👈تجربه زایمان پارت هفت👉
شروع کردم آرایش کردن‌ در حالی ک دردای من از ثانیه ک از مطب دکتر ساعت ۲ بودم زدم بیرون شروع شد هی میگرفت ول میکرد درد داشتم ولی قابل تحمل بود😩خدایی آنقدر دست دکترم سبک بود تا معاینه کرد از مطب زدم بیرون دردام شروع شد باورم نشد،و همراه آرایش کردن مامانم می‌خندید میگفت انگار دختر من داره میره عروسی🤣چون وقت آتلیه گرفتم سریع ک تا ۷ بریم تو دلم نمونه عکس نگیرم اونم سریع اونجا وقت گرفته بودم شوهرمم امد حاظر بشه ساعت ۷ بریم ،آرایشم ک نصفه شد رژم موند زنگ همسایمون زدم بیاد موهام یکم کرلی‌ کنه تو عکسا قشنگ بشه گفت باشه میام اونم امد زود حاظر شدیم تو اون هیری ویری ک بود منم هی دردام بیشتر می‌شد ولی تحمل میکردم شوهرم تو ماشین میگفت نگاه کن انگار مجبوره در حالی ک خسته بود واقعا با من امد بریم عکاسی و رسیدیم کلی لباس قشنگ هم اورده بود شروع کردیم به گرفتن عکسا پسندیدن لباسا ک بپوشم هی وسط عکسا دردام میومد ولی ساکت بودم وای خخخخخ ....

بارداری .زایمان

تصویر
۲ پاسخ

افرین به این حوصله که تو اون موقع آراسته رفتی کاش منم بتونم 🥲😢

😂🤦🏻‍♀️وای خدا
من بودم بااولین درد خودم وول میدادم
خداخیربده همسرتون همکارکرده تالحظه اخر
من هفته۳۰شوهرم وبزور بردم اتلیه

سوال های مرتبط

مامان آرتین🧒رادین👶 مامان آرتین🧒رادین👶 روزهای ابتدایی تولد
👈تجربه زایمان پارت هشت👉
عکسا تموم شدن ولی من همچنان استرس داشتم وای وای ک درد هم داشتم ساکت بودم چ سخته اینطوری
سوار ماشین شدیم بریم خونه شام بخوریم راه بیوفتیم زنگ مامانم زدم گفتم دیگه شوهرمم میگه زود شام آماده کن آمدیم بخوریم سریع بریم مامانم گفت بیا یه دوساعتم‌ بگزره دردات بکش بریم ک گفتم بیش از حد درد کشیدم بسه حاظر شو گفت باشه ،رسیدیم خونه سریع شام آماده کردیم خوردیم خونه مامانم و من همسایه مامانم هستم زود خوردم با این ک میدونستم نباید چیزی قبل زایمان طبیعی بخورم چون بالا میارم ولی گشنم بود واقعا خوردم اونم آب گوشت😂
تموم کروم رفتم حاظر شدم وای ک حس خوبیه هم استرس هم ترس هم اوج هیجان .منم زودی یه قرآن کوچیک برداشتم ک یادم رفته بود چک کردم چیزی یادم نرفته باشه بعد آمدم بیرون یه چند تا عکس گرفتیم خواهرم یکم فیلم برای یادگاری بمونه.
بابام امد از پیشونیم بوس کرد پسرمم‌ باهاش رف سوار ماشین شدیم رفیتم بيمارستان ،سر راه شورت پوشک یادم رفته بود ک اونم گرفتم تکمیل...

