👈تجربه زایمان پارت سیزده 👉
معاینه کرد گفت ۷ سانتی الان به دکترت زنگ میزنم با این ک فکر می‌کرد هنوز ۵ سانتم دوباره منو میتونه ببره تو وان وزرش بریم ولی کار به اونجا نکشید ،گفت پاشو بریم بیاییم تو وان گفتم نمیشههههه وای فشار رومه کمکککک ،داشتن ک به دکتر زنگ میزدن گفتم مامان شوهرمم بگو بیاد گفته بود زنگم بزن خبرم بده پیش خودم گفتم حیف الان مامانم میره شوهرم میاد ک دوتاشونم خدارو شکر پیشم بودن من هی جیغ داد ک واییییییییییی دکتر کووووو مامان فشار امد بهمممم و جیغ من کم میشد زور میومد زور میدادم وای. وای وای اولش کم کم زور امد ولی شدید گفتم بدوییییییید. اونام ک متوجه شدن سریع فول شدم خودشون گم کردن چون دکتر نیومده بود فکر میکردن هنوز فول نمیشه زود ک از شانسم زود فول شدم معاینه کرد حین درد گفتم چند سانت شدم گفت همون ۸ نهی‌ وایییی جیغ زدم دکترررمممممممم کو پسسسسسسس هی گفت میاد آخر دیگه ناامید شدم میدونستم بچه امد با زوری ک بهم وارد شد گفتم نرو بچه میاد میوفته گفت ن نمیاد وایسا پاهام خم می‌کرد گفتم امد امد نریدددد داشت خودش میدید بچه آمده هی میگفت ن مامانم گفتم مامان بچهههههههه امد مامانم گفت ن زور وارد میشه با این ک من میدونستم امد همون لحضه دیگه دستکش خودش دستش کرد.

بارداری زایمان

تصویر
۱ پاسخ

پاک نکن میام میخونم یکم بعو😍

سوال های مرتبط

مامان آرتین🧒رادین👶 مامان آرتین🧒رادین👶 روزهای ابتدایی تولد
👈تجربه زایمان پارت یازدع👉
هی دردام رف بالا جیغ داد بیشتر پرستار امد گفت بزار معاینه کنم گفت چته هنوز دوسانتی ک داری جیغ اینهمه میزنی فکر میکنم با این داد جیغ الان میزایی گفتم به خدا درد دارم زیاده باز رفت زودی امد دید باز زیاد جیغ میکشم دوباره معاینه کرد گفت پیشرفت کردی ۳ سانتی الان به ماما همراهت زنگ میزنم گفتم سریع زودددد دارم‌میمیرم گفت باشه تا اون بیاد مامانم هی بغل کردم ماساژ داد جيغ هوار ... قبلش مامانم گفتم دلستر بیار ک چون با دلستر خیلی شنگول میشم میدونستم بالا میارم ولی خوردم قبلشم ک دلستر بهترم تا مامانم بیاد یه بار بالا آوردن خیلی و دلستر خوردم باز بالا آوردم بعدش ،ماما همراهم رسید سریع گفت قربونت بشم فدات بشم پاشو بریم تو وان حمون با خوشحالی رفتم ک دردام کم کنه رفتم کمک کرد لخت شدم قربون صدقه میرف هی. ،آب داغ بود با اون داد ک میزدم گفت یواش یواش برو تو وان و خیلی گرم بود وای رفتم خلاصه گفت سجده کن به پشت ضربه بزن انجام دادم و همون کار روند زایمان من واقعا واقعا زود تر کرد خدا خیرش بده، گفت نفس عمیق بکش تو آب کمی خوب بودم خوب ....

