۷ پاسخ

چندشب پیش هم عروسم با مادر وپدرشوهرم اومد بعد ۸ماه کادو‌بچه هارو بده حقیقتش بچه ها سرماخوردن همش نق و‌گریه آشپزخونه ام تمیزنبود ظرفشویی پر ظرف بعد پذیرایی کردن گفتمشون ببخشید الان که اینجایید من ظرفامو‌بشورم مادرشوهرمیگه نمیتونم وگرنه برات میشستم درصورتی که اگه دخترش اساس کشی داره بدو میره کمکش اگه اون دخترش زایمان میکنه بدو میره پیشش فقط برای من نمیتونه نمیدونم چرا اصلا دوس ندارم کسی برام کاری کنه حس میکنم بعدا منت وحرفش سرزبونشون میمونه

رومخن والا .امشب شوهرم میگه بگم بیاد گفتم نه لازم نکرده

تا ۹ماه عالیه که
من از ثانیه اول تنها بودم که بچهام ترخیص شدند بردمشون خونه

من از ۱۲ روزگی تنهابزرگشون کردم مادرشوهرمیگه کارداشتی بگو بیام ولی هیچوقت به هیچکس نگفتم بیاد چون همه میدونن شرایط دوقلویی خاصه وخسته کننده اس ونیازنیس آدم بگه همین کارهای خونه چقد سخته هیچکی تاحالا نیومد بگه بچه هاتو برات بگیرم برو کاراتو‌بکن یا بده کاراتوبکنم دوسه باری آجیم درحد نیم ساعت اومدسرزد دیدظرف دارم توسینگ شست اون یکی آجیم اومد بهم سرزد دید شوهرم شهرستان شب موند منم بپز و بده ولی یه کمکی که کرد یه فریزر دوتایی تمیزکردیم همین بقیه حتی زنگ نمیزنن بگن درچه حالی چه برسه به کمک هیچی ازهیچکس نمیخوام جزاینکه ازخدامیخوام محتاج هیچکس نباشه حتی محتاج همسرم هم نباشم ازخدامیخوام فقط و فقط توان وسلامتی بهم بده شرایط سختیه ولی بازم همه گرفتارن ولی اونجورم گرفتارنیستن که هفته ای یه روز ماهی یه روزنتونن سربزنن یا نتونن حتی زنگ بزنن

به کمکیاتون چقد میدادین واینکه چندساعت بودن کلن چطوره ساعت کاریشون

من کلا شیر خشک‌میدم ولی خب دیگه این منو بیدار نمیکنه ولی مصرفش بالایه بعدم خیلی بغل میکنه تا یه نق میزنن

من ک الان دوماهه ان ازاول کمکی هم ندارم .فقژ شبایی ک دیگه خیلی خستم میگم مادرشوهرم میاد اونم ک اقد مای بی بی مصرف میکنه پشیمون میشی 😁😁😁

سوال های مرتبط