👈تجربه زایمان پارت پانزده 👉
از این ور چون یهویی از ۷ سانت اینا به من زور وارد شد سریع فول شدم و با زور خودن زاییدم کلی پاره شدم از پایین تو واژن دوطرف از پایین تا آخر کم مونده برسه به واژنم. وای چقدر پاره شدم😭خیلی ناراحتم برا این حالتم ولی خدارو شکر میکنم ک سالم بغلش کردم اصلا زیاد فکرم درگیر این نکردم ک چقدر زخمی شدم اون موقع گفتم خدایا شکرت ،همون جا ک بچرو گذاشتن روم تمیز کردن مامانمم در حال فیلم برداری و قربون صدقه به نوه دکتر رسید دید یه طوری شد اخه فکر نمی‌کرد زایمان کنم خلاصه امد دید نگاه ک کرد به واژن من یه طوری شد ماما من گفت ببخشید دکتر ببخشید دکتر دیگه شد دکتر گفت باشه حرفی نداشت خوب چی بگه‌، وای ک مامانا به خاطر این‌ ک زیاد پاره شده بود واژنم خیلی درد داشتم همش پاره شده بود خوب عادی بود منم منتظر دکتر ک رف لباس عوض کنه بیاد هی میلرزیدم و خوشحال بودم پسرمم کنارم بود سالم صحیح😍
دکتر امد نشت شروع کرد ،گفت الان اینارو میدوزم برات و تنگی و صحبت کردیم برات انجام میدم گفتم باشه ،آقا رادین من ساعت ۳:۲۰ دقیقه صبح به دنیا آمد دکتر ک امد شروع کرد ۴۵ اینا طول کشید عملم هی می‌دوخت پاره می‌کرد میدوخت🤣میگفت هر وقت دردا داشتی موقع برش بگو برا تنگی بیشتر بی حسی بزنم بهت میگفتم باشه خلاصه اینم گذشت ...

بارداری .زایمان

تصویر
۱۰ پاسخ

والا با هر دردت منم زاییدم اینور
حس کردم درست وسط صحنه ام...😂😂

منم حس کردم دارم میزام 🥺🥲💔
خداروشکر نینی و خودت سالمی

بخدا قیافه منم تغییر میکرد با هر ردیف از تجربه‌ت ک میخوندم 💔😐برش زدن یا موقع زایمان پوستت پاره شده ک بخیه لازم شدی؟

وای خواهر یک ساعته نشستم دارم میخونم تو این مدت هر لحظه درداتو داشتم احساس میکردم ولی خداروشکر که نی نیت صحیح و سالم تو بغلته منم بچه دوممه اولی رو هیچی نمیدونستم هر بلایی میخواستن سرم میاوردن میگفتن داد نزن هم داد نمیزدم
ولی الان که میدونم چه جوریه خیلی بیشتر از اولی میترسم خیلی

با اینکه منم زایمان دوممه ولی جوری که توضیح دادی اونجام درد گرفت انگاری من الا بخیه خوردم😐😐😅😅