بارداری .زایمان
مامان ماهلین مامان ماهلین ۴ ماهگی
پارت ۶زایمان طبیعی ..ماما دوباره امد گفتم به خدا به من زور میاد امد معاینه کرد گفت ۸و۹ سانتی هنوز فول نیستی ساعت ۵ صب بود من گریه میکردم مامانم گریه میکرد هیی میگفتم مامان من میمرم مامانم میگفت من چیکار کنم که پرستار که بالای سرم بودبه مامانم گفت تو بره بیرون این تورو میبینه بیشتر دردش میاد زور میومد..درد میود .انقباض از یه طرف نفسو قط می‌کرد گفت به من اکسیژن وصل کنید اون پرستار امد وصل کرد سرمم تموم شو یه سرم دیگعی وصل کردن هی زور میومد میگفتم بخدا زور میاد ولی اصلا توجه نمیکردن میگفتم دسشویی دارم مامانمو صدا میزدن میگرفتم دسشویی ولی ببخشید نمی تونستم زور بزنم مامانم اونجا گفت این نمی تونه واسه دسشویی زور بزنه چه طوری به بچه زور میزنه خلاصه ماما امد نگاه کرد گفت فولی هربار زورت امد توهم زور بزن منم زور میزدم اونم دستشو می‌کرد توم هی اینور اونور می‌کرد بچه نمیومد نیم ساعت اونجوری کرد ولی بچه نمیومد منم وقتی زور میمود شدتش انقد زیاد بود میگفتم بالا میارم در این هینم خوابم میگرفت از شدت خستگی ولی درد نمی زاشت یهو بی حال شدم که شنیدم پرستار به ماما گفت بهش شوک بزنیم گفت یکم صبر کنم منم دوباره دردم گرفتمو گفت به هوش امد خلاصه هی ماما تلاش می‌کرد میگفت زور بزن منم میگفتم به خدا زور میزنم که دیدم به همون دکتری که منو معاینه کرد و گفت اتاق عمل این پشته زنگ زد گفت خانوم دکتر لگنش خوب نیس بچه مونده توی لگنش سرش آمده بدنش نمیاد بچه خیلی بالاست چیکار کنیم اگه بره هم عمل ریسکش خیلی بالاست گفت خودم میام یکم منتظر بمونید اگه نشد ببریم..منم ۱۰ سانت باز بود ...هی این ماما تلاش میکنه که یهوگفت زود باشید برید دکترو صدا کنید
مامان آرتین🧒رادین👶 مامان آرتین🧒رادین👶 روزهای ابتدایی تولد
👈تجربه زایمان پارت پانزده 👉
از این ور چون یهویی از ۷ سانت اینا به من زور وارد شد سریع فول شدم و با زور خودن زاییدم کلی پاره شدم از پایین تو واژن دوطرف از پایین تا آخر کم مونده برسه به واژنم. وای چقدر پاره شدم😭خیلی ناراحتم برا این حالتم ولی خدارو شکر میکنم ک سالم بغلش کردم اصلا زیاد فکرم درگیر این نکردم ک چقدر زخمی شدم اون موقع گفتم خدایا شکرت ،همون جا ک بچرو گذاشتن روم تمیز کردن مامانمم در حال فیلم برداری و قربون صدقه به نوه دکتر رسید دید یه طوری شد اخه فکر نمی‌کرد زایمان کنم خلاصه امد دید نگاه ک کرد به واژن من یه طوری شد ماما من گفت ببخشید دکتر ببخشید دکتر دیگه شد دکتر گفت باشه حرفی نداشت خوب چی بگه‌، وای ک مامانا به خاطر این‌ ک زیاد پاره شده بود واژنم خیلی درد داشتم همش پاره شده بود خوب عادی بود منم منتظر دکتر ک رف لباس عوض کنه بیاد هی میلرزیدم و خوشحال بودم پسرمم کنارم بود سالم صحیح😍
دکتر امد نشت شروع کرد ،گفت الان اینارو میدوزم برات و تنگی و صحبت کردیم برات انجام میدم گفتم باشه ،آقا رادین من ساعت ۳:۲۰ دقیقه صبح به دنیا آمد دکتر ک امد شروع کرد ۴۵ اینا طول کشید عملم هی می‌دوخت پاره می‌کرد میدوخت🤣میگفت هر وقت دردا داشتی موقع برش بگو برا تنگی بیشتر بی حسی بزنم بهت میگفتم باشه خلاصه اینم گذشت ...

