عزیزم پسر من دقیقا ممدقلی رو نشونش داده بودن ترسیده شده بود
یه روز بهش گفتم همه میتونیم صدامون تغییر بدیم بعد صدامون ضبط کردیم با لحن ممد قلی دیگه گفتم اینم صدای یه خانمه الکی اینکار کرده
دوباره قیافه ممدقلی هم گفتم بعضیا دیدی سر چهار راه میان کنار ماشین پول میگیرن این آقا هم چند روز حموم نرفته و خسته شده و گرم بوده هوا چهرش اینجوری شده
دیگه خداروشکر خوب خوب شد
پسر منم دو سه ماه پیش یه خواب بد دیده بود که یکی مامان منو با چاقو کشته دور از جون دورازجون. تا مدتها میترسید تنها بره تو اتاقش. الان بهتره شکر خدا. کم کم یادش میره. خیلیا تو این سن این طوری میشن. نکران نباش. براش قصه بگو. احساسشو محترم بشمار. چون ترس هم از حس های مهمه
عزیزم نترسیده از چیزی یا جایی نذاشتیش ک اضطراب بگیره !؟
روزانه پیام مشاور، متناسب با سن کودکتون دریافت کنین.
سوالاتتون رو از مامانای با تجربه بپرسین.
با بازیهایی که به رشد هوش و خلاقیت فرزندتون کمک میکنه آشنا بشین.