۱۶ پاسخ

همراه شوهرت باش انقد همه جا باش کم بیاره نتونه راجبت ضحبت کنه دقیقا همون کارایی که بدشم میاد انجام بده ولی اصلا به شوهرت نگو ازش که شوهرت نفهمه از قصد داری اینکارو میکنی محبتتت بیشتر کن به شوهرت بدگویی اونارو نکن بزار ذات مامانش بشناسه

اصلا تنها نذار شوهرتو باهم برید با هم بیاید از اونور جلوی شوهرت طوری رفتار کن که نفهمه هدفت چیه از اینکه همش میخوای پیشش باشی الکی زبون بریز بگو نیستی دیر میگذره دلم تنگ میشه وقتی باهاتم حالم بهتره این جور چیزا که شک نکنه

والا ما که از اول هرجا بودیم کنار شوهر بودیم اما عزت و احتراممون ااز دست دادیم کم کم جلوت بهت حرف میزنن من الان این مشکل دارم واسه همین شاید بگم پشت سر بهتره ولی درکل سعی کن زیاد نذاری شوهرتم باشون رفت و آمد کنه مثلا بگو دلم برات تنگ میشه یا بریم فلان جا یا ....

ی اشتباه بزرگی که کردی از همسرت میپرسی مامانت چی گفت پشت من اصلا نباید بپرسی اینجوری حساس تر میشه میگه حتما ی چیزی هست که مامانم ی چیزی میگه
و اینکه اصلا نباید همسرتو تنها بذاری میدونم دوس نداری تو جمعشون باشی ولی باید تحمل کنی
اصلا چه دلیلی داره که همسرت زن حاملشو ول کنه بره با خانوادش
خیلی از مردا با قربون صدقه خام میشن باید قلق همسرتو بلد باشی
الان منم میدونم مادرشوهرم شاید کلی حرف بزنه پشتم ولی اصلا اهمیت نمیدم ی جوری با همسرم رفتار میکنم که اگه چیزی هم بهش گفتن اهمیت نده به حرفشون

اصلا لزومی نداره از شوهرت بپرسی مامانت چی گف چون در هر صورت اون ب تو چیزی نمیگه.اما وقتی ازش سوال میپرسی مامانت راجب من چی گف اینو تو ذهن شوهرت پررنگ میکنی حتما مامانم راس میگه ک زنمم پیگیر بدونه مامانم چیزی راجبش میگه یا نه.رابطتتو با شوهرت خوب کن ک جایی واسه اون حرفا نمونه حتا اگ گفت چیزی هم شوهرت باور نکنه.تو از مادرش غیبت نکن این تو ذهن شوهرت میاد ک زنم پشت مادرم بد نمیگه اما اون همیشه میگه .انقد جو خونه رو خوب کن ک اصلا دلش نخاد اونجا بمونه.مطمئن باش حس و حالش با تو بهتر از خونه پدریش باشه هیچ وقت خونه مستقل خودشو ول نمیکنه نمیزاره بره خونه پدرش بمونه.غذاهای خوب درست کن کارایی رو بکن ک دوس داره سوال جوابش نکن .توی ذهنش از خونه ی فضای امن بساز

چرا انقد بعضی از آدما سمی هستن ..

این‌متن ک گذاشتی برای خودت هس؟؟

عزیزم هر جا همسرت می‌ره باهاش برو .
من از دی ۹۸ تا ابان۱۴۰۰ بالای مادر شوهرم بودم به چشمم می‌دیدم که مادر شوهر و خواهر شوهرم چقدر پشت من و‌جاریم پیش شوهرامون حرف میزنه قشنگ صداش میومد بالا و‌من می‌شنیدم.از وقتی جدا شدیم هر دفعه با همسرم میرم خونشون در حد ۱۵ دقیقه میشینیم میایم شاید تو این ۴ سال همسرم دوبار تنها رفته باشه .دیگه همسرم هم هر وقت اونا بگن بیا جایی مارو ببر میگه حاضر شو با هم بریم من تنها نمیرم .خداروشکر پاشون از زندگیم‌بریده شده با خواهر شوهرم ۴ سال قهرم و شوهرم پشت منه.