بارداری .زایمان
مامان آرتین🧒رادین👶 مامان آرتین🧒رادین👶 روزهای ابتدایی تولد
👈تجربه زایمان پارت چهارده👉
یه پرستار دیگه هم از اون ملافه آبی ها انداخت روم دیگه ماما خودم همون جا موند من کی میدونستم پاره میشم هی احساس می‌کردم الان خودش پایین به تیکه پاره میکنه ک دیگه بدتر نشه نگو اینم میدیدم ک با چهار انگشت داشت پرینه منو کمک می‌کرد باز می‌کرد ک بجه بیاد چون میدونستم سر بچه دیده میشه می‌فهمیدم و همون جاها من کلا جیغ نمی‌زدم فقط زور بود زوووور میومد بهم حتی نفس هم نمیتونستم بکشم زور زدم زدم زدم آخرش شوهرم گفت من طاقت ندارم دیگه رفت اول گفتن ن ولی باز رف من دست مامانم یه طرف گرفتم اونم داره اینور فیلم میگره😂🤣و یهو اییییییی کشیدم بد جور بچه امد بیرون و موقع بیرون آمدن درد نداره اون اییییی گفتن من و همه دیگه یه چیز بزرگ ک میاد بیرون طبیعیه ک ایییی بکشیم دقیق نمیتونم توصیف کنم ،بچرو گذاشتن روم و دردام زیاد بود چون من با زوری ک بهم وارد شد یهویی از ۸ سانت زور امد اینطور شدم درد داشتم ولی بچرو دیدم انگار دنیا برا من بود باز همون جا یاد زایمان اولم افتادم آرتینم‌ گذاشتن روم و این زایمان هم رادینم ک گذاشتن رو من یه حس فوقولاده‌ بود توصیف کردنی نیس اصلا کلمه ای براش نیس وای ک چقدر احساسی شدم از این ور.....

بارداری .زایمان
مامان ماهلین مامان ماهلین ۴ ماهگی
پارت ۷ زایمان طبیعی ..دکتر امد پرستارا دورم جمع شدن دکتر دستشو کرد توم گفت زور بزن زود باش زور بزن گفتم بخدا میزنم نمیاد چیکار کنم گفت قیچی بدین با قیچی بردید گفت اینکه نمی‌بره یکی دیگعو رو بیارین بردید گفت زود بزن زور زدم چند بار گفت بچه بالای ۴ کیلو ..که زور زدم بچه بدنیا آمد منم بی حال افتادم بچه رو گذاشتن روی سینم اما من انقد درد کشیده بود هیچی نفهمیدم بعدش بردن دیدم اون ماما که به دکتر خبر داد نشست گریه کرد به پرستارا گفت خیلی ترسیدم فک کردم بچه اونجوری توی کانال لگن میمونه ...مگه تموم میشد امد گفت دوباره زور بده جفتت بی افته زور زدم گفتم نمیاد بعد سرفه کردم خیلی حس بدی بود با شکم خالی شده سرفه میکنی که یه بار زور زدم افتاد بعد پرستار امد شکممو فشار دارد دستشو گرفتم گفتم چرا تمومش نمی‌کنین با خشونت به من گفت باید فشار بدیم ..اینم بگم انقد اخلاق پرسنل بد بود عین سگ بودن همشون من وقتی درد میکشیدم یه پرستار بالای سرم بود دستشو گرفته بود اون رفت گفتم نره بیاین دستوتو بدین که به یه پرستار دیگعی گفت بره دستشو بگیر گفت چرا من بگیر ...یدونه هم ماما عین درد کشیدن امد گفت چرا جیغ میکشی ورزش کن تو میخایی زایمان کنی نع من عین سگ بودن بخدا ..خلاصه بعداز اونم بخیه زدن که ۴۰ دقیقی طول کشید ..دخترمم ساعت یه ربع مونده به ۷ صب بدنیا آمد درد بخیه رو هم می دونستم ولی انقدر درد کشیده بودم هیچی بود برام
مامان میثاق وزینب مامان میثاق وزینب ۱ ماهگی