وای اخه چرا پارگی؟؟؟

چرا برش ندادن ک پاره نشی؟

آره میدونم منم مثل شما تجربه دوممه ولی بچه اولم راحت دنیا اومد

راستی دکترت چقد گرفت واسه بخیه و بالا سرت اومدن

خواهر فکرم درگیر زایمان بود با این تعریفای تو بدتر شد که

یه جوری با جزییات گفتی
نفسم حبس شد😂
منم با متنت زایمان کردم یه دور😂

سوال های مرتبط

مامان آرتین🧒رادین👶 مامان آرتین🧒رادین👶 روزهای ابتدایی تولد
👈تجربه زایمان پارت سیزده 👉
معاینه کرد گفت ۷ سانتی الان به دکترت زنگ میزنم با این ک فکر می‌کرد هنوز ۵ سانتم دوباره منو میتونه ببره تو وان وزرش بریم ولی کار به اونجا نکشید ،گفت پاشو بریم بیاییم تو وان گفتم نمیشههههه وای فشار رومه کمکککک ،داشتن ک به دکتر زنگ میزدن گفتم مامان شوهرمم بگو بیاد گفته بود زنگم بزن خبرم بده پیش خودم گفتم حیف الان مامانم میره شوهرم میاد ک دوتاشونم خدارو شکر پیشم بودن من هی جیغ داد ک واییییییییییی دکتر کووووو مامان فشار امد بهمممم و جیغ من کم میشد زور میومد زور میدادم وای. وای وای اولش کم کم زور امد ولی شدید گفتم بدوییییییید. اونام ک متوجه شدن سریع فول شدم خودشون گم کردن چون دکتر نیومده بود فکر میکردن هنوز فول نمیشه زود ک از شانسم زود فول شدم معاینه کرد حین درد گفتم چند سانت شدم گفت همون ۸ نهی‌ وایییی جیغ زدم دکترررمممممممم کو پسسسسسسس هی گفت میاد آخر دیگه ناامید شدم میدونستم بچه امد با زوری ک بهم وارد شد گفتم نرو بچه میاد میوفته گفت ن نمیاد وایسا پاهام خم می‌کرد گفتم امد امد نریدددد داشت خودش میدید بچه آمده هی میگفت ن مامانم گفتم مامان بچهههههههه امد مامانم گفت ن زور وارد میشه با این ک من میدونستم امد همون لحضه دیگه دستکش خودش دستش کرد.

بارداری زایمان
مامان آرتین🧒رادین👶 مامان آرتین🧒رادین👶 روزهای ابتدایی تولد
👈تجربه زایمان پارت چهارده👉
یه پرستار دیگه هم از اون ملافه آبی ها انداخت روم دیگه ماما خودم همون جا موند من کی میدونستم پاره میشم هی احساس می‌کردم الان خودش پایین به تیکه پاره میکنه ک دیگه بدتر نشه نگو اینم میدیدم ک با چهار انگشت داشت پرینه منو کمک می‌کرد باز می‌کرد ک بجه بیاد چون میدونستم سر بچه دیده میشه می‌فهمیدم و همون جاها من کلا جیغ نمی‌زدم فقط زور بود زوووور میومد بهم حتی نفس هم نمیتونستم بکشم زور زدم زدم زدم آخرش شوهرم گفت من طاقت ندارم دیگه رفت اول گفتن ن ولی باز رف من دست مامانم یه طرف گرفتم اونم داره اینور فیلم میگره😂🤣و یهو اییییییی کشیدم بد جور بچه امد بیرون و موقع بیرون آمدن درد نداره اون اییییی گفتن من و همه دیگه یه چیز بزرگ ک میاد بیرون طبیعیه ک ایییی بکشیم دقیق نمیتونم توصیف کنم ،بچرو گذاشتن روم و دردام زیاد بود چون من با زوری ک بهم وارد شد یهویی از ۸ سانت زور امد اینطور شدم درد داشتم ولی بچرو دیدم انگار دنیا برا من بود باز همون جا یاد زایمان اولم افتادم آرتینم‌ گذاشتن روم و این زایمان هم رادینم ک گذاشتن رو من یه حس فوقولاده‌ بود توصیف کردنی نیس اصلا کلمه ای براش نیس وای ک چقدر احساسی شدم از این ور.....

