امروز من دو ساعت رفتم استخر و قرار شد اين دو ساعت پدر و پسر با هم باشن. به محض بيرون اومدن از استخر با همسرم تماس گرفتم جواب نداد و تا برسم خونه ٤٠ دقيقه طول كشيد بازم هر چى زنگ زدم جواب نداد. اومدم خونه ديدم يه شيرينى نصفه گاز زده رو اوپنه، كفشاى باراد همه سر جاشونه و همه چيز شبيه اينه كه اينا با عجله رفتن بيرون. خلاصه يهو همه فكراى منفى با هم اومدن سراغم 🤦🏻‍♀️🤦🏻‍♀️🤦🏻‍♀️
با مادرشوهرم تماس گرفتم ببينم شايد اونا خبرى داشته باشن ولى چنان برخورد عجيبى كردن كه نگرانى خودم يادم رفت. كلى منو سوال پيچ كردن كه تو كجا بودى و اين وسط متلك هايى شامل اينكه اونا كه تنها نميان اينجا ما كه خبرى نداريم و…. آخر هم با حالت قهر گفتن ما رو نگران كردى 😐😐😐
بماند كه همسرم زنگ زد و گفت تو پارك داشته بازى ميكرده با باراد و متوجه تماسا نشده و بارادم گير داده ميخواد با دمپايى بره و من اصلا حواسم به دمپاييا نبود. ولى مطمئن شدم در هر فشارى در هر استرسى بيشتر بايد خودم رو كنترل كنم و روى كسى حساب نكنم.
اين چندمين باره توى نگرانى باهاشون تماس گرفتم يا كمكى خواستم ولى به جاى كمك يا شنيدنم تازه بازخواستم كردن . بعضى از آدم ها هيچ وقت نميتونن امن باشن .
من هميشه همه جا ازشون تعريف ميكنم و براشون ارزش قائلم ولى هر بار يه اتفاق كوچيك ميفته با بعضى جمله ها و طعنه ها پرت ميشم به واقعيت.

تصویر
۱۲ پاسخ

بگم زات مادرشوهرهه کسی اعتراض نمیکنه😅برای مادرشوهراقابل درک نیس ک پسرشون بچه نگخ داره مادر بره دو ساعت برای خودش

از همسایه ات انتظار داشته باش ولی از خانواده شوهر نه ..😕

من خدایش مادر شوهرم اینجور نیست حالا نمیدونم چون دختر نداره اینجوره یا کلا اینطوره

عزیزم همه مادرشوهر ها همینن
کاملا درکت میکنم
من وقتی تهران بودیم مادرشوهرمم با ما بود و سعی داشت بفهمونه که مردا چون بیرون کار میکنن پس بقیه کارها اعم از بچه داری و حتی خرید هم باید با خانوم باشه...
و الانم که خداروشکر دورم ازش ولی خدا نکنه زنگ بزنم احوالپرسی کنم تا چند تا تیکه آبدار نصیبم نکنه ول کن نیست

ایییییی خدا نکشتتون چقد بد اصفهانیا رو گفتید خوب بود نمی‌گرفتنتون....عروس از غریبه آوردن آخرش همینه

عزیزم تابوده همین بوده ولی ما آدم بشونیستیم بازم باهاشون رفت امدمیکنیم خودمون کوچیک

مخاطب خودم بودم گلم به دل نگیری

وقتی تو نگرانیها و مشکلاتت نیستن توی خوشیهات هم دعوتشون نکن

و تویی که هزاران بار به خودت گفتی اونا باید نفر آخری باشن که تو موقعیت های حساس باهاشون ارتباط میگیری

همشون همینن

وای من بچمو یه ساعت فرستادم با باباش بره باغ همسرم زنگ زده اخرین باری باشه که با من میفرستی ها جایی تو ماشین نمیشینه اعصاب منو خورد کرده
منتظرم بیاد خونه ب ر ی ن م بهش
ولی مادرشوهرم عاشق اینه بچمه بدم نگه دارن من خودم نرم قشنگ بکشن بچمو سمت خودشون 😂😂😂

وای دقیقا انگار خانواده شوهر منو توصیف کردی ولی من بازم هیچ بدی ازشون جایی نمیگم ولی اونا برعکس انقده پشت سر من حرف زدن دید اطرافیانشونو نسبت به من تغییر دادن

خجالت نمیکشی میری تفریح شوهرت بچت ول میکنی تازه نمیذاری هم تنها برن خونه مادرشوهر😂😂😂

سوال های مرتبط

مامان یاسین مامان یاسین ۳ سالگی
سلام دوستان خوبید .خانمایی که تک فرزند دارن .پدر یا مادر همسرتون میاد بچتونو از پیش شما ببره بگه میبرمش بیرون یا خونه خودمون چند ساعت باهاش بازی کنیم بعد بیارمش؟ پدر و مادر همسر من اینجورین خونه ما سر بلوار هست دقیقا اونا اونور بلوار هستن هر از گاهی میان بچه رو میبرن منم اگر بخوام مخالفت کنم فایده نداره بچمم خودش دوس داره بره یا حتی امکان داره بحث و دعوام پیش بیاد با اینکه میدونن من خوشم نمیاد از این رفتارا ولی بازم تکرار میکنن منم نمیخوام باهاشون بحث کنم و اینکه نمیخوام متوجه ناراحتی من بشن با وجود اینکه هنوز کار خونم مونده مجبور میشم یا همون موقع یا با فاصله ۱۰ دیقه برم خونشون که پیش بچم باشم .یه بار پدر همسرم گفت چرا بچه رو نمیارید اینجا بذارید خودتون برید به کاراتون برسید .منم گفتم من همچین اخلاقی ندارم و طاقت نمیارم بچم ازم دور باشه بعد گفت بالاخره چی وقتی شما کار براتون پیش بیاد یا خودش بخواد بره مدرسه اگر ازتون دور باشه بهونه میگیره هم شما اذیت میشید هم خودش منم گفتم تا اون موقع خدا بزرگه با محیط آموزشی و مدرسه هم آشناش میکنم .نمیدونم چیکار کنم آخه یه مواقعی رفتاراشونم مناسب نیست حرفای زشت میزنن بچه ام همونو تکرار میکنه .البته همسرمم اصلا موافق نیست که بچه تنها خونه مادرش باشه میگه هر موقع اومدن ببرن خودتم باهاشون برو .مام همیشه با بچم میریم بیرون تفریح .اونجور نیست که همش تو خونه باشه به نظرتون من حساسم یا این رفتارا طبیعیه ؟ شما طاقت دارید بچتونو ( هر چند به بهانه بازی ) ۲ . ۳ ساعت ازتون دور کنن ؟