تجربه زایمان
پارت ۳
بعد وقتی بیدار شدم دردام قابل تحمل نبود به مادرم گفت بزار بریم وقتی رفتم معاینم کرد گفت ۳سانت شدی به مادرم خوشحال شدیم امید به من داد که میخوام زایمان کنم بعد گفت دیگه اینجا بمون تو صالون راه بروه بعد یک ساعت معاینت میکنم ومن تو صالون راه میرم ودرمد میگیره حرکت اسکات انجام میکنم دکتر گفت اینطور
انجام بدم بعد نزدیک یک ساعت دکتر من میبینه که دردام داره زیادتر میشه گفت برو اتاق معاینه من تو این لحظه منتظرش بودم دردشدیدی گرفت ازش جیغ میزنم انگاربچه میخواد بیاد بعد دکتر امد معاینم کردگفت که شش منفی یک منم نفهمیدم به منشی گفتم چیه این گفت شش سانتی ولی شاید بچه هنوز تو لگن نیست بعد دکتر امد گفت زود بریم باش رفتم زود ازم خون گرفت گفت زور نزن تا به اتاق زایمان بریم بعد گفت لباسات در بیار زود لباسم در اوردم حتی لباس زایمان برام نبستن چون اینقد بچه رسیده بود بعد خوابیدم گفت زور بزن منم قبلا خواستم مامایی بگیرم نتونسم چون زیاد میخوان قبلشهم مامایی رفته بودم هم نگرفتم ولی خودش از منو میشانسه از زن برادرشوهرم چون قبلا زایمان کرده به من تو به این خانم نزدیک نیستی گفتم بله تو لحظه فهمیدم این مامایی که خواستم زایمانم کنه ولی نگرفتم اینقد خوشحال شدم خداروشکر کردم که تو این لحظه شیفتش تو بیمارستان بود وخودش ومامایی دیگه کمکم کردن برای زایمان بعد هی زور میزنم گفتن نه دهنت از پایین من ازدرد حتی دیگه نمیدونم چطور زور بزنم ویک دفعه پایین زور زدم یکم مدفوع امد وقتی این دیدن گفتن زود برو تخت زایمان رفتم تخت زایمان هی زور میزنم نمیاد میگن جیغ نزن زور بزن بعد اخرش زور قوی پایین زدم ودختر خوشکلم به دنیا امد روی من گذاشت ولی رنگش ابی بود ترسیدم
مامان آرتین🧒رادین👶 مامان آرتین🧒رادین👶 روزهای ابتدایی تولد
👈تجربه زایمان پارت هفت👉
شروع کردم آرایش کردن‌ در حالی ک دردای من از ثانیه ک از مطب دکتر ساعت ۲ بودم زدم بیرون شروع شد هی میگرفت ول میکرد درد داشتم ولی قابل تحمل بود😩خدایی آنقدر دست دکترم سبک بود تا معاینه کرد از مطب زدم بیرون دردام شروع شد باورم نشد،و همراه آرایش کردن مامانم می‌خندید میگفت انگار دختر من داره میره عروسی🤣چون وقت آتلیه گرفتم سریع ک تا ۷ بریم تو دلم نمونه عکس نگیرم اونم سریع اونجا وقت گرفته بودم شوهرمم امد حاظر بشه ساعت ۷ بریم ،آرایشم ک نصفه شد رژم موند زنگ همسایمون زدم بیاد موهام یکم کرلی‌ کنه تو عکسا قشنگ بشه گفت باشه میام اونم امد زود حاظر شدیم تو اون هیری ویری ک بود منم هی دردام بیشتر می‌شد ولی تحمل میکردم شوهرم تو ماشین میگفت نگاه کن انگار مجبوره در حالی ک خسته بود واقعا با من امد بریم عکاسی و رسیدیم کلی لباس قشنگ هم اورده بود شروع کردیم به گرفتن عکسا پسندیدن لباسا ک بپوشم هی وسط عکسا دردام میومد ولی ساکت بودم وای خخخخخ ....

