۲۴ پاسخ

دیگه هیچوقت چیزی نده بهش خیلی کاربدی کرده میتونست بریزه پلاستیک دیده نشه

چقدر بده واقعا ادم حس بد میگیره دیگه تو اصلا ازش چیزی قبول نکن

ببخشیدا اخه مگه همسایه ادمه که ادم براش غذاهم ببره ..؟؟؟من همسایمون درورودیش چسپیده به در ورودی ما سلام هم به زور بهش میدم چه برسه به اینکه واسش عذا ببرم درکل به همسایه های این دوره نباید روداد زیاد ......

فدا سرت . دیگه چیزی نده بهشون

هیچی نگوووو ولی سری بعد اگه اون چیزی آورد فقط نگیر و بگو ممنون نمیخوریم میمونه .خودش تا ته خط رو میره

شعور نداشتش این بوده عزیزم بدین به یه کسی که مستحقه
من نذری میپزم ۱ دونه هم به همسایه نمیدم میبرم بیرون میگردم به کسی میدم که واقعا نیاز داشته باشه
یه بار نذری زردی دخترم بردیم یه روستایی که ما تا الان اونجا نرفته بودیم خدا شاهده یهو دیدم یه کفاشی ته کوچه تنگ هست یکی بهش داده بود همسرم بهش گفته بود اینقدر گرسنه بودم خدا شما رو فرستاد . من نظرم همینه خدا بهمون گفت ببرین اونجا ..🥹

تو هم دقیقا عین همین کارو بکن

دیدیش ب روش بیار بگو سوپ دوست نداشتید

منم چندباری همسایه اش نذری اینا آورده نخوردم
ولی جوری نریختم ک مشخص بشه 🙄

چقدر بیشعوره توهم چیزی ازش قبول نکن

یادت باشه هر کس ذاتشو نشون میده

این دفعه چیزی اورد توهم همین کارو کن

مثل خودش رفتارکن

چقدر مادرهای اینجا قصاوت کردن ولی نطر من چیز دیگه ای هست به یکی چیزی میدی شاید از طعمش خوششون نیمده اونم که گذاشته دم در حتما برای گربه یا سگ بوده گفته بزار حیونا بخورن وگرنه هیچکسی با کاسه غذا رو دم در نمیزاره. حالا دوس نداری دفعه دیگه نگیر ولی من مطمئنم عمدی نزاشته که شما ببینید

این دفعه چیزی آورد بهش رک بگو نه من نمیخام بهتره نگیرم ازتون بهار ازینه که بگیرم و بریزم دور نعمت خدارو . برین بدین به کسی که بخوره حیف نشه دستپختتون
دیگه هم باهاش رابطه نداشته باش والا بخدا آدم از خودی هاش میخوره تو این دور زمونه چه برسه به همسایه

وای چه بی شخصیت

توام قبول نکن اگ چیزی اورد
خیلی احمق بوده اصلا ادم ناراحت میشه یعنی چی زحمت کشیده خب نمیخوری میگفتی نمیخوام دیگه

چقدر بیشعوره،اگه هم دوست نداشتن ونخوردن نباید این کارو میکرده که تو ببینی ،باید تو یه پاکت مشکی می‌ریخته وتو زباله ها میذاشته

بنظرم خوب شد که دیدی وفهمیدی حداقل نعمت خدا رو دوباره نبری بریزن دور..

همسایه های منم نمیخورن ادایی هستن برا همینم من از دستپخت خودم نمیدم خودم بخورم بهتره تا حیف شه. الان یه ظرف دست من دارن جاش شکلات میریزم بدم

به روش بیاروبگوسودمودوست نداشتین دیدم کناردرکنارزباله هاگذاشته بودی

نمیدونم چی بگم ..شاید ریخته از دستشون جمع کردن ....
ولی واقعا بعضی ادما دلشون خیلی سنگه

ازاین به بعد جیزی اورد اصلا قبول نکن

من جای تو بودم ببینم بهش میگم مگه سوپ دوست ندارید اخه من دیدم ریختین ؟!

