پارت چهارم
خلاصه به هر ترتیبی مامان نزاشت من درد بکشم و کیسه آب پاره شد بچه سریع فیکس شد سرش و دهانه رحم شروع کرد به باز شدن.تا ۶سانت رو می‌تونستم با نفس و گاز بی دردی و آبگرم تحمل کنم اماااا رسید به ۷سانت دیگه داشتم میمردم مامام سریع طب فشاری انجام میداد درد یکم کم میشد یهو باز حمله میکرد گاز بی دردی کاملا منو برده بود توو فضا😅😅نمیتونم بگم ۷سانت به بالا دردم کم میشد باهاش نه فقط انگار مخدر زدم هنگ کردم صداها مبهمه و دردی که قطع نمیشد انگار فقط بی‌حالی یه جورایی نمیتونی حرف بزنی واسه من اینجوری بود لااقل😥هی میگفتم به ماما اپیدورال کنم می‌گفت نه داری به سرعت فول میشه تا یا دکتر هماهنگ کنن بیاد تو فولی راستم می‌گفت همه هنگ کرده بودن چرا زود دارم میزام😥😥 ماما هی میگفت به دکترش بگید بیاد این داره سریع فول میشه پرستارا دق میدادن خلاصه دکتر اومد 😅😅😅اعصاب نداشت قشنگ داشت حفظ ظاهر میکرد ولی حرصی بود ساعت ۱:۳۰شب کشیدنش بیمارستان 🤣

۳ پاسخ

واسه طبیعی دکتر گرفتی؟

حقش بود😂😂

پس کو پارت سه

سوال های مرتبط

مامان 🍒گیلاس🍒 مامان 🍒گیلاس🍒 ۱ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی پارت 5

تا 8 سانت رو راحت و سریع طی کردم
ماما و دکتر راضی بودن
و گفتن با این وضعیت زایمان راحتی داری

اما دیگه از اینجا به بعدش هر لحظه خدا رو صدا زدم
از 8 سانت بیشتر نمی‌شدم و درد هام شدید تر میشد

همزمان با من یه خانوم دیگه هم داشت زایمان میکرد
دکتر شیفت تنها دوبار رفت اتاقش و همش اتاق من بود
ماما همراهم بود
و سه تا ماما دیگه
هر چقدر ورزش میکردم
ماساژم میداد
تحریک میکردن
انگار نه انگار
بیشتر نمیشد که نمیشد
ضربان قلب بچم مدام داشت چک میشد

دکتر یکبار می‌گفت فول شده
باز ده دقیقه بعدش می‌گفت عجیبه انگار همون 8 سانت
خلاصه بعد اینکه همه یکی یکی چک کردن گفتن فول و زور زدن شروع شد

این مرحله رو اصلا دوست نداشتم😢
خیلی دردناک بود
دیگه از اینجا به بعد مهربونی در کار نبود
همه انگار دعوا داشتن
خانوم زور بزن
بچت خفه میشه
اینکارو کن اون کارو کن 😩😩


ساعت
7:20
صبح بود که دیدم دکتر میگه ضربان قلب بچه افت کرده و باید با کمکی به دنیا بیاد
مامان مامانِ خوشمزه مامان مامانِ خوشمزه ۴ ماهگی
پارت ششم ...






