تا هفت ماهگی خونه خودمون بودیم صبحا شوهرم لقمه هامو اماده میکرد من خیلی حساس شده بودم سر غذا یکم دیر میخوردم اصلا نمیتونستم طاقت بیارم یجور عجیبی عصبی میشدم بچه تو شکمم شروع میکرد ضربه به زدن هشت صب پامیشد صبونه میداد میخوابید ده میرفت سرکار اب و میوه اینا میزاشت برام میرفت شبا میومد موهامو شونه میکرد منو حموم میبرد بدنمو شیو میکردمامانمم بخاطر اینکه مادر بزرگمو نگه میداشت نوبتش شده بود از طرفیم شاغل بود نمیتونست بیاد پیشم هر چند وقت یبار غذا میزاشت میاورد یا شوهرم میگرفت تا هفت ماهگی ما هر روز از بیرون غذا گرفتیم شام هم شوهرم میومد میزاشت یچی حاضری میخوردیم
تازه داشت شیش ماهم تموم میشد میرفتم هفت ماه میدیدم شوهرم همش انلاین میشه واتساپ اصلا اینجوری نبود قبلا شب اومد خونه گفتم با کسی صحبت میکنی واتساپ همش میزنه آنلاینی میگفت نه دارم تو کاناله میبینم کی اگهی ماشین گذاشته تا چند شب بعد اومدم فیلم بریزم گوشیش دستم خورد پاک شد رفتم عکس های پاک سده فیلمو برگردونم عکس های یه زنه رو دیدم اونجا

تصویر
۸ پاسخ

ولی خودمونیم ها شوهرت دوست داشته 🥲

خب🥲😥

اره اصلا جواب نده فقط بزاررر ک ما خوابمون نمیبره

تند تند بزار فقط

خب بگو لطفاد

چ بد 💔 بعدش چیکار کردی

چه از همه چیم عکس میگرفتی😢

حالا من چجوری بخوابم هی کنجکاو میکنی مارووووو
عین یه سریال اخرشو جایی تموم کنن که کنجکاوی طرف شروع بشه😂

