۵ پاسخ

اگه سنت کمه بزار اول به اهدافت برس بعد بچه بیار دخترتم بزرگتر میشه اذیت نمیشی اگرم سنت بالای سی ساله بچتو‌ بیار ، بالاخره باید دوتا بیاریم دیگه، منم خودم بچه دوس ندارم اما بخاطر تنهایی دخترم می‌خوام دومیو بیارم هم از تنهایی درمیاد هم در آینده که منوپدرش نباشیم بی کس و تنها نمیمونه

دلیلتون قانع کننده نیست وقتی آمادگی روحی ندارید و بقول هودتون اهدافی دارید ،بچه تونو بذارید یه مهد خوب هم سرگرم میشه هم چیزی یاد میگیره

چرامهدکودک نمیزارید دخترتونو.من دخترمو امسال گذاشتم و واقعا راضیم.

منم دوست دارم بدونم جواب بقیه رو
تقریبا میشع گفت سوال منم هست و پنیک دارم
البته یه سری شرایط دیگه هم هست ک ندارن

همش میگم اگه سال دیگه بخوام بچه بیارم چرا الان خودمو جر بدم ورزش و رژیم بگیرم 😐

سوال های مرتبط

مامان سام🐣فندقک 🌰 مامان سام🐣فندقک 🌰 ۳ سالگی
مامانا بیاین لطفا شما بگین با این شرایطی که من دارم باید برم پیش روانشناس یا فقط خستمو مشکل شمام هست :(من پسرم ۳سال و ۸ ماهشه به شدت لجباز،بد غذا،بدخواب... دخترمم ۹ ماهشه خیلی شیطون شده هر طرفی بخاد بره نیاز به مراقبت ۲۴ ساعته داره یعنی عملن به هیچ کاری نمیتونم برسم وقتی همسرم نیس حتی ظرف شستن هم باید بیاد از سرکار حالا این وسط پسرمم کلن وابسته منه هر چیزی بخواد بخوره از صبحانه ناهار شام باید غذا خودم بزارم دهنش وگرنه از گشنگی تلف بشه خودش نميخوره بعد دخترمم همش میاد چنگ ميندازه به غذا نمی‌دونم اونو بگیرم اینو بدم ، پسرم میخاد بازی کنه دخترم میره سمت وسیله هاش جیغ و داد میزنه که بگیرش نیاد اونم نمی‌مونه فقط میخاد بره سمتش یه روزایی در هفته هم میام خونه مامانم ولی شرایط خیلی خیلی بدتر میشه از لحاظ رفتارهای پسرم بشدت پرخاشگر جیغ و داد لج افتضاح دیگه واقعا کم آوردم یعنی دارم فروپاشی روانی میشم بعد زایمان هم یه کم حالت افسردگی داشتم ولی بهش دامن نزدم حالا الان واقعا دیگه به حدی خستم که دوست دارم از زندگی لفت بدم یعنی شوهرم میاد از سرکار فقط میخوام پاچه اون بیچاره رو بگیرم آنقدر عصبی میشم غر میزنم خیلی خیلی خستم کسی هست اینجا مثل من دوتا بچه تو این سن و سال داشته باشه شما چه می‌کنید به کاراتون می‌رسید؟؟
#شیرخشک آنومالی رفلاکس کولیک
مامان فندق مامان فندق ۴ سالگی
سلام عصرتون بخیر باشه خانما
خواستم موضوعی بگم من تو شهر غریب زندگی میکنم و یه دختر دارم و هیچ کدوم از خونواده هامون پیشمون نیستن فقط چندتایی آشنا و فامیل هستن که اونا هم از ما دورن و ماهی دوماهی همو ببینیم، زمانی که دخترم نوزاد بود بچه های همسایه هی میومدن به بهانه بازی با دخترم اذیتم میکردن و هیچ کدوم مامانشون دنبالشون نمیومد من چندباری چیزی نگفتم ولی دیدم دارن پرو میشن به مامانشون گفتم و دیگه نیومدن الانم دخترم بزرگ شده و عادت به خونه داره اگر رو بدم بهشون بازم میان یعنی جوری هستن که پیله کنن ول کن نیستن منم رابطه م رو باهاشون محدود کردم در حد سلام و علیک تا نیان شوهرم میگه انگار دوس نداری کسی باهات رفت و آمد کنه گفتم من رفت و آمد اصولی دوس دارم اونا مثل من نیستن که یه روز اومدن خونه من فردا نذارن بچشون بیاد بی خیالن میفرستن خونه من میرن دور کارشون بچشون مدیریت نمیکنن بگن امروز رفتی بسه دیگه چند روز بعد برو دیگه بیان ول کنم نیستن او روز باز یکیشون اومد مامانش به زور بردش بعد زنه جلو خودم میگه بیا بریم بریم باز عصر بیا مگه خونه من مهد کودک منم آسایش میخوام یعنی کارم اشتباهه باید اجازه بدم بیان شوهرم میگه خیلی سخت میگیری