حالا که در آستانه ۶ ماهگی هستیم، یه نظر سنجی دارم ازتون

اگر این ۶ ماه رو به سه ماه اول و سه ماه دوم تقسیم کنیم، بنظر شما کدوم سخت تر بود؟؟

نظر خودم سه ماه اول واااقعا طاقت فرسا بود🫠 قشنگ تحلیل رفتم
جانان تا ساعت ۴ صبح بیدار بود و گریه میکرد من چشمام به ساعت بود که کی ساعت ۴ میشه این دختر بخوابه تا منم بخوابم😖

۴ میخوابید باز ۵،۶ بیدار میشد دیگه نمیخوابید و یه دم گریه تا ساعت ۱۱،۱۲ ظهر که به زور میخوابوندمش

تو یه برهه از ۲۴ ساعت فقط ۵ ساعت خواب بود و حدود ۱۹ ساعت بیدار بود
من میگفتم خب بیداری، اشکال نداره ترو به جدت قسم گریه نکن اینقدر

بچم رفلاکس و کولیک خیلییی شدید داشت
از ۵ روزگی درگیر کولیک شدیم😪

دکترش ۱ ماهگی بهم گفت خانم هر ۲ ساعت بهش شیر بده ولی اطرافیان با نظرات گوهر بار و محکوم کننده که تو به بچه ظلم میکنی، گرسنه میذاریش، رشد نمیکنه و... اجازه ندادن به گفته دکتر عمل کنم و همینجور بچه بدتر میشد

۲ ماهگی دکتر باهام دعوا کرد و گفت باید هر ۳ ساعت بهش شیر بدی و بعد از اون تصمیم گرفتم بجای حرف اطرافیان که علم و تخصص ندارن، به حرف دکترش گوش کنم و خیلی تاثیر داشت واقعا

۳ ماهه دوم همه چی خیلی بهتر و آرومتر بود اگرچه هنوزم خواب های روزش نهایت نهایتش خیلی بخواد بهم حال بده ۲۰ دقیقه ای هست ولی از نظر بی قراریش بهتر شده

اما ۵ ماهگی و شروع دندون در آوردن باز یکم سخت کرد اوضاع رو😬

در هر حال، الهی شکر بخاطر اینکه خداوند منو لایق مادر شدن دونست و فرشته‌ش رو سپرد دستم😍🥹

در آخر: مرا عَهدیست با جانان، که جانان جانِ من باشد💖

تصویر
۱۴ پاسخ

سه ماه اول به شدت سخت بود .....
الان سختی هاش فرق داره ها ولی دیگه میشه گفت بدنمون باهاش سازگار شده😊
بعد سه ماه دوم خود بچه شیرین تر میشه میخنده و .... سختی ها رو ملموس میکنه و....😇

همش سخته ولی سه ماهه اول افتضاح بود شب تا صب بیدار بودم همش گریه گریه های بددددددد
خداروشکر که گذشت

واای ۳ ماهه اول چ روزایی گذروندم انقد ناآرام بود پسرم انقد اذیت می‌کرد ۷ ساعت ی ریز گریه میکرد و منم پا ب پاش گریه نمیدونستم چشه هر کاری میگفتن رو این بچه انجام می‌دادم هیچکس باورش نمیشد این بچه آروم بشه ارزو داشتم ی دقه بخوابم شده بودم عین معتادا هر کی منو میدید میگفت چ ب سرت اومده خدایا شکرت گذشت هر چند با سختی ولی تموم شد الان خداروشکر بابت وجودش درسته خیلی اذیت شدم ولی پسرم ی معجزه اس برام تو زندگی خدارو شکر بابت وجود پاکش

الان بهتره من اولا میترسیدم بغلش کنم الان با اینکه اذیتاش بیشتره ولی ترجیحش میدم

صد در صد ۳ ماه دوم
حاضرممم همه اووون بیداری هارو بکشم گریه هاشو تحمل کنم ولی مثل الان نباشه از ۳ ماه شیرش خیلی خیلی کم شد الان به هییییچ رسیده تو وزن چهار ماهگیش مونده
قبلا بی خابی بود ک ظهر میدادم دست کسی میخابیدم ولی الان از استرس و ناراحتی دارم دق میکنم یا اسهاله یا سرما خورده یا… از سه ماهم بی قراری دندونش شروع شد خیلی خیلی الان خستم و افسرده شدم خیلیییی زیاااااد ولی بازم شکر

برای من هر دو سخت بود
ولی هرکدوم سختی های متفاوتی داشت
۳ ماهه اول درگیر کولیک و کم خوابی شدید ، ضعف بدنی خودم و قاطی کردن هورمون ها ولی خوب شیر میخورد.
۳ ماه دوم خودم بهتر شدم . خوابش بهتر شد . دل درد از بین رفت ولی اعتصاب شیر اومد. غصه کم شیر خوردنش و همچنین چیزی نمیگه نگرانم

خداحفظش کنه جانان خانم عزیزدوردونه ♥️

خداروشکر برامن تا الان خوب بود فقط اون ۲۰روز اول ک تو دستگاه بود هم ک گریه نمیکرد خودم ک بخیه خورده یودم تو بیمارستان اذیت میشدم

سه ماهه اول واقعا سخت بود الان یکم بهتر شده

وای 3 ماه اول وحشتناک سخت بود جون خودمم حال روحی اصلا خوبی نداشتم

فعلا تا الان برا من وحشتناکه ماه اول کولیک و ختنه ماه دوم اوج کولیک ماه سوم رفلاکس و حساسیت به پروتئین گاوی شدت گرفته ماه چهارم رفلاکس و استپ وزنی و تشدید رفلاکس و نخوردن شیر و شروع بی قراری دندون ماه پنجم درگیری با اگزماها و تعویض شیرخشک و نخوردنش ۶ ماهگی اوج بی قراری دندون به همه اینا از لحظه تولد نخوابیدن چه شب چه روز و نق نق موقع بیداری و اینک همش بچسب بهم و درگیری با شیرمادر رو هم اضافه کن

۳ ماه دوم... خوابش سبک شده... با کوچکترین صدایی بیدار میشه... لج و گریه راه میندازه😭... سه ماه اول خوابش سنگین بود...

برای من ۳ ماه اول خیلی بهتر از ۳ ماه دوم بود

وای دوماه اول وحشتناکه

سوال های مرتبط