بارداری .زایمان
مامان آرتین🧒رادین👶 مامان آرتین🧒رادین👶 روزهای ابتدایی تولد
👈تجربه زایمان پارت سیزده 👉
معاینه کرد گفت ۷ سانتی الان به دکترت زنگ میزنم با این ک فکر می‌کرد هنوز ۵ سانتم دوباره منو میتونه ببره تو وان وزرش بریم ولی کار به اونجا نکشید ،گفت پاشو بریم بیاییم تو وان گفتم نمیشههههه وای فشار رومه کمکککک ،داشتن ک به دکتر زنگ میزدن گفتم مامان شوهرمم بگو بیاد گفته بود زنگم بزن خبرم بده پیش خودم گفتم حیف الان مامانم میره شوهرم میاد ک دوتاشونم خدارو شکر پیشم بودن من هی جیغ داد ک واییییییییییی دکتر کووووو مامان فشار امد بهمممم و جیغ من کم میشد زور میومد زور میدادم وای. وای وای اولش کم کم زور امد ولی شدید گفتم بدوییییییید. اونام ک متوجه شدن سریع فول شدم خودشون گم کردن چون دکتر نیومده بود فکر میکردن هنوز فول نمیشه زود ک از شانسم زود فول شدم معاینه کرد حین درد گفتم چند سانت شدم گفت همون ۸ نهی‌ وایییی جیغ زدم دکترررمممممممم کو پسسسسسسس هی گفت میاد آخر دیگه ناامید شدم میدونستم بچه امد با زوری ک بهم وارد شد گفتم نرو بچه میاد میوفته گفت ن نمیاد وایسا پاهام خم می‌کرد گفتم امد امد نریدددد داشت خودش میدید بچه آمده هی میگفت ن مامانم گفتم مامان بچهههههههه امد مامانم گفت ن زور وارد میشه با این ک من میدونستم امد همون لحضه دیگه دستکش خودش دستش کرد.

بارداری زایمان
مامان گل🌸 مامان گل🌸 ۷ ماهگی
سلام اومدم از تجربه زایمان طبیعی بگم سه شنبه ۳۱ تیرماه رفتم معاینه ۱ سانت بودم بعد از معاینه دردلگنم شروع شد تا صبح فردا انقباض با درد زیاد داشتم رفتم بیمارستان معاینه کردم ۲ سانت بودم باز برگشتم خونه تا ۷ غروب رفته رفته دردام بیشتر میشد ک نمیتونستم تحمل کنم رفتم بیمارستان ۳ سانت شده بود قرار بود بستریم نکنن ولی چون راهم دور بود بستریم کردن تو اتاق تنها بدون گدشی و همراه واقعا برام ترسناک بود تنهایی یک طرف دردام هم یکطرف هر یک ساعت ماما میومد معاینه میکرد تا ۱۰ شب ۳ سانت بود ولی باهر معاینه دردام بیشتر میشد تا ۱۲ شب شد ک معاینه کرد ۵ سانت شدم دردام ک افتضاح شده بود دوتا ماما اومدن بالاسرم کیسه ابمو پاره کردن اون لحظه واقها ترسناک بود از ترس میلرزیدم بعرش دکتر اومد اپیدورال تذریق کرد ک اصلا درد نداشت ماما میگفت اپیدورال تا ۷۰ درصد بی حس میکنه ولی من ۱۰۰ درصد بیحس شده بودم ک عالی بود بعد از این تا دوشب من فول شدم بدون هیچ دردی بعدش اپول فشار زدن زور زدنم شروع شد تا ۳ کله بچه گیر کرده بود ی جا نمیدونم دقیق برای چی پایین نمیومد ک دکتر اصلیم اومد با چند تا حرکت بچه رو در اورد بدون هییییییچ دردی و بخیه خوردم اینگونه بود ک دخترم ساعت ۳:۲۰صبح ۲ تیرماه ب دنیا اومد واقعا راضی بودم از طبیعی با اپیدول ب شماهم پیشنهاد میشه❤️بمارستان تخت جشمید کرج دکتر اکرم هاشمی
مامان لیانا کوچولو💖 مامان لیانا کوچولو💖 ۱ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی پارت 1