گفت اکسسوری هرچی داری در بیا ساعت گردنبند و .....در آوردم با لباسام بردن دادن ب همراهیم (مادر شوهرم ) و منو با خودش برد طبقه بالامامانم تو نماز خونه بود بهش گفتم که دارم بستری میشم گفتن دهانه رحم ۵سانته سریع به ماما زنگ بزن با آسانسور رفتیم بالا گفتن ماما همراه داری من گفتم آره دیگه خودشون زنگ زدن گفتن بیا مریضت ۵سانته ساعت ۸نیم زنگ زدن بهش ساعت ۹ماما اومد ........
ماما رو ک دیدم یکم دلم گرم شد داشت اتاق رو آماده می‌کرد چند تا اسانس آورده بود پنبه رو آغشته میکرد ب هر رایحه ای می‌گرفت جلو بینی می‌گفت بو کن نفس عمیق بکش پنبه رو بو میکردم یه حس خوبی می‌گرفتم ولی درد همچنان بهم فشار آورده بود فقط میگفتم خیلی درد دارم اصلا داد و هوار نمیکشیدمفقط ب ماما میگفتم یه کاری کن توروخدا درد دارم هرچی میگفتم آمپول بی دردی بزنید می‌گفت تو این بیمارستان ندارن بازم ماما بیمارستان ک اومد بهش بگو .
خلاصه ماما هربار پنبه رو ب یه اسانسی آغشته میکرد و میگف بو کن و نفس عمیق بکش .درد جسم رو تسکین نمی‌کرد ولی رو روح آدم بی تاثیر نبود.
دلم میخواست دردام کم بشه هی اصرار داشتم ب ماما یه کاری برام..........
مامان پناه خانوم🍒🪴 مامان پناه خانوم🍒🪴 ۱۱ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی✨️🩷
▪︎|پارت دو|▪︎
دیگه منم به گفته های ماماهمراهم سریع یه دوش گرفتم و حاضر شدم تو حموم هی بیشتر شد ابریزشم منم پد گذاشتم و رفتیم بیمارستان تا برسیم ساعت ۳ونیم شد
معاینه کردن گفت ۳ سانتی ساعت ۴ شد ک بستری شدم و سرم زدن بهم و امپول فشار زدن توی سرم
هر یک دقیقه یه قطره میومد از سرم دکتر گف زیادش نکنم که رحمم پاره میشه کم کم باید دردت بگیره
دیگه هی نم نمک دردم بیشتر شد جوری ک دلم میخواست تختو از بکنم کمرم داشت اتیش میگرفت ساعت یک ربع به ۷ دردم زیاد شده بود
من بهشون گفته بودم ماما همراه دارم ولی زنگ نزده بودن 💔
چند بارم گفتم ..
بعد یه کپسول اوردن بی دردی بود گف هر وقت دردت گرفت نفس بکش اون خوب بود گیجم میکرد بعد سوال میپرسیدن عین ادمای م.س.ت حرف میزدم جوابشونو میدادم چشام خود به خود بسته میشد باز یهو درد میگرفت منو 😂
دیگه ۸ سانت که شدم هم ماما اومد و هم ماما همراهم و پرستارا همه با هم اومدن یهویی😂
اینم بگم خیلی زود فول شدم زود به زود هی میرفتم جلو
مامان علی 🩵 مامان علی 🩵 ۹ ماهگی
تجربه زایمان

پارت دو

منو بردن اتاق زاییدن و بهم یه توپ دادن برای کمتر شدن دردام گفتن رو توپ بشین و کمرتو قر بده
من این کارو کردم واقعا تأثیر داشت درد و کمتر میکرد
دردهای من بیشتر شد ماما دوباره اومد و گفت باید کیسه آب تو پاره کنم
کیسه اینو پاره کرد خیلی بد بود درد داشت این لحظه
زنگ زدن ماما همراهم اومد و بهم کمک می‌کرد ورزشم میداد می‌گفت بشین پاشو این کارو همه رو انجام دادم تا به شش سانت رسیدم ساعت یک و نیم بود که برام اپیدولار بی حسی زدن
بی حسی خوب بود اما واقعا عوارض داره کمرم خیلی درد می‌کنه الان
خلاصه بی حسی زدن و دردام بهتر شد
دهانه رحمم باز و باز تر میشد انقباض های من بیشتر و صدای جیغ من بیشتر
به ده سانت رسیده بودم هر چی زور میزدم بچه نمیومد
سرش دیده میشد ولی نمیومد
ضربان قلب بچم پایین اومده بود دکتر گفت سریع اتاق عمل آماده کنید مریض آماده سزارین من خوشحال شدم
دیگه خلاصه با ملی درد کشیدن منو بردن برای سزارین


پارت بعدی تجربه سزارین........
مامان ایلیا مامان ایلیا ۴ ماهگی
زایمان طبیعی من✨️✨️😰
پارت ۴

