خانما بنظرتون من افسردگی گرفتم یا حسودم؟🥺
از روزی که بچم بدنیا اومده ۱۰روز خونه خودم بودم روزای اول زیاد حساس نبودم بودم ها مادر شوهرم هرچی می‌گفت ناراحت میشدم گریه میکردم می‌گفت شیر نداری فلانی داره تو نداری میدید از صورتم ناراحتی میبارع باز پیشم می‌نشست می‌گفت 🥺میگف مهر نداری میسوختم بعد ۱۰روز‌اومدم۱۰روژ‌ بمونم خونشون
هر وقت بچم شیر خواست‌ گریه کرد یا خوابید دادن بمن 🥺🥺🥺همش بغل‌پدرشوهرم و بقیه بود گریه کردنی هم‌میرختن سرم بچه رو میگرفتن میبردن همش گردن‌من میندازن مادر شوهرم خودش تازه راه افتاده الان برام دکتر شده از اینو اون یاد میگیره میاد بچه گریه کردنی میگیره بغلش میگه اینجوری اینجوری کن خب منم بلدم
منتهی اجازه نمیدن بچم رو آروم کنم
تازه امروز با بچم حرف زدم از ته دل بازی کردم 🥺🥺🥺 خیلی حرص میخورم از بغلم میگیرن آروم میکنن می‌سوزم
الاانم اومدن خونه مامانم بچه یهو دل درد شد شوهرم گفت تو اروغش نگرفتی منم گفتم گرفتم من چیکا کنم دادیم مادر شوهرم بچه رو برد اروم‌شد یکم بعد پدرم گفت تورو میخاست منم اتاق بودم گریم گرفت 🥺حس میکنم بچه رو میخان‌ازم بگیرن بچه بعد منو‌ یا الان نخاد‌اروم نشه بغلم
🥺یبار پوشک زدم مادرشوهر گفت ببین رد افتاده بلد نیستی
در حالی که خودشم زدنی رد پوشک میوفته 🥺 همش ازم ایراد میگیره بچه رو بغل می‌کنه ناز می‌کنه نمیزاره من بکنم 🥺🥺🥺😭😭😭😭😭😭😭

۲۵ پاسخ

بشین خونه ی خودت بچتو بزرگ کن هی یروز اینوری یروز اونور خب معلومه همه دخالت میکنن
نرو.

من لجات با خودن این متن افسردگی گرفتم
برو خونه خودت نزار بیاد اونجا
نزار زیاد بچرو ببینن

من از وقتی زایمان کردم برا دوتا از بچه هیچ جا نرفتم فقط خونه خودم موندم اونقدر که بچتو بغل کردن بچه ات به اوتا عادت کرده ببخشید عزیزم از پرسیدن سوالم کرد هستین یا ترک

من حتی نذاشتم یه لحظه به بچم دست بزنه اینقدر که حساسم😑😑😑

من باشم هیج وقت خونه مادرشوهر نمیرم بمونم ک بخاد تو کارام دخالت کنه همه ماها زایمان اولمون بی تجربه بودیم من تا چندماه بلدنبودم چیزی ولی شوهرم کنارم بود اون کمکم کرد یه وقتا میگفت برو دو روز بمون خونه مامانت کمکت کنه تو یکم بخاب
برو خونه خودت هرطور باشه میتونی از پس بجت بربیای و ارومش کنی زیاد بغل کردن بچه هم خوب نیست بدن درد میگیره مگه چقد جون داره بچه ک هی بخان بغل به بغلش کنن آخه

والا من ده روز خونه خودم بودم
ده روز خونه مادرم بعد اومدم باز خونه خودم
ولی سخته من هراز گاهی دلم میگیره خیلی
میگم کاش مامانم پیشم بود
مخصوصا زمانهایی که کمرم درد می‌کنه بدن درد میگیرم

پوشک رد میندازه یعنی داره کوچیک میشه
دو بخر ببند
ماله منم رد مینداخت‌از امروز دو بستم

