۲۸ پاسخ

والا ما با دخترعمه ی خودمون زیاد رفت و آمد نداریم چ برسه ب دخترعمه ی شوهر... در و قفل کن دفعه ی بعد. سعی کن چیزای شکستنی هم از دم دست بگیری.

اره حتما درو قفل کن، وسایل شکستنی هم هروقت اینا میخوان بیان جلو دست نزار، به چیزی هم خواست دست بزنه رک بگو دست نزن و از جلوش بردار، چند بار اینکارو کنی مادرش هم جمع میکنه بچه رو
کاش آدما بفهمن بچه رو تربیت نکنی یکی دیگه حتمااا تربیتش میکنه اونم به بدترین و ضایع ترین شکل مخصوصا وقتی بزرگ بشه

من اصلا نمیدونم دختر عمه شوهرم کی هست ندیدمش تا حالا

قفل کن فامیلای ما همشون اونطورین با همه کلا قطع ارتباط کردم میان ظرف دکوری پنج میلیونی رو میشکنن بعد میگن چرا نگفتی به بچم فدای سرت قهر میکنن میرن در حالیکه حتی نگفتم چرا شکوندی با چرا شلوغ کردی

درو باید قفل میکردی میگفتی هنوز مرتب نکردم اتاق دخترمو و....
الانم بچه رک بگیر زبون بگو بیا باهم بزاریم‌ سرجاش دخترم دنیا اومد بعد باهم بازی کنیدو....

من جات بودم حالا ک مادرش چیزی نمیگه
خودم جلو روشون میرفتم در اتاقو قفل میکردم

وای ماهم یه بچه فضول داریم و کثیف مامانش هیچ وقت دست بوش نمیشوره،منم استرس این دارم بیاد به وسایل بچم یا ختی بوم دست بزنه😬

من هرکسی میاد قفل میکنم اصلا اجازه نمیدم برن داخل اتاق

دفعه بعدرنگ زد جوابشو نده 🥴

منم بودم قفل میکردم حریم شخصی دخترته دیگه بایدم قفل کنی😍

وای چقد بدم میاد از این جور آدما در اتاقو قفل کن نزار بره

وایییییی چقد بدم میاد

وای برامنم پیش اومده.حالااون موقع بچه نداشتم.نزدیک عید بود منم خونه رو مث دسته گل تمیزکرده بودم.یهو دختر دوست خانوادگی پدرشوهرم ایناگفت میخوام بیام خونتون.اومد.بدون شوهرش .با دوتا پسر شررررررر.بااینکه خونه خواهرشم تهران بود خونه من موند شب رو.وای این پسرا لگو هارو پرت میکردن تو دیوار.میدوییدن رو مبل با کف پای سیاه و کثیف که بدون جوراب کفش پوشیده بودن سیاه شده بود.غذاخوردنشونو نگم.بعد مادرشم هیچی نمیگفت که هیچی همش تو تراس سیگارمیکشید.شب خوابیدن منم بچه نداشتم که تشک مشمایی داشته باشم بدم بهش.پسرش جیش کرد تو رختخوابم.ببین من اون سال و هیچوقت یادم نمیره انقد گریه کردم.فرداش میخواست بمونه بازم منم پرررررو به شوهرم گفتم علی جان تومنومیبری سالن یا اسنپ بگیرم میخوام برم مژه هامو ترمیم کنم.وقت گرفتم.تادختره خودش جمع کرد بره.وگرنه شوهرم میرفت سرکار من میموندم و این با دوتا بچه زر زرو.بعدش هی تعارف کرد بیاید خونه من.دیگه جواب پیاماشم نمیدادم.چقد سخت بود یادم رفته بود اینو گفتی یاد اون موقع افتادم هوف

اره ببند در اتاقو عزیزم
بیشعورن دیگ چه میشه کرد

من بودم با خنده میگفتم عروسک رو میدی خراب میشه می‌گرفتی ازش نباید رودرواسی کرد با کسی

چه بی درکن مردم

من رک به هرکی بچه داره میگم به وسایل بچم دست نزنید باید خودش اول استفاده کنه اگر دوست داشت بهتون میده