خلاصه دیگه هی دردم بیشتر میشد بعد یکی اومد راجب انواع روش های بی دردی برام توضیح داد ک من گفتم اپیدورال میخوام و رفت دیگه ماما اومد گفت میخوای معاینه کنم گفتم اره معاینه کرد گفت ۴ سانت شدی به مامات بگو بیاد تقریبا ساعت ۱۰ و نیم اینا اومدن معاینه برای بی حسی ببینن چند سانتم گفتن ۵ سانت داری ۶ میشی دیگه برا اپیدورال دیره اسپاینال باید بشی
دیگه داشتن وسایل بی دردی میاوردن ک ماما هم رسید تا خوده دکتر بی دردی بخواد بیاد انقباض زیاد و پر از درد داشتم ک مامام نقاط فشاری کار میکرد باهام چون موقع رفتن بیمارستان صبحونه نخورده بودم و فقط چند تا خرما خورده بودم فشار افتاده بود دیگه ماما از وسایلم شیره انگور و خرما در اورد هی میداد بخورم یکم بهتر شدم نشستم پاهام از تخت اویزون دیگه دکتر اومد بی دردی ترزیق کرد که واقعا عالی بود سریع خوابوندنم پام داغ شد یواش یواش درد انقباض از بین رفت فقط فشار روی واژنم حس میکردم و درد فشار داشتم ۱۱:۱۲ دیگه شده بود اومد بی حسی زد
بعد چند دیقه حالت سجده شدم هی لگنمو تکون میدادم ک بیاد پایین بچه فشار روی واژنم و دردی ک بخاطر فشار بود هی بیشتر میشد ولی همینکه درد انقباض نداشتم واقعا خیلی خوب بود باعث میشد بتونم یکم همکاری کنم .
دیگه دوباره بعد چند دیقه اومدن معاینه کردن گفتن ۸ سانتم و دکترم داره میاد دوباره سجده شدم فقط وقتی مواقع انقباض حس فشار داشتم یکم زور میدادم ک دکتر اومد زود زایمان کنم بعد دکترم اومد و.....
مامان محمدراستین🩵 مامان محمدراستین🩵 ۱۲ ماهگی
تجربه طبیعی پارت ۳
ساعت ۱۱ شب من دردام شروع شد وحشتناک نبود ولی خیلیییی شدید بود غیرقابل تحملم نبود من با تنفس با ابگرم گرفتن به کمرم کنترل میکردم فقط فاصله هاش خیلی کم بود تا ساعت ۱۲ وربع هر دودیقه من ۳۰ ثانیه درد شدید داشتم یهو دیگ از ۱۲وربع دردا به فشار تبدیل شده بود و احساس دفع میکردم ماما گفت سریع بیا روتخت معاینه کنم منم گفتم میشه بی دردی بگیرم؟ گفت میتونی تحمل کنی گفتم اره🫤گفت پس نمیخواد یهو گفت خانم فول شدی😐😐😐😐سریع رفت به دکتر زنگ زد و به من گفت هروقت دردت گرفت فقط زور بزن نترس بچه نمیاد و من به حرفش گوش دادم سریع دکتر اومد از ساعت ۱۲وربع تا یک من هروقت دردم میگرفت فقط زور میزدم دردم اروم میشد تنفس میگرفتم بازم میگم دردا شدید بود ولی اونجوری وحشتناک غیر قابل تحمل نبود😅ساعت یک رفتم رو تخت و دکتر گفت ماشاالله پرینه ات عالیه بدون برش داریم میریم جلو و به من میگفت فقط زور بزن من با تمام توان زور میزدم و اصلا جیغ نمیزدم همسرم بالاسرم بود وفقط روحیه میداد تو زور اخر که سر بچه میومد عطسم گرفت و کار خراب شد🤦‍♀️
مامان نفس🐣🩷 مامان نفس🐣🩷 ۱۱ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی (پارت۲)
❌❌❌❌❌
ماما میومد معاینه میکرد که ببینه دهانه رحمم چقد باز شده که از درد میمردم فقط داد میزدم که معاینه نکنه ولی چون میخاستن اپیدورال بزنن باید معاینه میکرد که تا دهانه رحمم به یه حدی برسه تا اپیدورال کنن امپول ریه هم زدن و یه امپول ضد درد خیلی خفیف ،هر بار معاینه میشدم کیسه ابم با شدت می‌ریخت ،برام گاز انتونکس هم اوردن زیاد تاثیری نداشت و دردمو اصلا اروم نمیکرد و فقط اخساس گیجی و منگی بهم دست میداد و سرم سبک میشد و گیج میرفت ،چون ناهار هم نخورده بودم همسرم برام خرما و ابمیوه اورد که خیلی خوب بود فشارمو بالا میاورد اون لحظه درد کشیدن
بعد از استفاده از گاز دوباره معاینه شدم که دهانه رحمم رسید به ۷سانت که برام اپیدورال زدن ،درد اپیدورال قابل تحمل بود و دردش شاید از استرس بود ولی اونقدر متوجه نشدم و بعدش بی حس شدم از کمر به پایین و دردم خیلی کم شد و ولی بدنم خارش پیدا کرد بخصوص شکمم که ماما گفت احتمال زیاد به مواد اپیدورال حساسیت دارم
مامان جانا 🩷 مامان جانا 🩷 ۴ ماهگی
داستان زایمان من :