بارداری .زایمان
مامان آرتین🧒رادین👶 مامان آرتین🧒رادین👶 روزهای ابتدایی تولد
👈تجربه زایمان پارت شانزده👉
منتظر دکتر بودم تموم کنه تمام تن بدنم میلرزید پاهامم بد گذاشته بودم هی تکون میدادم گفت الان تموم میشه میگفتم باشه ،پرستارا بچرو بردن اونور ک لباس بپوشونن‌ وزنش کنن .... اینا مامانمم در حال فيلم برداری بود ای جانم🥰😂تموم شد ،دکتر یکم توصیه بعد زایمان کرد مراقبت هارو گفت رف بچرو دید یکم بعد دیگه تبریک گفت رف چقدرم‌ خسته دیده می‌شد واقعا خسته بود.
تموم شد رف منو آمدن پرستارا گفتن بیا برو دستشویی بشوریمت نوار. بزار رفتم شستم خودم قشنگ مامانم کمک کرد پرستارم‌ با این زیر اندازا ملافه منتطر موند تموم کنم خشکم کنه،موقع شستن دید خون نمیره گفت بیا شامپو بچه بزن شستیم چقدر راحت شدم گفتم نمیشه حموم کنم مامانم گفت ن الان زوده نمیشه برات گفتم باشه ،رفتم خشک کردم نوار اینارو گذاشتیم لباس جدید بهم داد رفتم رو تخت وای ک چقدر راحت بود ولی موقعی ک جفت دکتر فشار داد در آورد بهترین بود وای انگار به بچه دیگه یهویی امد بیرون چقدرم بزرگن این جفت جنین ها ،آمدن هی شکمم فشار دادم خون بریزه اول دکتر بعدش پرستارا چقدر درد داشت وای بد بود ولی باید فشار میدادن ک اونم تموم شد ،هی گفتم کی میریم بخش گفتن میریم هی گفتم کی میریم گفتن میریم هی من هی اونا هی شوهرم خخخخ منم گرفتم خوابیدن رو تخت خوب. بودم ولی بی‌حال بی جون خیلی درد داشتم😭😭به خاطر فشار ک روم بود ،شد ساعت ۷....

بارداری .زایمان
مامان آرتین🧒رادین👶 مامان آرتین🧒رادین👶 روزهای ابتدایی تولد
👈تجربه زایمان پارت هفت👉
شروع کردم آرایش کردن‌ در حالی ک دردای من از ثانیه ک از مطب دکتر ساعت ۲ بودم زدم بیرون شروع شد هی میگرفت ول میکرد درد داشتم ولی قابل تحمل بود😩خدایی آنقدر دست دکترم سبک بود تا معاینه کرد از مطب زدم بیرون دردام شروع شد باورم نشد،و همراه آرایش کردن مامانم می‌خندید میگفت انگار دختر من داره میره عروسی🤣چون وقت آتلیه گرفتم سریع ک تا ۷ بریم تو دلم نمونه عکس نگیرم اونم سریع اونجا وقت گرفته بودم شوهرمم امد حاظر بشه ساعت ۷ بریم ،آرایشم ک نصفه شد رژم موند زنگ همسایمون زدم بیاد موهام یکم کرلی‌ کنه تو عکسا قشنگ بشه گفت باشه میام اونم امد زود حاظر شدیم تو اون هیری ویری ک بود منم هی دردام بیشتر می‌شد ولی تحمل میکردم شوهرم تو ماشین میگفت نگاه کن انگار مجبوره در حالی ک خسته بود واقعا با من امد بریم عکاسی و رسیدیم کلی لباس قشنگ هم اورده بود شروع کردیم به گرفتن عکسا پسندیدن لباسا ک بپوشم هی وسط عکسا دردام میومد ولی ساکت بودم وای خخخخخ ....

بارداری .زایمان
مامان آرتین🧒رادین👶 مامان آرتین🧒رادین👶 روزهای ابتدایی تولد
👈تجربه زایمان پارت یازدع👉
هی دردام رف بالا جیغ داد بیشتر پرستار امد گفت بزار معاینه کنم گفت چته هنوز دوسانتی ک داری جیغ اینهمه میزنی فکر میکنم با این داد جیغ الان میزایی گفتم به خدا درد دارم زیاده باز رفت زودی امد دید باز زیاد جیغ میکشم دوباره معاینه کرد گفت پیشرفت کردی ۳ سانتی الان به ماما همراهت زنگ میزنم گفتم سریع زودددد دارم‌میمیرم گفت باشه تا اون بیاد مامانم هی بغل کردم ماساژ داد جيغ هوار ... قبلش مامانم گفتم دلستر بیار ک چون با دلستر خیلی شنگول میشم میدونستم بالا میارم ولی خوردم قبلشم ک دلستر بهترم تا مامانم بیاد یه بار بالا آوردن خیلی و دلستر خوردم باز بالا آوردم بعدش ،ماما همراهم رسید سریع گفت قربونت بشم فدات بشم پاشو بریم تو وان حمون با خوشحالی رفتم ک دردام کم کنه رفتم کمک کرد لخت شدم قربون صدقه میرف هی. ،آب داغ بود با اون داد ک میزدم گفت یواش یواش برو تو وان و خیلی گرم بود وای رفتم خلاصه گفت سجده کن به پشت ضربه بزن انجام دادم و همون کار روند زایمان من واقعا واقعا زود تر کرد خدا خیرش بده، گفت نفس عمیق بکش تو آب کمی خوب بودم خوب ....