کاملا درکت میکنم بمنم چند باری گفتن تورو نمی‌خواستم فلان
شوهرم ولی بازم منو انتخاب کرد
اول مثل پروانه دورم میچرخن پدر سگ ها

ببین اول که هر جای شوهرت رفت باهاش برو با این که دوستشون نداری
دوم از زندگیت بهشون نگو
جلو شوهرت راحت میتونی بگی دوستشون نداری ولی رو ب رو میشی اینقد خوب باش
اگه حرفی زدن شوهرت پیشت در بیاد بگه مگه زنم چی بدی کرده همیشه باهات خوب بود

همیشه جلو شون بکن حرف عاشون قبول کن ولی باور نکن
رفت امد بستگی داره بیان برو نیان الکی ناراحت شو بگو من میرم چرا نمیان منم میرم این میشه از خدا 😂

من مادر شوهر ندارم ولی پدر شوهر دارم از صد تا زن بد تره
اول ها خیلی دعوا میکردیم دید مشکل از خانوادشه گفت یه باره دیگه ب زنم حرفی بزنن قید بابامو میزنم دو تا خواهر دیگه هم داره گفت شما که کسی نیستن
الان هیچی بهم نمیگن
هفته دو شب خونه منن 😑😂

نباید شوهرت بزاری تنها با مادرش بره بیرون ،دلیلی نداره و اینکه شوهرت نباید رو بده به مادرش راجب تو حرف بزنن مقصر شوهرت هم هست و در آخر اینکه یکبار جواب مادر شوهرت بده با آرومی و متانت بش بگو میدونم پشت سرم حرف میزنی سنی ازت گذشته جلو خودم بگو که ازت حساب ببره

تنش توی هر خانواده ای هست من مادر بزرگم اینا مذهبی هستم زن عمو کوچیکم اول ازدواج خوب بود ولی بعدش راحت شد برای همین مادر بزرگم اینا سختشون شد و چند باری بهش گفتن ولی چون خودشون انتخاب کردن و رفتن خواستگاری حرفی نمیمونه درصورتی که یک نفر همون موقع خواستگاری گفته بوده که خانواده زن عموم راحت هست ولی اونا فکر کردن با ازدواج اینا درست میشه
من خودم چون مذهبی هستم و خانواده شوهرم هم همینطور حرفی نمیمونه مخصوصا اینکه ازدواجمون سنتی بود و خود جاریم منو معرفی کرده بود 😂
ولی چون یخورده مذهبی تر بودم بعضی جا ها جاریم یا مادر شوهرم یکم بهم گیر میدادن که حالا انقدر روسریتو نکش جلو نمیدونم چرا چادر ساده سر میکنی مدل دار سر کن البته بیشتر جاریم این چیزها را میگفت چون خودش مشاور هست و بااینکه مذهبی هست یه اعتقادات متفاوت با من داره ولی شوهرم پشت اونا نیست و حتا یک بار که براش تعریف کردم گفت دفعه بعدی اگه بهت گیر دادن میگم شما دنبال زن مذهبی بودین برام پس چرا حالا گیر میدین مادرشوهرم قبل من چهار تا عروس داشت بنده خدا پخته شده ولی خوب جاریم اوایل یکم گیر می‌داد که بهش فهموندم که دخالت نکنه اونم نشست سر جاش

خیلی سخته خواهر ولی تنها نزار بره پیششون. تحمل کن ولی بچسب به شوهرت بزار حرص بخورن.

وقتی هم با مادرشوهرت تنها شدی همش از شوهرت تعریف کن بدونه رابطتتون خیلی خوبه واینکه چقدر تو رو تایید میکنه اصلا نقطه ضعف دست کسی نده

تقصیر خودته گلم
خودت پاتو کشیدی عقب کم اوردی
مادرش هرچی بگه هرچیییی که بخواد بشه اول اخر انتخاب همسرت تو بودی
نباید بکشی کنار
باید همیشه کنار همسرت باشی
خودت میدون باز کردی واسه مامانش

لعنت ب این مادر شوهرا😐😐😐

دقیقا عین ما
من وهمسرم وقتی نامزد بودیم ،حرفای چرت مادرش خیلی روش تاثیر میذاشت وهمیشه دعوا میکردیم باهم
بعد عروسی اصلا نذاشتم شوهرم تنها بره خونه مامانش،نهایت دو سه بار رفته
چون اگه تنها بره اونقدر بد میگن و دعوای الکی میندازن که زندگی زهر میشه برام
هروقت بخواد بره خونه مامانش منم باهاش میرم
توام همینکارو بکن

سوال های مرتبط

مامان 💙🧸🐣آرن🐣🧸💙 مامان 💙🧸🐣آرن🐣🧸💙 هفته سی‌وهشتم بارداری