۱۱ پاسخ

وای واقعا کارش خطرناکه
دخترمنم دقیقا همینجوریه،از ترسم همیشه دستشو محکم میگیرم که نره وسط کوچه

😂😂😂😂 منم منم با پوست و استخون حستو درک میکنم

حالتون درک میکنم
چند شب پیش باهمسرم ودخترم بیرون بودیم.
دخترم ۲۰ قدمی ازما جلوتر بود کار همیشه اش هستش انقد که بهش میگم از ما دور نشو گوش نمیده.یهویی یه دوچرخه سوار باسرعت اومد رد بشه دخترمنم نفهمید پرید همون سمتی که اون میخواست بره.یدفعه یه چی مث طناب یا نخ از ناف من به سمت پایین کشیده شد.تنم یخ کرد گفتم الانه که بهش بزنه😭
یعنی خدا رحم کرد که هیچی نشد

درکت کردم منم چند وقت پیش تا از ماشین پیاده اش کردم شروع کرد رو به خیابون دویدن یعنی سکته کردم حالا این میدوید اون یکی ام دنبالش خدا خودش رحم کرد ماشین نمیومد منم یکی زدم پشت باسنش چون واقعا کار خطرناکی کرد من خودمم خیلی‌ ترسیدم

وایی من از پسر داشتن خیلی میترسم،خدا کمکم کنه حس میکنم خیلی سختتره اونم دوتا

اکه فردا به روت اورد بگو قبلش من بهش گفتم این کار خطرناکه بیرون نری اریا اما به حرف گوش نکرد
شما خطاب به گفتار درمانگرش شما میبودی چیکار میکردی

خوب عزیزم مگه بهش نگفتی از قبل که کارت خطرداره....مثلا تو یه موقعیت مناسب و با آرامش....

واقعن ادم کم میاره دیگ بعضی جاها من همش میگم خدایا صبرم بده خیلی صبرررررررر

عای تفه کارت چقد خندیدم😂😂خو بچه ن😂

وای دقیقا بچه های من 😂بعد دعوا میکنم آروم میشن حالا بشین قربون صدقشون برو مگه گوش میدننن

😐😕😳

سوال های مرتبط

مامان دوقلوها🦹🦸 مامان دوقلوها🦹🦸 ۳ سالگی
خب یکم آریا و آروین بگم. دلم میخواد مفصل بگم براتون از آروین. تا بدونید از کجا به کجا رسیدیم.
من خیلی از آروین نا امید بودم بچه به چشمم کودن و کند ذهن بود یک روز میگفتم اوتیسم داره یک روز میگفتم نکنه عقب ماندگی داره میگفتم نکنه مغزش ایراد داره.
خلاصه از اون طرف خانوادم میگفتن بابا بچه به این خوبی خوش اخلاقی خوش اشتها خوش خواب آروم چیکارش داری. ولی من میدونستم یک مشکلی هست.
از ۱۸ ماهگی میدونستم بچه عادی نیست ولی نمیدونستم دردش چیه. تا اینکه گذشت و گذشت ما رفتیم کاردرمانی و گفتاردرمانی. اونا گفتن نقص توجه و تمرکز داره.
بعد یک ماه استعداد و هوش آروین خودشو نشون داد. اگه بدونید الان چقدر باهوش و زیرک هست.
ببینید آریا با اینکه تاخیر گفتار داره اما فوق العاده باهوشه الان آروین از آریا باهوش تر و جلوتره.
خلاصه اینکه حتی یک جلسه آروین رو کم کردیم چون زده بود جلو آریا .
آها اینو یادم رفت بگم. یک روز پیش کاردرمانگر گریه کردم گفتم راستشو بگو آیا آروین همون بچه ای که مردم عادی بهش میگن عقب مونده؟ اگه بدونید چه زجری کشیدم تا این سوالو پرسیدم🤕
گفت نه تا چهار سال و نیم صبر کن بعد این حرفتو پس میگیری.
مامانا اگه بدونید چقدر قبلش گریه کردم پشت چشمم چروک افتاد.
اون ماه اول تا اینکه پیشرفت کرد من زجر کشیدم.
دیگه الان حس میکنم خوشبخت ترین مادر دنیام. خیلی حالم خوبه وقتی میبینم میگه آب بده من شکلات بده من. تا ۲۰ میشماره اسم من و باباش و داداشش رو بلده همه رنگا همه حیوانات همه میوه ها اشیا منزل و....
نگم چقدر باهوشه. مطمعنم در آینده دانشمند بزرگی میشه.
اینارو گفتم به مادرایی که نا امیدم امید بدم. صبور باشید
مامان نور چشم مامان نور چشم ۳ سالگی