بارداری .زایمان
مامان آرتین🧒رادین👶 مامان آرتین🧒رادین👶 روزهای ابتدایی تولد
👈تجربه زایمان پارت دوازده👉
خلاصه ک هی دردام تو آب میومد بیشترم میشد و درد ک میومد داد میزدم ماساااااژ بده بدووووووو وای وای خیلی حالت بدی بود دردام زیاد بود جون دیگه داشت باز باز می‌شد هی دردام میومد داددددد میزدم ماساژژ درسته چیزی نمیشد با ماساژ ولی موقع ماساژ حواسم پرت میشد جیغ ک میکشیدم ولی خوب دیگه
،گفت بریم رو تخت با کمک آمدم لخت لخت رفتم رو تخت داد میزدم مامانم صدا میزدم مامان شروع شد دردااااام ماساااااژ وای ک هم ماساژ میداد هم کلی برام ناراحت بود الهی و قبلش کیسه ابمو‌ تو ۴ سانت بود ۶ سانت بود پاره کرد یادم نبود دقیق، ک گفت روند زایمان زودتر کنه امد پاره کرد ،بعد اون بیشتر شدید شد خیلی شدید ک قبلش هی پرستارا تا ماما بیاد هی میگفتن چته اینهمه داد گفتم باور کنید خیلی درد دارم دردامم به خاطر همین بود ک یهویی داشت بهتر میشد برا روند زایمان اینا نمیدونستن فکر کنم هی میگفتن داد نزن نفس بکش مامان ناراحت میشه اگه اینطور کنی مامانت بفرستم بیرون گفتم عمرا ،خلاصه میگفتن نفس بکش هی میگفتم به خدا ک اولاش با نفس میرفتم بعد ۳ سانت نمیتونم نفسم موقع درد بالا نمیاد باید داد بکشم منم چون از ته دل داد میکشیدم روند زایمان بهتر میشد از قول خودم و واقعا هم اینطور بود داد میکشیدم از ته دلم خودم شل میکردم .... تا ک دیگه آمدن معاینه کردن...

