برادر شوهرم چندتا پسر داره
منم دوتا دختر دارم
وقتی باردار بودم
برادرشوهرم گفت اگه من جا محسن(شوهرم) بودم میرفتم زنی میگرفتم که برام پسر بیاره
تو که همش دختر میاری🥺🥺🥺دلم بددددجوری شکست
مادرشوهرم دوهفته پیش اومده بود خونمون بد برگشت گفت از فامیل ادم عروس نگیره 😂اخه خیلی چزوندمش)ولی اونقد دلمو شکستن و بدی بهم کردنا اصلا ازشون خوشم نمیاد منم برگشتم گفتم اره واقعا ادم عروس فامیل نشه به مامانم میگم مامان منو دادی ب فامیل بسه دیگه یکتا (خاهرم)رو به فامیل ندیم😂🤦🏼♀️
من مامانم چون خودم شیر نداشتم چندبار میدونم بدون فکر گفت فکر نمیکرد دلن بشکنه ولی چند بار گفت تو ک شیر خودتم نمیدی برو دکترتو نیاز نداره تو باشی
خیلیییی دلم شکست تو حرفش این بود ک شیر ندی دیگ مادر نمیخواد درصورتی ک میدونست چقددارم عذاب میکشم ک شیرخودمو نمیتونم بدم من گذاشته پایه فکر نکرده حرف زدنش ولی تاابد تو ذهنممیمونه
خودم ک هیچی ولی شوهرم یه دوست داره خیلی عوضیه جلو ما ب زنش گفت به بچه شیرم ندادی ک پس فردا بگی شیمو حلالت نمیکنم پول شیرشم من دادم فقط من باید بگم شیرمو حلالت نمیکنم
دلم میخاس همونجا بزنم پارش کنم مرتیکه عوضیو
خدا میدونه دل طفلی خانمش چقدر شکست
بدترین حرف خواهرم بهم زد گفت میرم عَلَم مسجد ام البنین برات گره میزنم حالا من ۲روز بعدش زایمان داشتم فکر کنم منتظر بود اتفاقی برای منو بچم بیافته
من بدترین اتفاقی که برام افتاد از لحظه ای که فهمیدم باردارم پدرم مریض شد رو تخت بیمارستان بود عمرشو داد به شما بعد از ۲ماه و من ۵ماهه باردارم بودم بچم رو واقعا داغون شدم ،فشارم بالا استرس شدید بیمارستان ۲بار بستری شدم آب دور بچم همش لب مرز
با شماره ۷۰تا سرم زدم هر روز سرم میزدم دوماه اخر بارداریم دیگه رگی نداشتم که بتونم سرمو تزریق کنم
ااااا اینا هم دخترن ،شوهرت نمیگه پسر بیار برام ،ناراحت شد حتما فهمید اینا دخترن ،دوستم بود باهاش رفت و آمد نمیکنم دیگه
شکمت کوچیکه🤣🤣
دوران بارداری بود ک خیلی ناراحت شدم از حرف خواهرشوهرم من رنگ پوستم سبزس برگشت ب من گفت حالا مگه ۰ی میخای بدنیا بیاری ی بچه ی سیاه زشت من فقد بهش نگاه کردم حرفی ب زبونم نیومد ولی شبش انقد گریه کردم تا آخرین لحظه از ذهنم نمیرفت حرفش تا وقتی ک دخترم ب دنیا اومد تو بیمارستان همه میگفتن وای چه بچه ی خوشگلی انقدددم سفیده که نگو (حالا اصلا رنگ پوست ملاک چیزی نیست)ولی وقتی خودشم اومده بود ملاقات هنگ بود میگفت از تو ی همچین دختری فقد تا میتونن دلمو میشکنن بخاطر رنگ پوستم
این دوتاروتجربه نکردم چون باخانواده شوهرم رفت وآمدنمیکنم ولی بدترین کاری که دیدم مادرشوهرم طبقه پایین مازندگی میکنه وهرچی درست میکنه بوش بالامیادقشنگ توپله هامیپیچه ولی دریغ ازیه ظرف کوچولوبرام بیاره یکسری کله پاچه درست کرده بودرفتم نشستم توپله هابوکردم اومدم خونه ولی برام یک پیاله نفرستاد 😢 بهشون هم بدی نکردمولی دیگه باهام رفت وآمدنمیکنن منم نمیرم نمیام میگم شایددوست ندارن برم🤕
من ده سال باردار نشدم بعد سر دخترم ک هدیه امام رضا بود ماک کلی ذوق داشتیم، بعدکلی دوا دکتر خدا بهمون محبت کرده بود،مادرشوهرم تاخبر بارداری رو دادیم گفتیم دخترم هست بجای تبریک گفت چ بد شد کاش پسر بود انگار دنیا رو سرمون خراب شد هیچوقت یادم نمیره
خداروشکر چیز خاصی نبوده یا یادم نیست😅🙏🏻
بعد از زایمان دوران شیر دهی بچم شیر پرید تو گلوش مادرشوهرم گفت مشکل از شیر تو که میپره تو گلوش چی میخوری که شیر ت میپره گلوش
همه ازمادرشوهر
خخخخ
روزانه پیام مشاور، متناسب با سن کودکتون دریافت کنین.
سوالاتتون رو از مامانای با تجربه بپرسین.
با بازیهایی که به رشد هوش و خلاقیت فرزندتون کمک میکنه آشنا بشین.