۳ پاسخ

منم ۱۴ سال معلم بودم به خاطر بچه هام کلا کارم رو گذاشتم از بس که سر کار استرس بچه ها رو داشتم

منم همیشه با عذاب وجدان مرخصی میگیرم و فکر میکنم ننها معلم های خانم هستن که این مشکل رو دارن!

من ک با بدنیا اومدن دخترم کارو بوسیدم گذاشتم کنار و ترجیحم کنار دخترم بودنه

سوال های مرتبط

مامان رایبد💙 مامان رایبد💙 ۳ سالگی
امروز ده روز که رایبد از پوشک گرفتم باید عرض کنم من همیشه قبل از هر چالش و موقعیتی اینقدر که استرس قبلش از پا درآوردتم خود اون موقعیت سخت و جانفرسا نبوده😂
مثلاً از شیر گرفتن، واکسن زدن، تایم های بیماری و مریضی و در نهایت همین پوشک گرفتن...
اینقدر ترک پوشک برام شده بود کابوس که اصلا دلم نمی‌خواست وارد این پروسه بشم خصوصاً که هر روز کلی مامان مستاصل اینجا میدیدم که راجع به قضیه پوشک گیری مینالیدن😥
اما خداروشکر این مرحله هم خیلی راحتتر از اون چیزی که تصور من بود سپری شد، و رایبد بخوبی با این قضیه کنار اومد و همکاری کرد...
اینم بگم تا الان خیلی مواخذه شدم که چرا بچه رو از پوشک نمی‌گیری و دیر شد اما من از اول زمان مورد نظرم سه سال بود که بچه به آمادگی کافی برسه، خیلی ها مسخره‌ام کردن، خیلی ها بهم طعنه زدن و فکر کردن بخاطر تنبلی و راحتی خودم این کارو تاخیر میندازم اما برام مهم نبود، مهم این بود که تو این مسیر بچه ام آسیبی نبینه و هر دو اذیت نشیم، که خداروشکر همینم شد😍
شما هم کاری به اظهار نظر اطرافیان نداشته باشین، هر مادری شناخت بهتری از بچه اش داره👌
مامان رایان مامان رایان ۳ سالگی
ای کاش قبل از بچه آوردن چندتا کلاس برای آگاهی سازی درمورد مسائل مختلف کودک پروری، از طرف دولت برگزار می شد
به جای تشویق کور به فرزندآوری و طرح های تشویقی مسخره ای مثل طرح مادران ثبت نام ماشین!!!!!!!!
یکی از واجب ترین مسائل هم این بود که آموزش بدن

