۷ پاسخ

دخترت خدا رو داره نیاز ب کسی نداره حتی توعه مادر . ب خدا بسپارش.سایت همیشه بالا سرش انشالله

گاهي اين فكرها از اظطراب زياد و افسردگي هست

منم از این فکرا میکنم فقط یه مدل دیگه

منم. خیلی حس بدیههه

آره منم دیشب ی پست اینستا دیدم طفلک سر زایمان مرده بود
الان میگم تو زایمان نمیرم بچم هم بد غذاس من نباشم کی غذا بهش بده شلوغه نگهش داره یا بچم ک بدنیا میاد اون چی میشه نگران هر دوتاشون هستم همش میگم خدا عمر طولانی و باعزت ب مادر پدرا بده انشالا ک بالاسر بچه ها باشن😥🫠🥲

منم خیلی افکار منفی دارم خیلی بهم میریزم
همش حواس خودم پرت میکنم
میدونی نباید به کائنات انرژی منفی بدی خدای ناکرده جذب میشه زبونم لال همش مثبت نگر باشه

ایت الکرسی بخون نماز بخون دلتوبسپار بخدا همیشه یه تسبیح دست باشه ذکر کن

سوال های مرتبط

مامان لیموشیرینم👶 مامان لیموشیرینم👶 ۲ سالگی
مامانا منو راهنمایی کنید
من بیش از حد خودمو وقف بچه هام کردم
می‌دونم هر مادری وظیفشه صد خودشو برای زندگی و همسر و بچش بذاره
ولی من بیشتر از صد می‌دارم
طوری شدم که همیشه سرم انگار تو فشار هست
همیشه نگرانم
صب میشه استرس میگیرم نکنه بچه ها صبحانه نخورن
بعدش ضعف کنن
وقتی میخورن آروم میشم
یکم بعد میگم ناهار چی درس کنم که بخورن
تمام تمام تلاشم رو میکنم غذا بخورن
بازی میکنن نمیشه تو آشوبم نکنه زمین بخورن
وای نکنه سرشون زمین بخوره چیزی بشه
ی دسشویی نمیرم میگم من میرم چیزشون میشه
سر تایم خابشون همیشه نگرانم
میگم اون ساعت خواب باشن
بخاطر همین نه راضیم مهمونی برم
نه کسی بیاد
میریم شهرستان با خودم میگم چرا ا.مدیم
الان خاب بچه ها بهم می خوره
خلاصه همیشه همیشه مغزم تو فشار هست
نمیتونم ب باباشون بسپرم
میگم ی وق بیش از حد گریه میکنن میترسن
ی دندون پزشک نمیتونم برم
میگم بچه ها چی میشن
بنظرتون برم پیش دکتر عصاب دارو بخورم؟
آخه هیچی از خودم دیگه نمونده
میترسم وقتی اینا بزرگ شدن شایدم حتی قبل‌تر
خودم دچار دور زا جون مریضی خاصی بشم از بس
همیشه تو استرس و ترسم