امروز حسابی خسته شدم .تا الانم بیدار بودم .
خونه تمیز کردم با شایان بیرون رفتم دکتر رفتم و یسر هم ب مامانم زدم 🥲 الانم نشستم با یکی از دوستام ک روانشناسه صحبت کردم ❤️🥲
بنظرم مامانای امروزی خیلی کارشون سخته ؛ اگاهیشون رفته بالا و از طرفیم بین تربیت جدید و قدیم گیر کردن.
اگ ماهم مثل مامانای دهه ۵۰ و ۴۰ هر وقت کم میاوردیم بچه ها رو میزدیم از نظر هیجانی تخلیه میشدیم 😅 ولی خب همش میریزیم تو خودمون و غمباد میگیریم ☠️🥲❤️
همیشه دلم خواسته خونمون امن ترین نقطه برای شایان باشه 🥲
اما ی مدته کم اورده بودم ، این دست تنها بودنه سخت بود برام.
اما امشب همین هم صحبی با دوستم و حرفایی ک بهم زد منو دلگرم کرد ب ادامه ی مسیر مادری ❤️🤍
بهم میگفت این ی چرخه معیوبه وقتی تو خسته ای >بچه بیشتر میچسبه بهت >تو تحریک پذیر تر میشی
پس باید حال تو خوب باشه 🤍 اگ شما هم این مدت حس میکنید کوچولوها اذیتاشون بیشتر در اصل رجوع کنید ب حال خودتون 🤍
سعی کنید حال خودتونو خوب کنید و نتایج مثبتشو تو رفتار کوچولوها ببینید 🤍

تصویر
۹ پاسخ

کاش ماهم یه راهی برای تخلیه خشم و خستگیمون داشتیم🥲

آره کارماهاسختره دقیقاحرفت قبول دارم چه صحنه جالبی منم مسئولیت بچم فقط باخودمه

خیلی دوست دارم باشما دوست بشم الان تاپیک های قبلی شمارودیدم ولذت بردم والانم میرم کتاب خودت باش دخترروگوش کنم. 🌹🌹🌹🌹🌹

چقدرنیازداشتم ب این حرف 🙏🙏🙏🙏🙏❤️❤️❤️❤️فکرکردم فقط منم که خسته و درمونده میشم

سبزه میدان رشت؟

خیلی حرفت درسته، من تجربه کردم وقتی عصبیم بیشتر بچم بهم میچسبه ، اذیتم میکنه بخدا از ۶ ماهگی میدیدم رفتارشو، بعدها متوجه شدم باید نشون ندم عصبیم حالم بده، همون موقع بگم بخند باهاش، تا تحریک نشه اونم عصبیم کنه ، بخدا جواب دادش، حالا چندین وقته نشون نمیدم ، میگم عزیزم اون لباس که دوختی واسه پسرت، قسمت کشباف از کجا باید خریذش، منم خیاطم واسه پسرم میدوزم اما کش باف ندیدم ،البته چندسال نمیدوزم بصورت هر روز،بخاطر بچم، حالا تایپکتو دیدم ، دلم میخاد واسه پسرم لباس بدوزم کش باف بدم

دختر منم بیش از حد اذیت میکنه منم چن وقته خسته شدم واقعا نمیکشم

کجاس اینجا اوف

عشقم اینجا کجاست رفتی ددر؟

سوال های مرتبط

مامان حامی مامان حامی ۳ سالگی
سلام مامانا من پسرمو ۵ روزه مونده بود ب تولد ۳ سالگیش از پوشک گرفتم قبلش خیلیا بهم میگفتن زودتر از پوشک بگیرش پوشک گرونه نمیدونم عفونت میکنه زشته جلو بقیه ک‌ بچه با این سن پوشکه انگاری ک ۶ سالش بود بچم🤣البته منم قبل تر شروع کرده بودم ولی واقعا باهام همکاری نمیکرد یعنی من هرچی تقلا میکردم ک زود ب زود ببرمش دستشویی اون بیشتر مقاومت‌میکرد جوری شده بود این راه اتاق تا دستشویی رو تو بغلم مشغول یا کشیدن موهام بود یا چنگ زدن بدنم ک ب هر طریقی میخواست مانع بشه ک ببرمش دیدم اینطوری نشه هن خودش اذیت‌میشه هم من بماند حالا این وسطا گاهی ک دستشویی جیش نمیکرد از لج بازی میاوردمش بیرون تا شلوارشو بپوشم تو خونه جیششو‌ میزد.دیگ تصمیم گرفتم ب حرفای بقیه گوش ندم و صبرکنم ب موقعش تا اینکه بالاخره قبل تولد ۳ سالگیش تونستم از پوشک کامل بگیرمش فقط ۲ روز اول ی بار تو شلوارش جیش کرد ی بارم نتونست شماره ۲ رو کنترل کنه و تو شلوارش زد از اون روز تا الان راحت هم جیششو میگه هم شماره ۲ رو نیازم نیس زود ب زود برمش دستشویی امروز خودش ساعت ۷ بیدارم کرد مامان پی‌پی.نمیدونید چقد خوشحال شدم انگار تموم دنیارو یهم دادن یعنی من اورستو فتح میکردم اینقد خوشحال نمیشدم ک با گفتن پی پی این بچه خوشحال شدم.و این بود تجربه من
مامان دوتا نینی مامان دوتا نینی ۱۲ ماهگی
خانمایی ک بچه ۳ ساله دارید ی لحظه بیایید

پدرم دراومده با این بچه چ کنم ؟؟؟
اوایل خوب بودااا الان ی چن وقته نمیدونم چرا حس مستقل شدن داره
اب میخواد دم ب دقیقه عین چی از سینک میره بالا واب میخوره
اصلااااا ب من نمیگ
جیش داره شلوارشو درمیاره لامپ رو میزنه میره دستشویی و .. ی چن بار دعواش کردم گفتم ب من بگو جیش داری ک من ببرمت
اخه یهو میره منم حواسم نیست و داداششم هی عین دم چسبیده ب بزرگه اینم پشت بندش باهاش میرفت دستشویی و بعد هر دوتا رو باید لباسا و.. رو عوض میکردم
حالا خدادوشکر این از سرش افتاده
ولی وقتی دستشویی میبرمش من بیردن دستشوییم تا کارشو بکنه و بعد یهو بچه کوچیک رو ببرم اتاق و سری برم تو دستشویی و بشورمش تو این فاصله اب رو باز میکنه و شلنک رو میگیره همه جا رو ب اب و کثافت کاری میده
هی سعی میکنه مستقل شه و کاراشو خودش بکنه منم حرص میخوزم
از ظهری هزار بار رفته دم سینک و اب خورده
خداشاهده امروز همش دستشویی بودم
چیکار کنم هر چی خاست ب خودم بگه ؟؟؟؟
اخه بچه خواهرم داره ۴ سالش میشه هر چی میخواد ب خواهرم میگ ولی بچه من نه خودش میره تو کار تا انجام بده
و اینم بگم دائم اب میخواد
ی سری رفتم خونه مامانم اینا بابام نیگف نکنه دور از جون دیابت داره انقدر اب میخوره؟
گفتم نه والا
ولی امروز خیلی نگران شدم