بارداری .زایمان
مامان آرتین🧒رادین👶 مامان آرتین🧒رادین👶 روزهای ابتدایی تولد
👈تجربه زایمان پارت شانزده👉
منتظر دکتر بودم تموم کنه تمام تن بدنم میلرزید پاهامم بد گذاشته بودم هی تکون میدادم گفت الان تموم میشه میگفتم باشه ،پرستارا بچرو بردن اونور ک لباس بپوشونن‌ وزنش کنن .... اینا مامانمم در حال فيلم برداری بود ای جانم🥰😂تموم شد ،دکتر یکم توصیه بعد زایمان کرد مراقبت هارو گفت رف بچرو دید یکم بعد دیگه تبریک گفت رف چقدرم‌ خسته دیده می‌شد واقعا خسته بود.
تموم شد رف منو آمدن پرستارا گفتن بیا برو دستشویی بشوریمت نوار. بزار رفتم شستم خودم قشنگ مامانم کمک کرد پرستارم‌ با این زیر اندازا ملافه منتطر موند تموم کنم خشکم کنه،موقع شستن دید خون نمیره گفت بیا شامپو بچه بزن شستیم چقدر راحت شدم گفتم نمیشه حموم کنم مامانم گفت ن الان زوده نمیشه برات گفتم باشه ،رفتم خشک کردم نوار اینارو گذاشتیم لباس جدید بهم داد رفتم رو تخت وای ک چقدر راحت بود ولی موقعی ک جفت دکتر فشار داد در آورد بهترین بود وای انگار به بچه دیگه یهویی امد بیرون چقدرم بزرگن این جفت جنین ها ،آمدن هی شکمم فشار دادم خون بریزه اول دکتر بعدش پرستارا چقدر درد داشت وای بد بود ولی باید فشار میدادن ک اونم تموم شد ،هی گفتم کی میریم بخش گفتن میریم هی گفتم کی میریم گفتن میریم هی من هی اونا هی شوهرم خخخخ منم گرفتم خوابیدن رو تخت خوب. بودم ولی بی‌حال بی جون خیلی درد داشتم😭😭به خاطر فشار ک روم بود ،شد ساعت ۷....

بارداری .زایمان
مامان آرتین🧒رادین👶 مامان آرتین🧒رادین👶 روزهای ابتدایی تولد
👈تجربه زایمان پارت دوازده👉
خلاصه ک هی دردام تو آب میومد بیشترم میشد و درد ک میومد داد میزدم ماساااااژ بده بدووووووو وای وای خیلی حالت بدی بود دردام زیاد بود جون دیگه داشت باز باز می‌شد هی دردام میومد داددددد میزدم ماساژژ درسته چیزی نمیشد با ماساژ ولی موقع ماساژ حواسم پرت میشد جیغ ک میکشیدم ولی خوب دیگه
،گفت بریم رو تخت با کمک آمدم لخت لخت رفتم رو تخت داد میزدم مامانم صدا میزدم مامان شروع شد دردااااام ماساااااژ وای ک هم ماساژ میداد هم کلی برام ناراحت بود الهی و قبلش کیسه ابمو‌ تو ۴ سانت بود ۶ سانت بود پاره کرد یادم نبود دقیق، ک گفت روند زایمان زودتر کنه امد پاره کرد ،بعد اون بیشتر شدید شد خیلی شدید ک قبلش هی پرستارا تا ماما بیاد هی میگفتن چته اینهمه داد گفتم باور کنید خیلی درد دارم دردامم به خاطر همین بود ک یهویی داشت بهتر میشد برا روند زایمان اینا نمیدونستن فکر کنم هی میگفتن داد نزن نفس بکش مامان ناراحت میشه اگه اینطور کنی مامانت بفرستم بیرون گفتم عمرا ،خلاصه میگفتن نفس بکش هی میگفتم به خدا ک اولاش با نفس میرفتم بعد ۳ سانت نمیتونم نفسم موقع درد بالا نمیاد باید داد بکشم منم چون از ته دل داد میکشیدم روند زایمان بهتر میشد از قول خودم و واقعا هم اینطور بود داد میکشیدم از ته دلم خودم شل میکردم .... تا ک دیگه آمدن معاینه کردن...

