۴ پاسخ

ی سری رفته بودیم خونه پدربزرگ پدریم تو روستا من پنج سالم بوده داداشم ۳سالش بابام می‌ره سر زمین اونم لب جاده کلا خارج از روستا منم دست داداشمو میگیرم میبرمش پیش بابام😂😂😂مامانم از حال رفته بود کل روستا رو گشته بودند ما نبودیم از صب رفته بودیم تا بریم برسیم لب جاده غروب شده بود بابام برگشتنی مارو میبینه میاره🥶

ای تو چی نشی دل درد گرفتم اینقدر خندیم خدایی تو کارتون چکار میکردی دختر 😂😂

ِما یه بار رفتیم خونه داییم
پسرخاله ام من و دخترخاله امو برد شهردیگه زندگی میکردن وقتی رسیدیم گفتیم درو باز کن تا با آسانسور بیایم
همینجور پشت در ورودی ساختمون موندیم تا آسانسور بیاد😂😂😂هی نگاه آسمون میکردیم می‌گفتیم کی میاد😂😂😂وقتیم رفتیم داخل آسانسور خوشبوکننده هوا داشت هر چندساعت یک بار یه پاف میزد اتومات دخترخاله ام میگفت این کیه هی میاد عطر میزنه و میره😂😂😂

دهنت سرویس🌹😂😂

سوال های مرتبط