حدودا ساعت۶ صبح بود که دردام شروع شد در حد پریودی خیلی کم هر ۷ دقیقه یه بار ۶ دقیقه یه بار می‌گرفت ول میکرد گفتم حتما دردام تازه شروع شده تا ساعت ۳ بعد از ظهر صبر کردم و نرفتم بیمارستان ۳ ظهر وقت دکترم بود رفتم سونو بچه رو نشون بودم که گفت مایه بچه کمه بستری مینویسم ساعت ۵ رفتم بیمارستان بستری شدم معاینه کردن گفتن ۱ سانتی بعد از نیم ساعت گفتن ۲ هستی آمپول فشار رو زدن دردام شروع شد هر ۵ دقیقه یه بار می‌گرفت ول میکرد رفته رفته شدید تر شد هر ۳ دقیقه یه بار میشد اومد معاینه کرد گفت ۲ سانتو نیمی گفت تا صبح شاید زایمان کنی رفتم دسشویی مدفوع داشتم رفتم دردام خیلی شدید بود مامانم هی کمرمو ماساژ میداد بعد یکم راه رفتم بعدش دوباره رفتم رو تخت که دردام قابل تحمل نبود خیلی زیاد شد زور اومد بهم زور زدم کیسه آبم پاره شد به مامانم گفتم نگاه کرد گفت همراه با خون هست رفت ماما رو صدا کرد اومد گفت بچه داره میاد مامانمو بیرون کردن اینم بگم نفس عمیق خیلی تاثیر داره تو زایمان حتما انجام بدین
مامان آرتین🧒رادین👶 مامان آرتین🧒رادین👶 روزهای ابتدایی تولد
👈تجربه زایمان پارت دوازده👉
خلاصه ک هی دردام تو آب میومد بیشترم میشد و درد ک میومد داد میزدم ماساااااژ بده بدووووووو وای وای خیلی حالت بدی بود دردام زیاد بود جون دیگه داشت باز باز می‌شد هی دردام میومد داددددد میزدم ماساژژ درسته چیزی نمیشد با ماساژ ولی موقع ماساژ حواسم پرت میشد جیغ ک میکشیدم ولی خوب دیگه
،گفت بریم رو تخت با کمک آمدم لخت لخت رفتم رو تخت داد میزدم مامانم صدا میزدم مامان شروع شد دردااااام ماساااااژ وای ک هم ماساژ میداد هم کلی برام ناراحت بود الهی و قبلش کیسه ابمو‌ تو ۴ سانت بود ۶ سانت بود پاره کرد یادم نبود دقیق، ک گفت روند زایمان زودتر کنه امد پاره کرد ،بعد اون بیشتر شدید شد خیلی شدید ک قبلش هی پرستارا تا ماما بیاد هی میگفتن چته اینهمه داد گفتم باور کنید خیلی درد دارم دردامم به خاطر همین بود ک یهویی داشت بهتر میشد برا روند زایمان اینا نمیدونستن فکر کنم هی میگفتن داد نزن نفس بکش مامان ناراحت میشه اگه اینطور کنی مامانت بفرستم بیرون گفتم عمرا ،خلاصه میگفتن نفس بکش هی میگفتم به خدا ک اولاش با نفس میرفتم بعد ۳ سانت نمیتونم نفسم موقع درد بالا نمیاد باید داد بکشم منم چون از ته دل داد میکشیدم روند زایمان بهتر میشد از قول خودم و واقعا هم اینطور بود داد میکشیدم از ته دلم خودم شل میکردم .... تا ک دیگه آمدن معاینه کردن...

