۱۶ پاسخ

ازداروهای سنتی استفاده میکردن

قدیمیا فقط شیر مادر میدادن و بچه رو محکم قنداق میکردن دست و پای بچه تکون نمیخورد سر هم دل درد نمیگرفتن زیاد

چرا بوده اما محل نمیذاشتن هی دکتر ببرن شیر خشک عوض کنن چمیدونم ی ربع بعد شیر نگه دارن بچه رو بچه با همین دل دردا و استفراغا بزرگ میشده بعدم دیگه بعد ۴ ماه فروکش میکردهمامان من میگه ما آروغ نمیگرفتیم اصلا از خدامون بود بچه بخوابه بذاریم سر جاش بریم کارامون و بکنیم
الان من از کارو زندگی افتادم همش بغلمه پسرم

نبات داغ وداروهای گیاهی

چرا داشتن ولی قاطی داروهای سنتی مواد مخدر میریختن که بچه بخوابه😐😐😐خشخاش

کمکی زیاد داشتن
بعد رفلاکس و مثلا میگفتن شیر زیاد خورده بالا میورده برا دل دردم هی ب بچه اب و نبات میدادن
یچیزی دیگم مثل ما انقد قربون صدفه بچه نمیرفتن ک ۲۴ ساعت
من خودته مادر شوهرم بودم ۹ تا بچه داره اخریش همسن خودمه
بعد ایهان گریه میکرد از سر سفره پاشدم برم پیشش یهو پدرشوهر و مادر شوهرم گفتن ولش کن غذاتو بخور خودش ساکت میشه😐😂

ولی مامان من میگه من همیشه دل درد داشتم و کلی گریه میکردم

اونا تغذیشون موقع باردتذی سالم بود ما الان همه چی مواد افزودنی داره
مانم میگه من ۷ تا بچم یه دونشون زردی داشته کن اونم دکتر گفته اب قند بده با اب قند خوب شده
بعپ من دوتا بچه هام زردی داشتن

مامانم میگ ابجوش نبات یزره میدادیم 😐😑😑

از اینایی که چندتا بچه دارن بپرسی میگن بچه ی اول دوم نداشت ولی بچه های بعدی دارن
مثلا مامان خودم میگه منو داداشم مشکلی نداشتیم ولی دوتای بعدیمون داشتن
یا بقیه هرچی زمان میره جلوتر مشکلات بچه ها بیشتر میشه
قدیمم طرفای ما اگر بچه دل درد داشت بهش دارو مخلی میدادن

مامانم میگه داشتن ولی خب یکی اینکه گهواره های قدیم خیلی کمک کننده بوده یکی اینکه همیشه یکی بوده کمکشون میکرده واینکه اونا بلدبودن بچه هارو باچادرمیبستن به خودشون کارشونم میکردن بچه ام همونجا هم خوابشو میکرده هم بغل میشده .الان من خواستم باچادرببندمش به خودم نشد😂😂خیلی کارداشتم

چرا بوده ولی زیاد سر درنمیاوردن
من آبجیم الان پسرش ۷ ام هستش میگه شب و روز برام نذاشته بود ایقد گریه و ناله ی شیر بیشتر بهش ندادم اصلا بچه خواهرم افتضاح بالا میاورد الان ۱۲ سالشه خوب یادم میاد پوک و پرتابی میزد ولی کی میدونست کولیک و رفلاکس داره کاش ما هم نمی دونستیم راحت تر میرفتیم جلو میگه همش شیر نان میداده ولی من الان نزدیک به ده تا شیر عوض کردم انگار ن انگار

واقعا منم برام سواله،مامانم میگه من ۲ تا بچه اوردم انقد اذیت نشدم که الان تو داری سر دخترت اذیت میشی،اصلا کولیک مولیک نبود،شیر میخوردید میخوابیدید

😂😂برای منم سواله اخه مامانجونم چطور ۹تا بچه آورد همه پشت هم بعد اونارو چیکار می‌کرد عمه و عموهامو اون زمان چجوری بزرگ کرد بچه رو مینداختن تو اتاق تا بزرگ شه
همش درگیریم اینه شبا نکنه بابامو بقیه بچهاشو میزاشت ی گوشه تا انقدر گریه کنن یا چیکارشون می‌کرد این همه بچرو
تازه مامان بزرگم ماما هم بود اون موقع

اره عزیزم بوده یادشون نیست یا متوجه نبودن از دارو سنتی استفاده میکردن یا گهواره طور رو پاهاشون حرکت میدادن

منم همیشه اینا برام سواله 😂

سوال های مرتبط