۶ پاسخ

چقدم عالی
کاش بچه های منم پنج شنبه ها مال شوهرم میشدن

سلام خوبی مامان نرگس جان دیروز به فکرشم بودم که خبری ازت نیست چندوقت بود نمیدیدم پیاماتو

پنجشنبه های ک. ی. ری. من تو غربت شوهر سرکار دلگیر

چقدر عااالی

کاش شوهر منم ۵ شنبه ها تعطیل بود تا من یه نفس راحت بکشم☹️

کاش منم یه ۵ شنبه ای داشتم

سوال های مرتبط

مامان علیسام مامان علیسام ۴ سالگی
فرزند پروری فرزند پروری فرزند پروری اسهال پوشک اسهال اسهال شیرخشک فرزند پروری اسهال پوشک اسهال اسهال شیرخشک شیرخشک شیرخشک اسهال اسهال شیرخشک شیرخشک سلام مامانا من با مادر شهرم یک جا زندگی میکنم من تدحیاط بودم داشتم مزغ هار و در می‌آوردم از خونشون بیرون تو روستا زندگی می‌کنیم بعد مادر شوهرم منوصدازد گفت بیا به شوهرت صبحونه بده منم گفتم باشه از ساعت ۶ صبح بیدار میشم گاو گوسفند هم نداریم بدش بهم گفت چرا به شوهرت صبحونه نمیدی شوهرم بعضی وقت ها خودش املت درست میکنه واسه خودش بعضی وقت ها هم منم درست میکنم بد مادرشوهرم میگه به پسرش به خودت املت درست کنی ها تورو میکشم زنت هست بده زنت درست کنه پدرشوهرم از ساعت ۵ بیداره میره بربری میگره باید از ساعت شش سفره پهن باشه من از ساعت شش بیدارم همشه چای دم میکنم به پدر شوهرم صبحونه میدم مادر شوهرمم همیشه خوابیده اون له من گفت چرا به شوهرت صبحونه نمیدی منم گفتم تو چرا به ش هرت صبحونه نمیدی الان قهر کرده چرا به اینجوری گفتی باید لال میشدم اون هرچی میگفت به من منم هیچی نمی گفتم
مامان محمد مامان محمد ۴ سالگی
#پوشک#فرزندپروری#تب
خانم ها من به یه مشکل خوردم
ببینید حق با کیه
من هر روز تو خونه هم ناهار و هم شام درست میکنم ولی شوهرم اکثرا غذای بیرون میخوره
مثلا صبحانه که خونه نمیخوره میگه دهنم باز نمیشه میره ساعت دوازده اینها بیرون مثلا دو تا میکرو میخوره دیگه تو خونه ناهار نمیخوره
تا میرسه خونه میخوابه میگه بیدار شدم میخوره
من تنهایی ناهار میخورم اون ساعت پنج اینها ناهارمیخوره
شب ها هم که اگه خونه باشیم میگه من شام نمیخورم ولی بیرون باشیم میخوره
چند بازی دعوامون شد و بهش گفتم تو غذای منو دوست نداری در حالی که به خدا اشپزیم تو خانواده معروفه
همش هم میگه معده م درد میکنه و واقعا هم مشکل معده داره
خیلی پیش میاد که من ناهار درست کردم ولی همون بیرون غذا میخوره و اصلا خونه هم نمیاد تا شب
من خیلی ناراحت میشم
میگم خوب من اینهمه زحمت میکشم هرکی جای من بود دیگه هیچی درست نمیکرد
پنج شنبه زبون گرفتم از ساعت شش تا دوازده شب دستم به پخت و پزش بند بود ولی اقا وقتی اومد نصف ساندویچ هم نخورد
گفت معده م درد میکنه
منم خیلی زورم گرفت گفتم اصلا نمیخواد هیچی بخوری
حالا از اون روز باهاش قهرم
اون هم بدتر با من قهر کرده و حرف نمیزنه
دیروز هم بهش پیام دادم که از دستش ناراحتم ولی حتی جوابمو هم نداد
منم تا الان محلش نزاشتم
شما بودید چکار میکردید؟