بارداری .زایمان
مامان ماهلین💕✨ مامان ماهلین💕✨ روزهای ابتدایی تولد
تجربه زایمان طبیعی پارت ۲🖇👇

بیمارستان ساعت ۶ونیم عصر رسیدیم و رفتیم برا معاینه ک دیدن ۳سانت بودم و سر بچه داشت فشار میومد و دهانه رحمم نرم نرم بود و گفتن تا چن ساعت دیگه زایمان میکنم و رفتم برا نوار قلب
نوار قلب گرفتن و انقباض نشون داد ولی من درد نداشتم هنووز
لباسامو تنم کردم و رفتیم بخش زایشگاه
اونجا منو بلن کرد رو تخت و معاینه کرد دیدن ۴سانت هستم و سر بچه فشار داشت میومد
معاینه تحریکی کردن ک بشدتتتت درد اور بود خیلی درددد داشت
و رفت و سرم بهم وصل کردن و ساعت۸بود ک امپول فشارو بهم تو سرم زدن و قطره قطره داشت رد میشد
و دردای من کم کم شروع شد و از ساعت ۱۰ببعد دردام هر ۱۰دقیقه شدو و دردناک تر از قبل
و ساعت۱۱اینا بود دردام شدید شددد ک هر ۱ساعت دکتر میومد معاینه تحریکی میکرد و میرفت و منو با هر معاینش میکشتتت از درد
و ساعت۱۲بود کیسه ابمو ترکوند و دردام شدید و شدید تر شددد خیلییییی بددددد و دکتر هر ۱ساعت معاینه میکرد ب ۶سانت ک رسیدم دردام قابل تحمل نبود اصلاااا
ساعت۱بود باز معاینه کرد و رفت ساعت ۱ونیم شد و من خیلیییییی درد داشتم هیییی صداشون میکردم ک دارم میمیرمممم
دکتر اومد معاینه کرد و ۷و۸سانت بودم
و وسایلای زایمانو اماده کرد لباساشو تنش کردو من خیلی درد داشتممم و داد میزدم اومد گفت خر وقت درد داشتی زووور بزن
منم ک دردام جوری بود ک هی پشت هم بود و نفص بزور میکشیدم و هر بار ک درد میگرف زوور میزدم نفص کم اوردمو یهو از حال رفتم سریع اب دادن بهم و باز شروع شد
هییی زور بزن گفتن هی زور زدم ک ی پرسنل اومد گفت سرتو بزار رو سینت با فشاااار ب مقعدت زور بزن..