سوال های مرتبط

مامان گرشا مامان گرشا ۴ سالگی
سلام‌مامانا
میدونم خیلی دارم با پشت های نا امید کننده ام حالتون و خراب میکنم
ولی خیلی حالم بده الان فقط دارم به صورت گرشا نگاه میکنم بعد فکر میکنم چرا خدا نمیزاره منو این بچه هم مثل همه بچه ها و مادرا کنار هم از زندگیمون لذت ببریم . گرشا قبلا بهش اب قلم گوسفند میساخت الان نمیسازه دوباره میدم اسهال خلطی میشه .
اللن چهار شبه درست نخوابیدیم نیم ساعت از خوتبش میگذره همش گریه و زاری .
دیشب قبل خواب با دلدرد اسهال شد و تا بخوابه همش میگف دلم درد میکنه از زیاد شدن ادرارشم نگم الان چند شبه تا صبح پوشکش پر میشه پس میده
وزن و قدم نمیکشه الان مدتیه واقعا بهم ریخته و من میترسم از نون باشه تو تست پوستیش نون مثبت بود فکر کنم ۶ بود عددش یه برهه ندادم مجبور شدم نون سحر بدم که سیب زمینی داره و نمیسازه بهش سه ماه دادم ولی حالا مجبورم سنگک بدم به خدا مجبورم بچه ام چیزی نمیخوره . شوهرم میگه باید بدی بخوره چون اون برهه رو دید که چقدر اذیت شد بچه . خودمم دیگه میترسم قطع کنم . الان هر جا میخونم نوشته اگه ادرار زیاد باشه به کلیه هاش اسیب میرسه زبونم لال . امروز رفتم ازمایش ادرار دادم براش تا یه شنبه ببر روحانی ببینم چی میشه به خدا دیگه نمیکشم
گرشا تا صبح شاید ۳ الی ۴ بار جی میکنه طول روزم ۶ بار ولی وقتی الرژن میخوره ادرارش حجیمه .
کاش بخوابم دیگه پا نشم خسته شدم از نگاهاش التماس گونه اش برای خوراکی ها یه چیز ساده نمیتونه بخوره اخه مگه میشه یه بچه ۵ ساله با ۴ تا مواد زندگی کنه .
خسته شدم از صبح تا شب استرس کشیدن .
خسته شدم از تو نت چرخیدن.
خسته شدم از دکتر رفتن
خسته شدم . کاش بمیرم راحت شم .
مامان نیلا مامان نیلا ۵ سالگی
پایان استرسی که ۴ سال و نیم باهام بود ...
دخترم ۲ ماهه بود گفتن قلبش صدای اضافه داره ببریم اکو
شوهرم میگفت هیچی اش نیست نمیخواد .
شبا که دخترم میخوابید تازه حال خراب من شروع میشد درباره صدای اضافه قلب بخونم و اینکه میتونه وضع خیلی بد باشه
پیش شوهرم گریه کردم گفتم بیا ببریمش گفت تو باید استرس ات رو کنترل کنی
بعد از یکسال که چندتا دکتر ترسوندن راضی شد ببریم
دکتر گفت دریچه ریوی اش مقداری تنگه و آئورت
یک سال دیگه ببریم . سال دیگه دخترم اینقدر گریه کرد موقع اکو که باعث شد عدد تنگی رو زیادتر نشون بده
تا امسال ...
مثل خانوم خوابید تا دکتر اکو کنه بعدشم گفت تنگی خیلی کمتر شده و دیگه نیاز نیست بریم
شوهرم مدام میگه اینا فقط کیسه میدوزن برای مردم . از اولم چیزی اش نبود
حالا یه نفر برسه بگه یه بچه بیار
مگه دیده من یکسال چی کشیدم تا بچه رو ببره دکتر
مگه دیده ۴ سال و نیم گوشه ذهنم درگیر بود نکنه پیشرفت کنه
یکی دیگه بیارم و چیزی اش باشه که عمرا بعد از یکسال هم ببره دکتر
همیشه میگن نزدیکتر از مادر نیست . ولی مادرم هم ندید چی به من این سال ها گذشت و راحت میگه یکی دیگه بیار
خدایا شکرت که همیشه تو پناه من بی کس بودی💓