بارداری .زایمان
مامان ماهلین مامان ماهلین ۴ ماهگی
پارت ۶زایمان طبیعی ..ماما دوباره امد گفتم به خدا به من زور میاد امد معاینه کرد گفت ۸و۹ سانتی هنوز فول نیستی ساعت ۵ صب بود من گریه میکردم مامانم گریه میکرد هیی میگفتم مامان من میمرم مامانم میگفت من چیکار کنم که پرستار که بالای سرم بودبه مامانم گفت تو بره بیرون این تورو میبینه بیشتر دردش میاد زور میومد..درد میود .انقباض از یه طرف نفسو قط می‌کرد گفت به من اکسیژن وصل کنید اون پرستار امد وصل کرد سرمم تموم شو یه سرم دیگعی وصل کردن هی زور میومد میگفتم بخدا زور میاد ولی اصلا توجه نمیکردن میگفتم دسشویی دارم مامانمو صدا میزدن میگرفتم دسشویی ولی ببخشید نمی تونستم زور بزنم مامانم اونجا گفت این نمی تونه واسه دسشویی زور بزنه چه طوری به بچه زور میزنه خلاصه ماما امد نگاه کرد گفت فولی هربار زورت امد توهم زور بزن منم زور میزدم اونم دستشو می‌کرد توم هی اینور اونور می‌کرد بچه نمیومد نیم ساعت اونجوری کرد ولی بچه نمیومد منم وقتی زور میمود شدتش انقد زیاد بود میگفتم بالا میارم در این هینم خوابم میگرفت از شدت خستگی ولی درد نمی زاشت یهو بی حال شدم که شنیدم پرستار به ماما گفت بهش شوک بزنیم گفت یکم صبر کنم منم دوباره دردم گرفتمو گفت به هوش امد خلاصه هی ماما تلاش می‌کرد میگفت زور بزن منم میگفتم به خدا زور میزنم که دیدم به همون دکتری که منو معاینه کرد و گفت اتاق عمل این پشته زنگ زد گفت خانوم دکتر لگنش خوب نیس بچه مونده توی لگنش سرش آمده بدنش نمیاد بچه خیلی بالاست چیکار کنیم اگه بره هم عمل ریسکش خیلی بالاست گفت خودم میام یکم منتظر بمونید اگه نشد ببریم..منم ۱۰ سانت باز بود ...هی این ماما تلاش میکنه که یهوگفت زود باشید برید دکترو صدا کنید
مامان اوین مامان اوین ۶ ماهگی
پارت دوم زایمان طبیعی
رفتم روی تخت که بخوابم سرم سنگین بود فکر میکردم طولانیه اما به 10دقیقه نکشید ک مثل روال قبل شدم و بلندشدم شروع ب ورزش کردن. کردم و ماما هر نیم ساعت ی بار میومد معاینه میکرد چ من هیچی حس نمی‌کردم ک داره منو معاینه می‌کنه و اصلا درد نداشتم بجز معاینه دوم ک قبل بیحسی اپیدورال بود واااای نگم نگم از دردش ک چقدر وحشت ناک بود اون لحظه کلا از زایمان طبیعی ناامید شدم و فکر میکردم قرار همین دردا ادامه دار باشه اما خداروشکر با اپیدورال همه دردا تموم شد و من شدم 7ی۸سانت که کم کم انقباض هارو حس میکردم و دارو اپیدورال داشت تموم میشد که دکتر بیهوشی اومد و از پرسید هروقت درد داشتی بگو ک من اپیدورال تو برات شارژ کنم و منم چون دردارو داشتم حس میکردم گفتم درباره برام. بزنن و دوباره ورزش هارو شروع کردم گربه ای اسکات اردکی انجام میدادم و استرسم نسبت ب چند ساعت اول خیییلی کم شد و ساعت شد 2نیم 3ظهر ک ماما معاینه کرد و گفت ک هروقت احساس فشار کردم زور بزنم تا فول شم منم انجام دادم و فول شدم
مامان آرتین🧒رادین👶 مامان آرتین🧒رادین👶 روزهای ابتدایی تولد
👈تجربه زایمان پارت نه👉
همچنان دردام بیشتر می‌شد رفته رفته صدام در میومد خلاصه رفتم زایشگاه گفتم دکترم معاینه کرده بود گفت بستری شم و رفتم رو تخت ان‌ اس تی کردن و دیگه همون موقع داد بیداد من از یواش شروع شد و هی انقباض نشون داد هر ۳ دقیقه هر چهار دقیقه مرتب
شوهرمم رف سراغ کارای بستری، امدن معاینه کردن ک گفتم دوسانت بازی خلاصه لباس آوردن برام عوض کردم پر استرس و خوشحال ک قراره پسرمو بغل کنم ،لباس پوشیدم منتظر موندم ببرن منو تو اتاق زايمان و گفتم مامانم ببینم برم چون آمدم ندیدم بعدش گفتن باشه کلا میتونه بیاد یه نفر منم‌گفتم باشه رفتم تو اتاق زایمان با استرس ،رفتم رو تخت قبلشم ک موقع بستری گفتن دکترت گفته ماما همراه خوبه بخوای بگیری بگیر منم گفتم به شوهرم گفت آره میگیرم ،رو تخت رفتم پرسیدم کی ماما همراه من میاد گفتن هر وقت ۴ سانت شدی میاد گفتم باشه و همون جا شروع کردم به دعا کردن چون اونام شروع کردن آمپول فشار زدن🤣و من گورخیدم در حال ترس فقط دعا میکردم زود ۴ سانت بشم ک ماما همراهم بیاد کمکم کنه و آمپول فشار شروع کردن نگاه من به سرم و نگاه سرم بع من بود...😂

بارداری .زایمان
مامان حامی👼🏻 مامان حامی👼🏻 ۱ ماهگی