ادامش پارت بعدی 👉
مامان آرن🩵 مامان آرن🩵 روزهای ابتدایی تولد
پارت ۲ زایمان طبیعی


پرستار چن دقیقه بعد برگشت گفت دکتر گفته ضربان قلب خوبه برو خونه دوساعت ورزش کن زیر دوش اسکات بزن بارهنگ خاکشیر اینا بخور دوباره بیا اگه ۳ سانت شده باشی بستریت کنیم برای زایمان
من رفتم خونه زیر دوش اسکات زدم کلی ورزش کردم بارهنگ خاکشیر دوغم خوردم رفتم بیمارستان،معاینه کرد گفت ۳ سانتی
برگه بستریمو داد من بستری شدم،لباسای مخصوص پوشیدم رفتم
ساعت ۱۰ شب بود من رفتم خابیدم رو تخت ک داروهارو شروع کنن
اول با دوز خیلی کم شروع کردن ۱۰:۳۰ دردام شروع شد درد پریودی بود قابل تحمل بود،ساعت ۱۱ دکتر اومد باز معاینه کرد شده بودم ۴ سانت کیسع آبمو ترکوند دردام شدید شد، تا ساعت ۱۲ من دیگه داشتم هوار میزدم گلوم خشک میشد پرستارا یه لیوان اب دستم نمیدادن تا ۱۲:۳۰ که ماما همراهم اومد یکم بهم رسید ولی من باز از درد داشتم میمردم
ماما همراهم منو ب حالت سجده دراورد تا ساعت ۱:۳۰ من سجده بودم با اون اکسیژن مثل گاز بود بهم میداد ک دردم کمتر بشه
اونم گیجم میکرد انگار ک بیهوش میشدم، دردام شد هر دودیقه خیلی شدید ک باید با هردردی من زور میدادم😩🥴
مامان آرتین🧒رادین👶 مامان آرتین🧒رادین👶 روزهای ابتدایی تولد
👈تجربه زایمان پارت پانزده 👉
از این ور چون یهویی از ۷ سانت اینا به من زور وارد شد سریع فول شدم و با زور خودن زاییدم کلی پاره شدم از پایین تو واژن دوطرف از پایین تا آخر کم مونده برسه به واژنم. وای چقدر پاره شدم😭خیلی ناراحتم برا این حالتم ولی خدارو شکر میکنم ک سالم بغلش کردم اصلا زیاد فکرم درگیر این نکردم ک چقدر زخمی شدم اون موقع گفتم خدایا شکرت ،همون جا ک بچرو گذاشتن روم تمیز کردن مامانمم در حال فیلم برداری و قربون صدقه به نوه دکتر رسید دید یه طوری شد اخه فکر نمی‌کرد زایمان کنم خلاصه امد دید نگاه ک کرد به واژن من یه طوری شد ماما من گفت ببخشید دکتر ببخشید دکتر دیگه شد دکتر گفت باشه حرفی نداشت خوب چی بگه‌، وای ک مامانا به خاطر این‌ ک زیاد پاره شده بود واژنم خیلی درد داشتم همش پاره شده بود خوب عادی بود منم منتظر دکتر ک رف لباس عوض کنه بیاد هی میلرزیدم و خوشحال بودم پسرمم کنارم بود سالم صحیح😍
دکتر امد نشت شروع کرد ،گفت الان اینارو میدوزم برات و تنگی و صحبت کردیم برات انجام میدم گفتم باشه ،آقا رادین من ساعت ۳:۲۰ دقیقه صبح به دنیا آمد دکتر ک امد شروع کرد ۴۵ اینا طول کشید عملم هی می‌دوخت پاره می‌کرد میدوخت🤣میگفت هر وقت دردا داشتی موقع برش بگو برا تنگی بیشتر بی حسی بزنم بهت میگفتم باشه خلاصه اینم گذشت ...

بارداری .زایمان
مامان 🤰(صَنَم)👶 مامان 🤰(صَنَم)👶 ۷ ماهگی
خوب تجربه من از زایمان.....
از اولش اگه بخوام بگم که سردرد بودم ک از خواب بیدار شدم بعد ی ساعت خوب شدم اما بهداشت ک زنگ زدم گفت حتما بری بیمارستان فشارت بگیری. منم تا رفتم دیدم فشارم 16 سریع بستری کردن منو و گفتن باید زایمان کنی.. دیگه خلاصه قرص زیرزبونی گذاشتن بعد 1 ساعت دردام شروع شد چند ساعتی درد داشتم باز آروم شد دوباره گذاشتن قرص.. ورزش با توپ انجام می‌دادم و میگفتن روی تخت ب صورت سجده بشین.... دوباره دردام شروع شد واقعا درداش سخت بود خوبیش این بود ک مامانم میتونست بیاد پیشم... میومد کمرم ماساژ میدادخیلی خوب بود...ساعت 11نیم بستری شده بودم... بعد امپول فشار زدن دردام دیگه شدید تر وشدید شد.... خیلی درداش واقعا سخت و بود برام تحملش خیلی خیلی سخت بود..... ولی سعی می‌کردم موقع دادم نفس عمیق بکشم ک خوب بهم کمک زیادی میکردم بتونم تحمل کنم یا تا شروع می‌شد دردام میشمردم از 1 تا 10 و نفس عمیق میکشیدم... ساعت 1 درد و زور های ک بچه دیگه قرار بدنیا بیاد شروع شد تا ساعت 1:53ک ب دنیا اومد شیرین تر و لذت بخش ترین قسمت واقعا هرکی ک زایمان سزارین انجام دادم این لحظه شیرین ب دنیا اومدن بچه رو از دست داده کل دردات فراموشت میشه وای هرچی بگم کم گفتم از اول لحظه بیاد ماندنی... با تموم دردای ک میکشی🥰🥰