ببریم اکو
شوهرم میگفت هیچی اش نیست نمیخواد .
شبا که دخترم میخوابید تازه حال خراب من شروع میشد درباره صدای اضافه قلب بخونم و اینکه میتونه وضع خیلی بد باشه
پیش شوهرم گریه کردم گفتم بیا ببریمش گفت تو باید استرس ات رو کنترل کنی
بعد از یکسال که چندتا دکتر ترسوندن راضی شد ببریم
دکتر گفت دریچه ریوی اش مقداری تنگه و آئورت
یک سال دیگه ببریم . سال دیگه دخترم اینقدر گریه کرد موقع اکو که باعث شد عدد تنگی رو زیادتر نشون بده
تا امسال ...
مثل خانوم خوابید تا دکتر اکو کنه بعدشم گفت تنگی خیلی کمتر شده و دیگه نیاز نیست بریم
شوهرم مدام میگه اینا فقط کیسه میدوزن برای مردم . از اولم چیزی اش نبود
حالا یه نفر برسه بگه یه بچه بیار
مگه دیده من یکسال چی کشیدم تا بچه رو ببره دکتر
مگه دیده ۴ سال و نیم گوشه ذهنم درگیر بود نکنه پیشرفت کنه
یکی دیگه بیارم و چیزی اش باشه که عمرا بعد از یکسال هم ببره دکتر
همیشه میگن نزدیکتر از مادر نیست . ولی مادرم هم ندید چی به من این سال ها گذشت و راحت میگه یکی دیگه بیار
خدایا شکرت که همیشه تو پناه من بی کس بودی💓