بچه رو ازش بگیر برو بشین خونه خودت رو هم بش نده که بیاد تمام

منم اینجوری شدم درکت میکنم البته من خانواده شوهرم هیجی نمیگن خودم حساس شده بودم همش حس ميکردم میخوان بچه منو ازم بگیرن با وجودی که دوقلو بود اونا هر چی میگفتن بخاطر خودم بود ولی خب منم دست خودم نبود همه رفتارشون بد تفسیر ميکردم تو ذهن خودم خیال بافی ميکردم و خیلی اذیت میشدم و همش گریه میکردم شوهرم دید اینجوری هستم گفت هر چی مادر بچه بگه شماها فقط اونو گوش میکنید گفت حتی پوشکش هم خواستین عوض کنید از مامانش اجازه میگیرن دیگه کم کم اروم شدم الانم خیلی بهترم

تنها راهش اینه بری خونه خودت عزیزم هم آرامش خودت برمیگرده حتی بچه هم آروم تر میشه

باید محکم وایسی. بچه رو بگیری و بگی من دوست دارم لذت مادری رو خودم تجربه کنم. شما بچه هاتون رو بزرگ کزدین. ممنون ولی کمک لارم ندارم‌. یکبار برای همیشه

الهی بگردم منم از اینکه نذارن مادری کنم میترسم.
بالاخره بچه اول هم آدم یه حس دیگه داره خدا کنه ول کنن مارو

منم اینجوری دلم نازکه میترسم بیان همین کارارو بکنن ولی باز میگم الان اولش عزیزم تو بیشتر به خودت برس بعد اونا همشون میرن تو میمونی و نینی نازت تا اخر عمر تو قراره بزرگش کنی تو توی رحمت پرورشش دادی همه عالم و ادم تورو مادرش میدونن

نرو خونشون اون شوهر بب عقلت یکم سر عقل بیار که تو مادرشی من از روز اول هرکی هرچی گفت جوابشو دادم گفتند زردی داره نمیخواد بره بیمارستان گفتم میبرم من مادرم من میدونم صلاح بچم چیه گفتن شبر خشک نده گفتم خودم میدونم بچم چطور آروم تر شیرم گاهی کافی نیست غذا نمیخورم گفتند لباس زیاد بپوشم گفتم خودم میدونم چیکار کنم گریه میکنه میگن سمانه خودتو میخواد از اول تا آخر خودم بودم اینجوری خودتو کوچیک میکنی بچم وابسته اونا میشه هنوز کفتری بشه ۶ ماه که دیگه بهت نمیدن

من اگه جای تو بودم مادرشوهرم میشستم میزاشتم کنار خودم بچم بزرگ میکردم

چقد منی دختر عوضش مادرشوهر من بلدنیس اروم کنه ولی ادعا داره بیاوببین خدا کمکت کنه خیلی سخته میدونم سعی کن زیاد خونشون نری تااعصابت اروم باشه
من خودم 10سال پیرشدم ازدست کاراش

پاشو برو خونه خودت

چرا میری خونشون خب بشین خونه خودت بچتچو خودت بزرگ کن سختم باشه یاد میگیری منم سختم بود‌ چون اولین تجربمه اما کم‌کم یاد گرفتمو‌ میگیرم

عجله نکن بابا
هنوز بچه کوچیکه خودتم تجربت کمتره ممکنه فیزیکیم هنوز ب حالت عادی نرسیده باشی هورمونات موقع زایمان تغیر کرده
بزار بقیه کمک بدن
انقد وقت هست خودت بچه رو بگیری بزرگ کنی
شبا اروم بغل بگیرش بخوابونش محبت مادر فرزندیتون زیاد بشه

برو خونه خودت حتی اگه تنهایی برات سخت باشه بزرگ کردنش بالاخره یاد میگیری بهتر از اینکه هر روز حرف بشنوی

۲۲روز شد دیگه بچه برو خونه خودت نزار زیاد بچه رو وابسته خودشون کنن عزیزم

خواهرم تنها راهش اینه که مستقل بشی برگردی خونت تنها بچت بزرگ بکنی

حق داری عزیزم درکت میکنم🥲🫂

نزاره دسته بچت بهشون برسه دیوانهه

ناراحت نشو ولی تقصیر خودته پاشو برو خونه خونت رو نده بهش خودت بچتو بزرگ کن

سوال های مرتبط