ع انقد بدم میاد از همچین مادرا😐

انقد بدم میاد از اینجور مادرای بیخیال 😐

من که از موقعی که وسیله های پسرم خریدم گذاشتم اتاق در و قفل کردم

عجب بابا… معلومه مامانش نباید بزاره دست بزنه به وسایل سیسمونی نوزاد 😕
اصلا جلو خودشون در اتاق رو قفل کن بگو نینی هنوز ب دنیا نیومده باید در اتاقش بسته باشه

مادرش الاغ تشریف داره عزیزم چرا خودت نمیگی ؟به چه شوقی باچه زحمتی تو این گرونی اونارو خریدی واسه دخترت بعدم خوب نیس دخترت نیومده یکی دیگ از وسایلاش استفاده کنه میگن شگون نداره

حالا تو میخوای الان قفل کنی من فقط وقتی ی چی میرم بردارم یا بزارم درشو باز میکنم کیلدشم گذاشتم تو ممه هام 😂😂 شوهرمم میخواد ببینه اول اجازه میگیره بعد کیلدو میدم نگاه میکنه بعد میاره میده دوباره میزارم تو ممم😂😂

شما چرا میذاری بره تو اتاق بچت و دست بزنه در اتاق رو ببند و قفل کن بعدشم به شوهرت یا مادرشوهرت بگو

خوب کاری میکنی وقتی بچه خودت استفاده نمیکنه نزار کس دگ هم ازش استفاده کنه وقتی اومدن در اتاقو کلید کن نزار بره تو اتاقش

بعضیا بچه رو میزان بعد ولش میکنن به امان خدا مایه عذاب بقیه شه خودت باید خودتو محکم بگیری به بچه مردم بگی تو خونه ات شلوغ نکنه مثل من بدبخت که از دست بچه های جاریم دلم خون شده

آره دیگ مادرش باید ی چیزی بهش بگه ،من خودم مخالف اینم هی ب بچه بگی نکن ولی اون واسه خونه خود آدمه ن خونه بقیه ک بچه پرو بار بیاد

خوب باید درو ببندی عزیزم وقتی می‌دونی اون مادر جلوی بچه اش رو نمیگیره

سوال های مرتبط

مامان فرانک مامان فرانک روزهای ابتدایی تولد
سوال:مامانا یکم درد دل کنیم؟من دارم خفه میشم و نمیتونم به کسی چیزی بگم
همسرم زمان مجردیش رابطه تلفنی داشته با دختر خالش می‌ره خواستگاری ،دختر خاله همون روز خواستگاری میگه فلانی رو نام می‌بره و میگه من اونو دوست دارم شوهر منم افسردگی میگیره و ریش بلند می‌کنه و از خونه نمیره بیرون و اینجور کارها
منو همسرم سنتی ازدواج کردیم دقیقا روز بعد عقد تو راه ماه عسل همسرم قضیه رو برام گفت اگه قبل عقد بهم میگفتن حتما در جواب من تاثیر داشت ولی متاسفانه 😔اول صبر کرد دختر خاله با اون طرف ازدواج کرد بعد اومده خواستگاری من،شوهر دختر خاله اش هم از اقوام ماست و ما همش هم دیگه رو میبینیم چه مهمونی باشه طرف همسرم چه ما و همسرم همش نگاه دختر خاله اش می‌کنه و دنبالش راه میوفته هرجا میره تا الان به روی خودم نمیاوردم که فک نکنه حسودم حتی رابطه خوبی هم دارم با دختر خاله اش هر وقت میبینمش خوش و بش میکنم باهاش.اما امسال تو عید تو مهمونی ها دوباره و دوباره این اتفاق افتاد راه میوفته دنبال دختر خاله اش انگار نه انگار من و دخترم وجود داریم دلم داره میترکه اینم بگم دختر خاله اش یه پسر داره منم یه دختر و دختر دومم رو باردارم
دیگه نمی‌تونستم به هیشکی هیچی نگم گفتم حداقل اینجا بگم یکم حرف بزنیم من سبک بشم انگار یکی قلبمو گرفته تو مشتش و فشار میده من از تعطیلات عید دارم فقط خودخوری میکنم و یه ذره هم به روی شوهرم نیاوردم😭
بارداری حاملگی بارداری حاملگی فرزند پروری