جلوی در حیاط و توی کوچه
پارک نیست
خانه بازی نیست
شهربازی نیست
مهدکودک نیست
و
جای بازی نیست.
کودک توی عکس "لیانا حسینیان" هست
کودک هفت ساله ای که جلوی در خونه مادربزرگش بازی می کرده
شوهرخاله ش با ماشین از راه می رسه و در لحظه تصمیم می گیره بچه رو بدزده و ... البته که حتما این فرد بیمار و پدوفیل بوده و از قبل نظرات شومی به این بچه داشته اما وقتی شرایطش پیش میاد نیت کثیفش رو عملی می کنه.
حرف من سر همینه که نباید اجازه بدیم شرایطش فراهم بشه.
این بچه ها دست ما امانتن ثانیه ای نباید ازشون چشم برداریم چون به شدت آسیب پذیرن.
شوهرخاله کثیف به بچه می گه بیا بریم خوراکی بخریم
بچه که اون رو از افراد امن اطرافش می دونسته و حتی عمو صداش می زده می ره و یک فاجعه رقم می خوره.
اول به بچه تجا وز می کنه و بعد گلوش رو می بره.
یکی از دردناک ترین مرگ ها همینه. چون اینقدر خون از رگ ها می ره تا قربانی از شدت کم خونی فوت می کنه.
همینقدر واضح و دردناک توضیح دادم تا برای خیلیا که اینجا می گن بچه رو می فرستیم جلوی در و اینجا کوچیکه و چیزی پیش نمیاد عبرت بشه
این مشت نمونه خرواره
از این اتفاق ها هر روز متاسفانه میفته تا وقتی که ما آگاه تر بشیم و همدیگه رو آگاه کنیم
مامان جان دلم🍁 مامان جان دلم🍁 ۳ سالگی
من فکر می کنم ژنتیک بچه تمام آیندشو تعیین می کنه
کودکی که از اول آرام و رام و حرف گوش کنه، احترام و علاقه و آرامش بیشتری دریافت میکنه، مادرش آرام تره، هیچ کسمجبور نیست دعواش کنه، تهدیدش کنه و یا حتی کتکش بزنه. اما کودکی که بیش از حد توان والدینش شیطون و لجباز و حرف گوش نکنه مسلما از این نعمت ها بی بهره خواهد موند مثلا من خودم تمام تلاشمو کردم تمام اصول روانشناسی رو روی بچم پیاده کنم اما به هیچ وجه جوابگو نبود و متاسفانه اخیرا دیگه کارم به خشونت و تهدید و ترسوندن هم‌کشیده چون هیچ راهی برای متوقف کردنش وجود نداره😔
اینجا الان تاپیک یکی از شماها رو دیدم که نوشته بودید بچتونو زدید و ناراحتید و مادر بدی هستید
می خواستم بگم شمایی که توی شرایط سخت کم میارید مادرای بدی نیستید. گاها خودم در شرایطی بودم‌که هم خودم هم اطرافیانم بهم گفتن ایوب جای تو بود کم میارد.
اما فقط خواستم بگم تمام تلاشتونو بکنید که صدتونو بزارید اما فکر نکنید شما بد هستیدو مادری که یک بچه کم چالش داره و خیلی آرامه الزاما از شما بهتره. چه بسا اون اگه جای شما بود اصلا نمی تونست به خوبی شما باشه
من خودم آدمیم که سالها از ترس همین مسائل بچه دار نشدم اما الان که مادر شدم متوجه شدم در بالای ۹۰ درصد اتفاقاتی که در زندگی می افته ما مثل ماشینی هستیم که توی سراشیبی منتهی به دره ترمز بریدیم و مطلقا هیچ راهی جز افتادن توی اون دره برای ما وجود نداره🥲
شخصیت و آینده روحی و روانی آدما نمی دونم بر چه اساسی اما تقریبا حدودا از پیش تعیین شده هست مثل سناریویی که نوشته شده و ما فقط داریم تلاش می کنیم اون نقش رو بهتر بازی کنیم اونم بدون تمرین و روی صحنه تئاتر و در حضورن هزاران تماشاچی
مامان قندلی🐣♥️ مامان قندلی🐣♥️ ۴ سالگی
سلام به همگی
از شنبه پسرم رو کلاس برای روزهای زوج ثبت نام کردم با این وجود که امروز دومین جلسه بود ولی اینقدر راضیم کلا زندگیم روتین گرفته
صبح ساعت ۹ بیدار شدیم با هم صبحانه خوردیم بعد آماده شدیم ساعت ده رسوندمش کلاسش بعد یه پارک بزرگ کنار مهدش هست یک ساعت رفتم پیاده روی بعد یکسری وسایل لوازم تحریر که مربیش خواسته بود رو خریدم بعد اومدم خونه کل خونه رو جمع و جور کردم و جارو کشیدم و ناهار درست کردم الانم در حال استراحتم همسرمم رفته دنبال پسرم
همه ی اینا رو گفتم که حرف این خاله خانباجی ها رو گوش نکنید که میگن بچه باید خونه باشه و فلان و غیره اتفاقا بچه نیاز به ارتباط با همسن و سالاش رو داره
البته لازم به ذکره که بگم یهو نفرستادمش از مهر سال قبل اول با کلاس مادر و کودک شروع کردم بعد نم نم دیگه خودم حذف شدم و کلاساش شده هفته ای یک جلسه یک ساعت بعد دو جلسه و نم نم زیادش کردم الان رسیدیم به سه جلسه ۲/۵ ساعته در هفته
شما از تجربیاتتون بگید شاید به درد یه مادر نگران بخوره که اینقدر عذاب وجدان مهد کودک رو نداشته باشه☺️
مامان مسیحا مامان مسیحا ۳ سالگی
پوشک
فرزندپروری
شیرخشک
گهواره
حااااالم خییییییییییییلی بده😭😭
بخدا انقد که تو خودم جا داده بودم امروز دیگه واقعا نتونستم.
خواستم خوشحال کنیم پسرمو یه تولد ساده بگیریم.
عمه هاش اومدن و خواهرم فقط داشتیم بادکنکارو درست میکردیم و کارا رو انجام میدادیم
اگه بدونید چقددددد اذیت کرد چقد خراب کرد مدام جیغ میزد مدام بهونه هی ناز خریدم هی درست حرف زدم به خوبی به بدی اصلا گوش نکرد و باز لجبازیشو ادامه داد زدمش از ته دل جیغ میزدم.
نشستم کلی گریه کردم دیگه هیچوقت تولد نمیگیرم
که انقد اذیتم کنه
حالا تو روزی که باید خوش باشیم بکل رید تو همه چی اخرم کتک خورد😭😭😭😭😭😭😭بخدا خسته شدم واقعا کم اوردم.همیشه خدا میدونه کاریش ندارم و به خوبی و ارومی حرف میزنم باهاش امروز دیگه نتونستم چمشمش به دوتا ادم میخوره وحشی میشه 😭😭😭😭😭😭ناراحتم از اینکه زدمش
ناراحتم به حال خودم که انقد باید جا بدم و هیچی نگم که اخرش اینجوری بشه.
دیگه چیکار باید بکنم ک نکردم