بارداری .زایمان
مامان محمدرضا🍼🤎 مامان محمدرضا🍼🤎 ۲ ماهگی
پارت زایمان طبیعی پارت 4✅
دوباره معاینه کرد گفت نزدیک ۷ سانت هستی پس کو مادرشوهرت زنگ بزن بگو زیر انداز بیارن برات الآنم باید بستری شی ۷ سانتی..مادرشوهرم اومد زیر انداز انداختم گفت کیسه آبتو باید پاره کنم بعد پاره کرد گفت ادرار نداری؟گفتم نه گفت بذار سوند وصل کنم ببینم بعد وصل کرد آورد بالا گفت دیدی داشتی؟خجالت کشیدم😂😕..بعد گفت حالت سجده شو درد نداشتی باس.ن.تو بده بالا قر بده درد گرفتی بازم بالا باشه عقب جلوش کن..اینکارارو کردم گفت ۸ونیمی همینجور ادامه بده هی بهم انرژی میداد دمش گرم واقعاً..باز ادامه دادم معاینه کرد گفت ۹ونیمی عالیهه به کناریش گفت تختو آماده کنین به من گفت تو ادامه بده ۱۰ شی جیغ زدم نمیتونم دیگههه واقعا فشار داشت بهم میومد دست و پاهام میلرزید میگفتم نمیتونم دستشویی دارم😂😐می‌گفت اشکال نداره دستشویی کن وای چقد استرس مدفوع کردنو داشتم..ماما می‌گفت تا دستشویی نکنی بچه بدنیا نمیاد دستشویی کن خجالت نکش و... اینارو می‌گفت من خجالت نکشم فقط زور بدم ک زودی بشم ۱۰..یه زور زدم معاینه کرد گفت فول شدی
بردنم رو تخت گفت حالا فقط زور بده یه زور زدم گفت ضعیف بود بازم زور بده ۲ تا زدم با جیغ گفت اینجوری انرژیت میره سعی کن جیغ نزنی درست زور بده بچت در خطره بند ناف دور گردنشه اینو ک گفت دهنمو بستم زود میدادم با تموم جونم۲ تا زور زدم دیدم قیچیو آوردن چشامو بستم تا نبینم ولی هیچ دردی حس نکردم ۳.۴ تا زور قوی دادم یهو آروم شدم کل دردام رفت حس کردم خالی شدم سبک شدم خیلییی حس خوبی بود😍 چشمام هنوز بسته بود یهو بچه رو گذاشتن رو سینم وای از شیرینی و ناب بودن اون لحظه هرچیییی بگم کم گفتم🥺🫂
مامان دلوین مامان دلوین ۶ ماهگی
پارت ۴
کم کم دردام شروع شد و زود تموم میشه با تکنیک تنفس تحمل کردم ماما رفت و ی قوطی ادرار اورد گفت اینم باید انجام بدی سرم قطع کرد گفت با سرم برو بیا تا دوباره nst بهت وصل کنم رفتم انحام دادم اومدم دراز کشیدم دوباره دستگاهه وصل کرد هی دردام زیاد شد ولی با تنفس تحمل کرد ی نیم ساعت یکساعتی بود ک ماما رفت کسی پیشم نبود شوهرم پیامم دادگفت چطوری گفتم نمیتونم تحمل کنم برو رضایت بده ک سزارینم کنن گفت ن چند سالی هست ک ممنوع شده نمیزارن قربون صدقم میرفت من فقط اشکم میومد مامانم زنگ زد گفت چجوری گفتم خوبم نفهمید ک سرم فشار بهم وصله شوهرم زنگ زد گفت مگه سرم فشار بهت وصل نی گفتم چرا گفت مامان نفهمیده گفت ن درد دارم دعام کن ساعت ۳ نیم بود ی مانا دیگه اومد بالا سرم nstخورده بود بهم دوباره ژل زد درستش کرد گفت تکون نخور تا درست کار کنه گفت