۷ پاسخ

فکن طبقه بالایی من ی زن و شوهر تنها نمیدونم چ غلطی میکنن ک من روزی ده بار سکته میکنم چند روز پیش منو دخترم فکر کردیم بمب زدن

امروز طرف ماهم صدای ترقه بازی میومد

تا من یه صدایی میاد بچه هارو میارم پیش خودم🤦‍♀️

دارن خودشونو آماده میکنن برا چهارشنبه سوری

ترامپ چهارشنبه سوری بیاد ایران م ی ری ن ه به خودش

اتفاقا دیشب جای خونه ما زدن انقدر عصبی شدم از پنجره کلی فحششون دادم کوچیک بودن ترسیدن در رفتن ولی شوهر همسایمون یجوری نگام کرد فک کنم باورش نمیشد به قیافم بخوره انقدر جیغ جیغو باشم

هنوز یکماه مونده از الان دارن منفجر میکنن همه جارو

سوال های مرتبط

مامان باراد مامان باراد ۴ سالگی
امروز من دو ساعت رفتم استخر و قرار شد اين دو ساعت پدر و پسر با هم باشن. به محض بيرون اومدن از استخر با همسرم تماس گرفتم جواب نداد و تا برسم خونه ٤٠ دقيقه طول كشيد بازم هر چى زنگ زدم جواب نداد. اومدم خونه ديدم يه شيرينى نصفه گاز زده رو اوپنه، كفشاى باراد همه سر جاشونه و همه چيز شبيه اينه كه اينا با عجله رفتن بيرون. خلاصه يهو همه فكراى منفى با هم اومدن سراغم 🤦🏻‍♀️🤦🏻‍♀️🤦🏻‍♀️
با مادرشوهرم تماس گرفتم ببينم شايد اونا خبرى داشته باشن ولى چنان برخورد عجيبى كردن كه نگرانى خودم يادم رفت. كلى منو سوال پيچ كردن كه تو كجا بودى و اين وسط متلك هايى شامل اينكه اونا كه تنها نميان اينجا ما كه خبرى نداريم و…. آخر هم با حالت قهر گفتن ما رو نگران كردى 😐😐😐
بماند كه همسرم زنگ زد و گفت تو پارك داشته بازى ميكرده با باراد و متوجه تماسا نشده و بارادم گير داده ميخواد با دمپايى بره و من اصلا حواسم به دمپاييا نبود. ولى مطمئن شدم در هر فشارى در هر استرسى بيشتر بايد خودم رو كنترل كنم و روى كسى حساب نكنم.
اين چندمين باره توى نگرانى باهاشون تماس گرفتم يا كمكى خواستم ولى به جاى كمك يا شنيدنم تازه بازخواستم كردن . بعضى از آدم ها هيچ وقت نميتونن امن باشن .
من هميشه همه جا ازشون تعريف ميكنم و براشون ارزش قائلم ولى هر بار يه اتفاق كوچيك ميفته با بعضى جمله ها و طعنه ها پرت ميشم به واقعيت.