۴ پاسخ

من به عنوان مربی پیش دبستانی میگم بخاطر مسئولیتاش آنقدر حواسشون هست که نگو
و مامانایی که خیلی بیخیال و به اصطلاح حساس نبودن و همکاریشونم با مهد زیاد بود همیشه موفق بودن و نظم رو زود یاد گرفتن
اصلا نگران نباشید
همون از الان باید یاد بگیره چطوری تو اجتماع حاضر باشه
آنقدر بهش خوب میگذره ک نگو
اصلا نذار حس ترس از چشمات بگیره و بعداً براش اضطراب جدایی ساخته نشه

عزیزم مدرسه ای که دخترم رو بردم مشاور می‌گفت اتقدر سخته مامانا رو از بچه جدا کنیم سخت نیست که بچه رو از مامان جدا کنیم😅

اره من که الان دخترم کلاس سومه همین حس رو دارم

چندسالشه

سوال های مرتبط

مامان فینقِلی مامان فینقِلی ۱۲ ماهگی
مامان جوجه رنگی🌻🐣 مامان جوجه رنگی🌻🐣 ۱۳ ماهگی
نمیدونم چی بگم یا چطور شوهرم سرما خوردگی گرفت آورد داد به پسرم اون روز وقت دکتر گرفتم زنگ زدم بیا ببریم گفت یادم رفت سرم شلوغه کل دیشب رو گربه کرده نه که دکتر نبرده باشه برده اما تاثیری نداشته فکر می کنم گوشش عفونت شدید کرده همش بغلم و تب و گریه الان زنگ زدم بیا بچه رو ببریم دکتر میگه من سرم شلوغه با مامانم برو کارت بخوره تو سرت حلوای مامانت رو خیرات کنم آخه تو که مادرت میدونه بچه مریضه دو قدم راه نمیاد بگه خسته ای یه ساعت بخاب یا تو دستش یه لیوان آب جوش به من نمیده چرا منش رو بکشم تو که گفتی بهش بچه مریضه حامله که بودم هم هی منو پاس میداد به مادرش اونم بعدن کوبید سرم گفت مریض بودی می‌بردم، میاوردمت اصلا مادرش از من خوشش نمیاد بگذریم الان که مینویسم به بدبختی خودم گریه می کنم بچه گریه می کنه منم روانم به هم ریخته دعواش می کنم نمیدونم چشه دیشب رو همش جیغ زده گریه کرده گوشش رو کشیده از خدا برای خودم طلب مرگ می کنم تا راحت بشم از این زندگی