خانوماهای که سوال کردین از کجا متوجه شدی بچت فتق داره
من سنو زیاد میرفتم وسنو داپلر هم انجام دادم موقع بارداری بهم نگفتن بچت فتق میگن تو سنو داپلر معلوم میشه موقع زایمانم رفتم بیمارستان دولتی چون یکم مادرد داشتم یه مشت دانشجو ریختن سرم زایمانم یه دانشجو انجام داد که چند دفعه دکتر دعواش کرد زود منو برش زده بود دکتر گفت بچه سر نزده چرا این کار کردی بچم تو سنو ۳۶ هفته ۲۸۰۰کیلو بود دوهفته بعدش زایمان کردم موقع زایمان بچم خیلی گریه کرد دکترا هر کار می‌کرد آروم نمیشدن دعوا داشتن با من که شما تریاک استفاده نمی‌کردی زیر دودش نبودی چرا بچه انقد گریه میکنه آروم نمیشه بردنش تو دستگاه که مامانم گفت تا صبح بچه گریه کرده بچم اب شده بود وزنش ۲۷۰۰ بود خیلی کوچلو بود بزور کشیدنش پاهاش تو مونده بوده اجازه نداده من زور بزنم کشیدتش فتق کشاله ران دوطرف شده بود گریه شم برا این بوده چون رفتم پیش دکترم گفت سنوهات همشون خوب بوده دیدم موقع ادرار پاهاش میلرزونه چند تا دکتر بردم آزمایش ادراری داد بردم دکتر اج اسماعیل زاده بهش پماد ان ان داد میزدم به آلتش ادرار میکرد گفت بعد ۱۰ روز سنو بده بردم سنو گفت هر دوطرف پاره هست فک کنم نیاز عمل باشه بچم تا صبح ادرار نکرد اضطراری عمل شد دوطرف کشاله رانش موقع ادرار باد میکرد عملشم خیلی سخت نبود خداروشکر زود تموم شد

۷ پاسخ

اتفاقا دیروز یکی تو اتاق عمل به من گفت باور کن که بچه ات کشیدن اینطوری شده کجا زایمان کردی گفتم پیامبر اعظم .ولی بچه من نکشیدن خودش دنیا آمد ۲۵۰۰بود ریز بود زایمان خوبی داشتم دکتر طاهری بهم گفت بچه ات مشکلش مادر زادی بوده .
بچه شما رو کشیدن تجربه نداشتن اینطوری شده دکتر من اصلا اجازه نداد کسی به من دست بزنه حتی ماما اجازه معاینه نداشت خودش میومد انجام می‌داد فقط زایمانم ماما گرفت

