۸ پاسخ

کارای سنگین رو انجام نده وظیفه شوهرته حداقل امروز جمعه رو نباید میرفت میموند کمکت

سلام منم مثل شما سن بچه هام نزدیک همه و میدونم ک آدم چقدر بدو بدو داره تو خونه
تا بشه پیش بچه ها بازی های هوش چین و پازل و ... میذارم تی وی رو تا بشه روشن نمیکنم
و اینکه حتما از همین حالا ب بچه هات مسئولیت بده ک بعدا بزرگی کمک دادن بلد باشن و حسابی با انجام هر کاری تشویقشون کن
نمیدونم چرا شوهرت کمک نمیده و اینکه خودت چقدر پیگیر باشی مشکلت حل بشه
این دوره زمونه اداره خونه و دوتا بچه نسبت ب قدیم ک ی خونه بود و ده تا اتاق ک هر زوجی ی اتاق داشت فرق میکنه و واقعا بهت خدا قوت میگم
من خودم قبل عید اسباب کشی کردیم و هنوزم یسری وسایل رو درست جا ندادم دوتا بچه کوچیک داشتن سخته سخت البته من دخترم ک الان یکسال و دوماهشه کبدش مشکل داره و میگن عمل میخواد ی مدت از لحاظ روحی هم خیلی بهم ریختم

از اول باید خیلی کارها رو انجام نمیدادی با این که بلد بودی .از الان شروع کن من خیلی کارها اگه چند روز همین جوری بمونه انجام نمیدم میگه بلد نیستم نمیتونم این یه کار مردونه است من نمیتونم الان که خودش دیسک کمر گرفته نمیزارم من زیاد کار سنگین بکنم میگه باهم که فشار به کسی نیاد میگه من که داغونم حداقل تو مواظب خودت باش که موقع پیری بتونی از من و خودت مواظب کنی.

ماهم این مشکل رو داریم عزیزم تنها نیستی دقیقا همسر منم امروز رفته کوه تا شب میاد

عزیزم خدا قوت❤️
واقعا کارای خونه با بچه کوچیک خیلی سخته 🤕
لااقل روزای تعطیل که خونه س، بچه ها رو نگه داره، شما یه کمی استراحت کنی با به خودت برسی

مثل شوهر من .حتی میگن لباس کثیفتو بتداز تو ماشین خودشو به کری میزنه

تازه میاد می بینه برای بچه هاتلویزون روشن کردم جلوی بچه ها سرم دادمیزنه که تو میخوای مغز بچه هامو خراب کنی توخوب ازشون مراقبت نمیکنی
خودش صبح تا شبم اگه خونه باشه یه لحطه بچه هارو سرگرم نمیکنه همش گوشی گردی

بهش بگو کار خونه وظیفه مرده نه زن ، اگه داری کاری هم انجام میدی داری بهش لطف میکنی

سوال های مرتبط

مامان محمد مامان محمد ۴ سالگی
#پوشک#فرزندپروری#تب
خانم ها من به یه مشکل خوردم
ببینید حق با کیه
من هر روز تو خونه هم ناهار و هم شام درست میکنم ولی شوهرم اکثرا غذای بیرون میخوره
مثلا صبحانه که خونه نمیخوره میگه دهنم باز نمیشه میره ساعت دوازده اینها بیرون مثلا دو تا میکرو میخوره دیگه تو خونه ناهار نمیخوره
تا میرسه خونه میخوابه میگه بیدار شدم میخوره
من تنهایی ناهار میخورم اون ساعت پنج اینها ناهارمیخوره
شب ها هم که اگه خونه باشیم میگه من شام نمیخورم ولی بیرون باشیم میخوره
چند بازی دعوامون شد و بهش گفتم تو غذای منو دوست نداری در حالی که به خدا اشپزیم تو خانواده معروفه
همش هم میگه معده م درد میکنه و واقعا هم مشکل معده داره
خیلی پیش میاد که من ناهار درست کردم ولی همون بیرون غذا میخوره و اصلا خونه هم نمیاد تا شب
من خیلی ناراحت میشم
میگم خوب من اینهمه زحمت میکشم هرکی جای من بود دیگه هیچی درست نمیکرد
پنج شنبه زبون گرفتم از ساعت شش تا دوازده شب دستم به پخت و پزش بند بود ولی اقا وقتی اومد نصف ساندویچ هم نخورد
گفت معده م درد میکنه
منم خیلی زورم گرفت گفتم اصلا نمیخواد هیچی بخوری
حالا از اون روز باهاش قهرم
اون هم بدتر با من قهر کرده و حرف نمیزنه
دیروز هم بهش پیام دادم که از دستش ناراحتم ولی حتی جوابمو هم نداد
منم تا الان محلش نزاشتم
شما بودید چکار میکردید؟
مامان شهرزاد و کوروش مامان شهرزاد و کوروش ۴ سالگی
امروز بعد دو‌هفته با بچه ها رفتیم تا کانون‌پرورش فکری که کتاب به امانت بگیریم.