بزار معاینه کنم ببینم چجوری معاینه گرد گفت ۲ سانتی گفتم یا خدا انقد درد کشیدم تازه دوسانتم گفت تکون نخور تا برم نمازم بخونم بیام گفتم باش تا اومد من سوره انشقاق و ۷ بار دعای ناد علی خوندم و حضرت فاطمه قسم میدادم و موقع دردارم امام صدا میزدم نمازش خوند اومد گفت دستشویی نداری نگفتم اره گفت خو برو بیا رفتم اومدم دردام زیاد میشد ولی وقتی میدید دارم تا تنفس تحمل میکنم تشویقم میکرد گفت عالیع کلاس رفتی گفتم ن گفت دردات ک شروع شد همینجوری ادامه بده دکتره اومد واسه معاینه گفت اصلا رحمت پیدا نمیکنم جلل خالق و گفت حال ندارم پیداش کنم ماما اومد گفت بزار یچیزی بهت بدم بخوری یکم ابمیوه خرما بهم داد ک خودم گفتم دیگه نمیخورم
هیی nst نگا میکرد میگفت تکون نخور درست ثبت نمیکنه نگوو ک ضربان قلب بچه بالا بود یعنی تا موقعی ک زایدم این ب من وصل بود
مامان هدیه خدا مامان هدیه خدا ۲ ماهگی
گفت یه طرف لبه داره هنوز دیگه اون دانشجو اند دست کرد داخلم میچرخوند می‌گرفت دهان رحممو با دوتا دست می‌کشید من دیگه برام نفسی نمونده بود زور میزدم بچه سر میزد دوباره نفس کم میوردم دکترا رفتن همون دانشجو موند تلاش کن انقد درد بدی بود دستامو گاز میگرفتم جیغ میزدمو گریه میکردم چون منکه درد نکشید مادرد نداشتم دهانه رحمم با دستاشو باز کردن بچمم سرش پایین نمیومد دیگه همون دانشجو تنهایی داشت تلاش می‌کرد تا دکترا میان خودش یه کاری بکنه من زایمان کنم گرفت آمپول بی حسی زد بهم بعد برش زو یهو دکتر ماما آمد گفت چرا این کار کردی من همیشه میگم بزارین بچه سر بزنه این هنوز دور دعواش کرد دکتر رفت دوباره دستشو کرد دو چرخوند محکم بهم فشار میداد بعد ماما صدا زد گفت مو بچه رو دیدم ماما کمکم کرد میگفت زور بزن دوباره نفس بکش بچم بد نیا آمد ولی من بی حال بودم گفت نگاش کن چشام باز نمیشد گذاشتش رو شکمم ولی همچنان درد داشتم دانشجو دستش داخل بود گفتم تو رو خدا دیگه بکش بیرون منو گشتی گفت جفت چسپیده به کمرت چون فقط زایمانم نبود که دهانه رحمم رو هم خودشون باز کردن موقع زایمانم ۱۰ نفر آمدن بالا سرم داشتن نگاه میکردن که توشون دوتا مرد هم بود نگاه میکردن دوباره انقد درد کشیدم تا جفت آمد زور زدم سرفه کردم گلوم دیگه از بس گریه جیغ زدم زخم شده همه رفتن بیرون دکتر موند دانشجو بهش گفت اینجوری بخیه بزن گاز گذاشت تو بعد بخیه زد یک ساعت طول کشید بعد گاز در آورد آمد شکمم ماساژ داد فشار داد دوباره ماما آمد فشار داد بعد چند دقیقه یکی دیگه آمد شانی من اون روز خلوت بود همه میومدن رو سر من دیگه داشتم میمردم بچمم خیلی گریه میکرد بردتش دستگاه گفت اکسیژن نداره یه شب دستگاه بود