۱۶ پاسخ

خب باشه اونم مثل برادرته من اینجور چیزا زیاد محل نمیدم

عزیزم چرا شرف شما بره؟اولا ک دراز کشیدن یا خوابیدن هیچ اشکالی نداره مخصوصا اینکه شما باردار بودی و شرایط خاص باردارم نباشه اشکالی نداره فقط بابت احترام ک ادم انجام نمیده از همه اینا گذشته مقصر برادر شوهرته ک شعورش نمیرسه وقتی خانم باردار یا شیرده خونه هست یهو سرشو نندازه پایین بیاد تو بنظر من هیچ اشکالی نداره ب خودتم سخت نگیر تا بلکه اون شاید ب خودش بیاد از همه اینا گذشته دیگه مثل برادرته بعید میدونم کسی نگاه بدی ب زن داداشش داشته باشه سخت نگیر

اوووو ن دیگ خاهر ۳۸سالشه باید بهش تذکر بدی شاید شوهرت نمیخاد رابطع برادری ازبین بره
بگو وقتی خونس موقع اومدن یه یه یااللهی یا چیز دیگ بگه تو بدونی

به خودش بگو معذبی
موقع اومدن یه چراغ سبزی
اهمی اوهومی کنه
منم به شوهرم می گفتم
شوهرم می‌گفت سخت نگیر
دیگه به خودش گفتم
دیگه تا می خواد بیاد یا در محکم می کوبه یا از بیرون مثلا مامانش صدا میزنه

منم همیشه میگم یه روز خودمو بر باد میدم وقتی به دخترم شیر بدم و یادم بره می میارو بندازم تو 😂😂

خونه مادرشوهر زندگی میکنین؟

میفهمم
حالا من چادری ام
یبار تو عقد خونه مادرشوهرم بودم.یه پسر مجرد داره که ۱ سال از شوهرم بزرگتره
اون بنده خدا از حیاط اومد که بیاد داخل سالن کوچیکه خونه.نمیدونست ما منو شوهرم اونجا خوابیم
هیچی دیگه یهو اول رفت آشپزخونه پیش مادرشوهرم.بعد یهو در سالنو باز کرد😐🙄
من تو بغل شوهرم با تاپ بندکی خوابیده بودم.داشتیم میخوابیدیم
یهو همزمان با باز کردن در ، مادرشوهرم از اونور داد زد اسمشو صدا زد
شوهرمم از اینور یه داد بلند زد🙄
اما دیگه درو باز کرده بود
بنده خدا یه لحظه کپ کرد
بعد درو بست رفت
حالا قبل اون یه تار مومم ندیده بود😑

خب پیش میاااد تویه خونه این؟؟؟

منم بارداری پیش برادرشوهرام گاهی دراز میکشیدم ینی انقد سنگین بودم نشستن برام عذاب بود مجبور میشدم

من برادرشوهرم جلوش با کراپم شیر میدم روبوسی میکنیم یک وقتا که خیلی همو ندیدیم مثل داداشه برام نه کمتر نه بیشتر

برادرشوهرت موقع شیر میدی ب بچت موذبی؟؟؟

چه اشکال داره ..مگه اینکه چشش ناپاک باشه خدایی نکرده

عیب نداره بابا درکت میکنه

از قصد که ندید تورو گلم دید؟!

خب عب ندارع چی میشه مگه از قصد نمی کنی ک

وا چه عیبی داره منم جلوی برادر شوهرم می‌خوابم

سوال های مرتبط

مامان گیلاس مامان گیلاس ۶ ماهگی
۳روز پیش نامادری شوهرم خونه آقاش بود و پدرشوهرم و شوهرم بیرون بودن فق منو بچم بودیم و داشتم ظرف میشستم آیهانم گذاشته بودم داخل کالسکه و پامو روش گذاشته بودم ک نیوفته یا ب چیزی بخوره ایهان یوم و گریه کرد اومدم بلندش کنم دیدم کالسکه از پایین پر خون هس مردم و زنده شدم بچمو کلی گشتم ،بردم حمومش دادم اینقد نگا کردم ک کجاش زخم شده ولی هیچ اثری نداشت شیرشو دادم و خوابوندمش رفتم ک لباساش و پتویی ک گذاشته بودمش روش موقع حموم رو بشورم یهویی اب ب انگشت کوچیک پام خورد تیر کشید نگا کردم دیدم عهه انگشتم ی زخم عمیقی خورده و کلی خون ازش میومد و درد میکنه اینقد ناراحت شدم ک موقعی ک پامو گذاشته بودم رو کالسکه یهو آیهان خودشو هول داد و انگشتم رو برید دردم گرف ولی از بس هواسم ب آیهان هس اصلا ب خودم توجه نکردم من یادمه ک یهو انگشتم درد گرف ولی نگاش نکردم چرا نمیدونم حت موقع حموم دردم میکرد ولی نگاش نمیکردم بعدا دیدمش
همش تقصیر شوهرمه بخاطر یه هفته پیش اینجوریا رف خونه خواهرش و خواهرش بهش گف بچت رو بیار اونم اومد ببره من زورم اومد بخاطر نزاشت ببریم دکتر ک اخرش بردیم توی تاپیک های قبل گفتم ک چی شده سر موضوع مریضی و دکتر آیهان بعد بهش گفتم میخواد بخوابه ولی نخوابید
بقیشو پایین میزارم