سوال های مرتبط

مامان مهرسام ♥️ مامان مهرسام ♥️ ۱۳ ماهگی
دو هفته امپول بتا میزدم اصلا حالم خوب نبود تپش قلب داشتم میخواستم خفه بشم به قدری سنگین بود برام و فقط بخاطر سلامت دنیا اومدن پسرم هر چیزی رو داشتم طاقت میاوردم یه روز صبح پاشدم برم دسشویی اصلا نمیتونستم خم بشم شلوار اینا بالا بکشم رو دسشویی فرنگی کلا نه لباس زیر نه شلوار میپوشیدم یه حجم زیادی از ترشح شیری ریخت رو ران پام تا پایین پام رفت
با خودم گفتم بیچاره شدم ۳۳ هفته زایمان کنم هممون دهنمون صافه پاشدم رفتم مهرگان معاینه که کرد گفت اوه چخبره معلومه که کیسه سوراخه به نظرم تستم نیاز نیس گفتم نه میخوام تست بزنم گفت پس بره خرید اورد برام امینوشور انجام داد منفی شد برگشتم اومدم خونه هر روز همینجور ترشح داشتم دیگه دیدم خیلی کم مونده تا زایمانم روز تولدم ۲۳ اذر کیک اینا گرفتیم یه تعیین جنسیت خانوادگی گرفتیم خودمون که مید‌ونستیم فقط برای عکس و یادگاری با همون عکس اعلام کردم به همه که باردارم و بچم پسره
چند روز بعدش رفتم پیش دکتر خودم۱۲ دی ماه ۳۶ هفته بودم اونم معاینه کرد ایندفعه به جز ترشح رگه های خونی هم میومد گفت خوبه تا الان تونستی نگه داری نگران نباش ده روز دیگه برو بستری شو زایمان کنیم در اومدم گفتم من اصلا امادگی ندارم فعلا چجوری ده روز دیگه زایمان کنم رفتیم با شوهرم یه ابمیوه خوردیم برگشتیم خونه به قدری خسته بودم ساعت ۱۱ شب خوابیدم
پنج صبح پاشدم برم دسشویی دیدم پام خیس شد دیگه عادت کرده بودم دستمال برداشتم پاک کردم پهلو به پهلو شدم چشمتون روز بد نبینه اب دور جنین شده بود ۲۲ نرمال ۱۵ بود حدودا ینی خیلیییی زیاد با به فشاری کیسه اب تو دلم ترکید خودمو شوهرم و مامان و بابام مات مونده بوده بودیم به حجم ابی که داشت از من خارج میشد 😂😂
مامان مهرسام ♥️ مامان مهرسام ♥️ ۱۳ ماهگی
بازم مثل حرفای تکراری مردای ایرانی حرفامون کاری بود و داشتم خرش میکردم و بخدا بار اخرم با اینکه من خیانت نکردم من فقط فقط بخاطر طفل معصوم تو دلم بیخیال شدم ولی هنوز همه چیو دارم تو گوشیم پیامایی که به زنه دادم هم دارم
من بعد از اونروزا بخاطر شرایطم دیگه خیلی سنگین شده بودم مادر بزرگم رفته بود پیش اون یکی خالم و شاغل بودن مامانم با شوهرم رفتیم خونه مامانم موندیم هر روز داشت اب دور جنین بیشتر میشد خطر زایمان زود رس داشتم رگای پام کبود شده بود از استراحت مطلق و دکتر برام سونو داپلر نوشت انجام دادم مشکلی نبود حتی میرفتم حموم روی صندلی مینشستم تموم باسنم کبود بنفش میشد قندم رفت بالا هر روز دو هفته اینا کارم شده بود. تست قند گرفتن و استرسای جدید ازمایشگاه بهار هم چون نمیتونستم برم ازمایشامو بدم از اول تا اخرین روز بارداریم اومدن خونه برام انجام دادن
شوهرم نخواست به مامانم اینا زحمت بده گفت خودمون سیسمونی بخریم باز مامانم نتونست قبول کنه چون خودشم کارش چوب و مبل برای پسرشم سرویس چوبشو گرفت خودمونم بقیه وسیله هاشو روز مادر میشد با اینکه مامانم تموم زحمتامو میکشید براش یه پلاک مامان خریدم اون موقع شد ۱۸۰۰ برای مادرشوهرمم به اندازه ۲۲۰۰ وسیله سفارش دادم شوهرم گلم خرید برد براشون
مامان ماهلین🥹هاله ماه مامان ماهلین🥹هاله ماه ۱۵ ماهگی
خانمهای که رابطه اتون با شوهرتون خیلی خوبه چیکار کردید اینجوری شد؟من قبل بجع هر شب دوتایی بیرون بودیم تقریبا تا بچه رو به راه بشع همش کمک میکرد حتی اون شیر میداد من خواب بودم تا دندون ماعلین شروع کرد ب در اومد گریه و بیخوابی باعث شد اون جدا بخوابه یعنی من اینجوری خواستم جون بجع بیدار میشد گریه میکرد یساغت از گریه بالا می‌آورد شوهرم عصبی میشد هرکاری میکرد بجع آروم نمیشد دیگه گفتم تو برو ی اتاق دبگغ بخواب بعد اون داستان باز چند بار اومد بخوابه بچه بیدار میشد گریه میکرد ,اما الان دبگه عادتششده هرچند همین الان بیاد بخوابه اگه دخترم بیدار. بشع ببین اون اینجاست تا صیح نمی‌خوابه میگه یا ببر د د یا بازی کن,و طبق روال قبل اون هر شب بیرون میرع منم مییبرع گاهی اما بیشتر خوپش میرع با دوستاش مشروب میخورن این حرفا من خیلی دلم گرفت از زندگی اینجوری بجع رو مادرش اینا نگغ میدارن در طول روز ک بهم کمک کنن اما اینجوری خسته شدم کم آوردم ,منو دوست داره کاری بگم میکنع اما این عرق خوردنش اینکه من نمیتونم مچل قدیم هرشب برم همه ناراحتم میکنع ،😔خدا کمک کنه هربار گفتم ی بحث و ناراحتی شد دیگه امیدی ندارم