#پارت ۲۱
فرداش شد دیدم مادرشوهرم اینا اومدن بازجاریمم حرف زدم اونم فهمید دوباره حالن بد شده دیگه همسایه مونم مثل خواهر ب من نزدیک بود همه احوالاتمو میدونست هم خودش هم شوهرش خیلی ادمای خوبی ان .گفتم ب گوش مادرشوهرم میرسه ک حالم بده یا اصلا میان میگن چی شده بچه چی شده .دخترمم ک حال منو دیده بود شده بود عصبی بچه ای ک جیکش در نمی اومد مدام بهونه میگرفت منم دوروز بود میلم ب غذا نمیرفت حوصله بچه رو هم نداشتم شیری هم نداشتم بهش بدم انتظار داشتم مادرشوهری ک ب سلامتی و با عزت و احترام راهیش کرده بودیم شهرستان وقتی میاد و من از همه جا بی خبرم روم تو روش باز نشده بیاد اونم اصلا نیومد تازه ناراحت شده بود ک چرا بالا نرفتم یا چرا بچه رو نبردم نشونش بدم منم گفتم خب دوست داشت میومد بچه رو میدید .شوهرمم زده بود ب سیم اخر میگفت از خونه بابام بلند میشم ماشینمو میفروشم بریم مستاجری .منم واقعا طاقت نداشتم یبارم دعوا انداخته بود مادرشوهرم .شوهرم گفته بود اگر بازم با زنم کار داشتته باشی میریم از اینجا .دیگه من وسایل خونه جم کردم همسایه و جاریامم ک خبر دار شدن ب پدرشوهرم اینا گفتن اونم ب همسایه مون سپرده بود ک نذارید ماشین بفروشه خونه برای اونه بشینه شوهرمم قبول نکرد و همسایه مونم همه چیزو فهمید و حقو ب ما داد هرکاری میکرد شوهرم نره میومد خونه مون بس میشست ک دیر بشه و نتونه ببره دلال بده

۱ پاسخ

پارت بعدی

سوال های مرتبط

مامان دلین مامان دلین ۱ سالگی
دیروز سره یه شیر خشک گرفتن با شوهرم قهر کردم .شیر خشک هفته ای یه دونه میخوره من حواسم نبود ک فردا پسفردا میشه اخره ماه یه کم دیگه شیر خشک داش اخه سمت خونمون دفه قبل ۱۰ جا رفته بود تا از اخر زنگ زدم پسر داییم تو داروخونه کار میکنه گف دارم گفتم بذار کنار یه ۲ تایی فردا شوهرم میاد میگیره ک خسته شده بود از گشتن پیدا نمیکرد هرجا میرف
گفتم تو این برف و خونه نشین شدن یه تعدادی سره کار نرفتنا باز همه هجوم نیارن برا یه شیر خشک بچم نمونه بی شیر .۲ بار گفتم شیر خشک یادت نره .حالا اقا رفته پولشو کشیده بعد زنگ زده به غر زدن ک ۲ روز دیگه شیر نداش ک گفتی شیر بگیرم ؟ ازاد حساب شده ! گفتم چرا قبل اینکه بگیری زنگ نزدی ک ازاده بگیرم یا نه شیر داره تا ۲ روز دیگه یا نه حالا فرقش ۱۰۰ تومن بود .یه جور حرف میزد انگار میلیارد خرج کرده .اونم منی ک همه جا همیشه تو هر حالتی هوا دار جیبش بودم ک جای الکی خرج نشه برا یه ۱۰۰ تومن خودشو کشت دیشب هرچی از دهنش در اومد گف .منم عصبی شدم دلین اذیت میکرد همون لحظه زدمش 😞😓
بعد بهش گفتم بخاطر یه ۱۰۰ تومن بی ارزش رو اعصابم میری بچه رو میزنم .همیشه بهش گفتم ک عصبیم میکنی دست خودم نیس توام ک خونه نیسی عصبانیتمو سره بچه خالی میکنم پ سعی کن عصبیم نکنی .دیگه شرو کرد به تهدید کردن و برو خونه باباتو نه قیافه داری نه ارایش میکنی عصبی هم هسی و.... دیگه به کارم نمیای دیگه هیچ خاصیتی ندارم .نمیگه ک من اگر عصبی شدم از سره بچه اونه ک از سره زایمانمه سختیشو کشیدم.نمیگه اگه اندامم سروصورتم هرجور ک شده توی زندگی بااونه ک اینجور شده وگرنه خونه بابام ترگل ورگل بودم .هی میگف زنگ میزنم بابات بیاد ببرت
رها رها قصد بارداری
مامایی ک بچه هاشون بد غذاس بیاین
طبق تاپیک های قبلم پسرم خیلی بد غذا هستش
خب تخم مرغ لب نمیزنه با هر چی ک دادم
اون روز نمی‌دونم مامان آرامیس بود یا مامان آرتا ک خیلی غذاهای متنوعی میدن ، ب بچش املت سبزیجات داده بود
منم اونشب رفتم جعفری خشک شده گرفتم شوید هم داشتم امروز پسرم حدودا از وقتی ک بیدار شده بود ۱ ساعت یا یک ساعت چ ربع گرسنه نگهش داشتم و هیچی ندادم ، این اخراش ک دیدم دستمو بلند می‌کنه می‌بره جای ظرفش گفتم این دیگ خیلی گرسنشه
بعدش ی تخم مرغ شکستم ، توش جعفری و شوید ریختم ، نمک و فلفل زردچوبه هم زدم هم زدم روغن ک داغ اومد براش ریختم ی طرفش پخت برگردوندم تا طرف دیگش پخته بشه
بعد پسرم چیزای قاق رو دوس داره پس اول از کناره خاش دادم ک نازک تر شده بعد اومدم ب وسطاش دیدم ی جا تف کرد باز کوچولو کوچولو تو ماست دادم بعد جدا دادم دیدم دوباره خورد تا آخر ی جاهایی نمی‌خورد باز ولی باز با ماست بهش دادم تقریبا این اخراش ی تیکه غذا میدادم ی قاشق ماست
فک نمی‌کردم اصلا بخوره ولی در کمال تعجب دیدم خورد تا اخرش هم خورد
س دفعه دیگ هم برای ناهارش گذاشتم خوب گرسنش بشه دقیق نصف برنج شو خورد
شما هم امتحان کنید