تو سونو ان تی و آنومالی هم مشخص نشد؟

عزیزم چه اذیتی شدی هم خودت هم دسته گلت

منظورتون از بیمارستان دولتی افضلی پور؟؟

خداروشکر بخیر گذشت الان حال نینی چطوره؟

الهی چه قدر بچه اذیت شد

خداروشکر.
بازم وزن بچت خوب بوده
مال من ٣۵ هفته ٢١٠٠ دنیااومد
توبیمارستان شد١٩٠٠

سوال های مرتبط

مامان _جان🩵 مامان _جان🩵 ۱۵ ماهگی
بلخره منم جرعت کردم پسرمو بردم ختنه کردم(لیزری و بخیه)
نه راحت بود نه سخت…اولش بچم موقه امپول بی حسی زدن گریه کرد بعدش ک بیحس شد اروم شد حتی موقه عمل هم اغو اغو میکزد با دکترا…خداروشکر موقه اصلا اصلا حس نکرد و بازی میکرد البته من در اومدم بیرون از پشت در داشتم چوش‌میدادم چون واقعا حالم خراب بود وقتی بتادین و زدن میخواست کارشو شروع کنه گفتم میرم بیرون..خلاصهعکلش تموم شد و رفتم برداشتمش بغلم کم کم گریش شروع شد و افتضاح گریه میکرد سیاه میشد..قطره پاراکیدشو دادم تا تاثیرشو بزاره کلی گریه کرد و اروم نمیشد هی پاهاشو تکون میداد و گریه میکرد…ماشین که حرکت کرد خیلی گذشت تا اروم شد…رسیدیم خونه یکم گذشت چنان گریه ای کرد که دو بار سیاه شد…فک کنم جیش کرد واسه همین…خلاصه الان اروم گرفته خوابیده…ینی یه بار خیلی سنگین از رو دوشم برداشته شدا بخدا…پیرم از وقتی ۴۰ روزش بود میخواستم ببرم ختنه و هر سری هم پشیمون میشدم ولی این بار دل و زدم به دریا و بردمش…بهترین تصمیم بود واقعا اگ بزرگ تر میشد خیلی سخت ترم میشد براش…خوب شد که بردم دکتر بعد عمل گفت این پوست دورش خیلی تنگ بوده…
ولی‌دیگه راحت شدم😮‍💨
پسرم دودولش جیجی شد مبارکش باشه😍🥰😂
مامان گل پسرام مامان گل پسرام ۳ ماهگی
خیلی خیلی گریه کردم چون حالا غیر زانو و آرنج انگشت های دستش هم اضافه شده بود و من حالم خیلی بدتر شده بود .
از اینور هم بچم سینمو نمی‌گرفت و فقط گریه میکرد و روز به روز زرد میشد و تو ادرارش یه چیز نارنجی رنگ دفع میکرد
آب بدنش کم بود خیلی کم
دیگ یا میدوشیدم یا شیرخشک میدادم

بردمش دکتر ارتوپد سیمیاری
به سختی نوبت گرفتیم نوبت نمی‌داد می‌گفت برو‌۷ ماه بعد بیا
دکتر یه مدل ورزش داد جوری ک بچم سیاه شد از گریه گفت اینجوری باید ورزشش بدی مردونه باید ورزش بدی منی که مادرم با گریه بچم دارم دق میکنم چجوری ورزشش بدم 😭😭
شبش گریه کردم گفتم خدا بهم توان بده صبر بده 😭
از صبحش شروع کردم ورزش دادن بچم گریه میکرد نفسش می‌رفت از گریه ولی چاره نبود 😭😭😭😭
خدا هیچ وقت هیچ مادر و پدری و با بچش امتحان نکن
هر دفعه ماساژ میدادم بهتر میشد از دفعه قبل
دکتر گفت فیزیوتراپی ببریدش من بردم گفت کوچیکه نمیشه دستگاه وصل کرد ببرید کاردرمانی
بردمش مشهد اول پابوس آقا بعد بردمش کاردرمانی
ورزش داد گفت طول می‌کشه ولی خوب میشه

من هر روز دارم مداما با روغن سیاه دونه اصل ماساژ میدم
بقیه اش تاپیک بعدی
مامان سیدرضا جان مامان سیدرضا جان ۲ ماهگی
پارت۸#
دیگه وقت ملاقات رسیده بود و هم اتاقی های من یکیش زایمان سزارین شده بود دوتایی دیگه هم عمل دیگه داشتن منم که بدون بچه بودم اونجا پرستاره اومد گفت بچت سردش شده باید چند ساعت زیر دستگاه باشه تا گرم بشه بدنش بعد میارن برات مادرشوهرم و مامانم اینو که شنیدن یکم آروم شدن و منم به شدت درد داشتم و میلرزیدم همسرم اومد با یه باکس گل پیشم گفت خوبی چرا میلرزی گفتم خوبم ولی درد دارم میگن برا بیحسیه که میلرزم بعد گفت بچه کو مادرشوهرم گفت بردن زیر دستگاه چون تو اتاق عمل سرد بوده بردن یکم بدنش گرم بشه باز میارن همسرم گفت شما اصلا ندیدین بچه رو اونا گفتن نه من گفتم منکه دیدم سالم بود بچم خیلیم گریه میکرد هیچکی محلش نداد کلا سیاه کبود شد بچم ،خندیدم گفتم روی بینیشم قرمز بود خیلیم کوچولو بود مادرشوهر و مامانم گفتن عیب نداره بچه سالم باشه کوچیک و ریز بودنش مهم نیست بزرگ میشه دیگه پدر شوهرم زنگ زد که من بیام بیمارستان مادرشوهرم گفت نه نیا لازم نیست الان ملاقات تموم میشه را نمی‌دن چون همه سر این بچه من حساس شده بودن بخاطر تجربه تلخ قبلی اصلا مادرشوهر م چیزی نگفت راجب بچه به پدر شوهرم