برگشتیم خونه، اونا داشتن توو اتاق بازی میکردن، منم برنج شام‌ رو‌ شستمو نمک زدم، رفتم سر یخچال که هویج بردارم خلالی کنم واسه هویج پلو.... زدن....
فکر کنم‌۵-۶تا پشت هم زدن....همه ی شیشه ها لرزید.

طفلکا اومدن پایین پام، منم دولا شدم روشون که اگه چیزی ریخت، روو اینا نریزه. خونه یجوری میبرزید که گفتم الان آوار میشه سرمون.

توو این مدت اینجوری نترسید بودم که پاهام‌بلرزه و نتونم حرف بزنم.
خلاصه سریع جمع کردیمو رفتیم پایین خونه مادرهمسرم.

چند دقیقه بعد فهمیدم اداره برق منطقه رو زدن.
خیلی بد بود....

همه اینارو گفتم که برسم به این؛ معلوم‌ نیس برنجی که میشوریم میتونیم بپزیم یا نه!
کتابایی که گرفتیم میتونیم‌بخونیم‌یا نه!

توو این روزگار سخت، مهربونتر باشید با هم. بگو مگوها، ناسزا گفتن ها، کاری از پیش نمیبره.
آدمی، آه ُ دَمی! 🤍

فرزندپروری ترس اسهال عفونت رحم و‌ضمائم
مامان Lia&Dia مامان Lia&Dia ۵ سالگی
بچه ها چرا من آرامش ندارم
مدام یه دلشوره ای ته دالم هست
یا بچه ها که میخوابم صبح تا شب رو با خودم مرور میکنم تا یه چیزی بالاخره پیدا میکنم که گیر بدم به خودم عذاب وجدان بدم که مادر خوبی نیستم یا چرا فلان موقع فلان چیزو به بچه گفتی با اینکه همش با خودم درگیرم و صبوری میکنم خودخوری میکنم ولی به بچه سخت نمیگیرم
ولی خب آدمیزاد یه وقتایی هم قبرش تموم میشه ولی این حق رو به خودم نمیدم

شوهرمم مدام غر میزنه یا مثل یه بچه کوچیک مدام رسیدگی میخواد یا از بچه داری م ایراد میگیره میخ لوسشون نکن تقصیر توعه که میچسبن بهت تقصیر توعه با هم دعوا میکنن تقصیر توعه فلان بیشتر
بخدا دارم دیونه میشم تحت این فشار

خدایا چقدر بچه پشت هم سخته
دختر بزرگمم وقتی دوسال و نیکش بود خواهرش دنیا اومد بهش گفتیم از بیمارستان آجی خریدیم برات به خاطر همون فکر میکنه بچه ها رو از بیمارستان می‌خرم وقتی با خواهرش بدرفتاری میکنه باباش میگه میبرم خواهران پس میدم اینم ناراحت میشه و گریه
امروز خیلی اذیتم کرد یه کم از کوره در رفتم گریه میکنه مامان منو پس ندی بیمارستان هاااا
منم گفتم مه کلم نه عزیزم هیچ وقت پست نمیدم بعدم گفتم بیمارستان بچه ها رو پس نمیگره فقط میفروشه

میخوام به زبون بچه گونه بهش بگم که بچه ها از شکم مامانشون میان چطوری بگم ؟!؟شماها چطوری گفتید😔

خیلی ناراحتم مدام فکر میکنم واسه یکیشون کم گذاشتم
😭