پارت اول
روز ۱۸ فروردین ساعت ۲ ظهر بود کیسه آبم سوراخ شد. رفتم بیمارستان و با معاینه و گرفتن nst و با دو سانت دهانه رحم بستریم نکردن گفتن بروچند ساعت بعد بیا اما من چون خیلی آبریزش داشتم گفتم نه ومبستریم که کردن ساعتای ۸ شب به بعد سرم فشار زدن تا ساعت ۲نصف شب تا اینکه دردام بیشترو بیشتر میشد اما اون وسطا اپیدورال هم زدم  درد کمتر شد اما به مرور که دهانه رحمم باز میشد و با معاینه هایی که انجام میدادن درد میومد سراغم
و در اخر که فول شد به زور زدن رسید با هر دردی که میومد میگفتن زور بزن اما من هرچی زور میزدم نمیشد تا اینکه سر بچه تو حلقه گیر کرده بود و ضربان قلب بچه داشت افت میکرد و چهارتا ماما و همینطور دکتر خودمم اومد بالاسرم دو نفرشون  فقط به شکمم فشار میاوردن از اونورم با دست رحمم رو باز میکردن و فشار میدادن خیلی بد رفتار میکردن تو اون شرایط من زور میزدم اما اونا سرم داد میزدن که خانم بچت داره از بین میره زور بزن

ادامه پارت بعدی
#بارداری # فرزندپروری
مامان آوا و ایلیا مامان آوا و ایلیا ۱۶ ماهگی
پارت دوم زایمان طبیعی
خلاصه اینکه توی پارت قبلی گفتم بین استرس طبیعی و سزارین گیر کرده بودم... دیگه بعد هزارتا نوار قلب و اینا گفتند الان همه چی اوکیه و میتونی طبیعی ورزش کنی... دردهایم خیلی کم شروع شده بود اما واقعا برام کم بود... معاینه کرد ۲ فینگر بودم اووووووو کو تا ده. قرص رو ساعت ۹داده بودند و حدود 12 و ۱ بود که داشت زیر دلم درد می‌گرفت... و من هنوز ۲ سانت..
تخت کناریم سرکلاژی بود و دهانه رحمش همون اول ۳بود و به ۴ رسید اومدن براش اپیدورال زدند... هی مسئول بیهوشی اومد گفت تو بی دردی چی میخوای؟ گفتم والا ماسک بی دردی که سر بچه اولم به دردم نخورد و اصلا تاثیر نداشت... اپیدورال هم نمی‌خوام میگن عوارض داره و اینا... از اون اصرار. که بیا اپیدورال بشو و از من انکار.... خلاصه هی تخت کناریم دهانه رحمش بازتر میشد و هی می‌گفت زیاد دردی حس نمیکنم... داشتم وسوسه میشدم منم بگم اپیدورال...
اون هفت سانت شد من تازه 4 تازه با دهانه رحم غیر نرم و سر بچه ک خوب نیومده و نچرخیده...
ماما همراهم گفتم بیاد... من هنوز درد زیادی حس نمی‌کردم و واقعا برام عجیب بود... البته بگم قبلش یک آمپول مسکن بهم زد. هیوسین بود...
خلاصه شروع کردیم ورزش با ماما..چون قبلا پکیج داشتم هر چی می‌گفت انجام میدادم و تنفس شکمی انجام می‌دادم. واقعا تنفس شکمی عالی بود بچه ها... خیلی کمک می‌کنه. خلاصه ساعت ۳دردام شدت گرفت که برام یکم سخت شده بود ورزش اما بازم انجام میدادم کنم ۵ الی ۶ بودم.... خدایی ماما همراهم عالی بود...
راستی قبل همه اینها دکترم اومد بهم سر زد و گفت بگید ماما همراه بیاد ورزش کنه من برم دو تا عمل بیان تا موقع اینو زایمان کنیم... منم خوشحال که زود میشه...
....بقیش پارت بعدی
مامان 🤎بارانا🤎 مامان 🤎بارانا🤎 ۸ ماهگی
💢پارت چهارم زایمان طبیعی 💢
بعد دستگاه وصل کردن به ده دقیقه دیگش دیدم دارم لکه‌ میبینم تند تند شدید ولی هیچ دردی نداشتم هیچی نشستم تلوزیون زدم پایتخت نشون میداد دیدم 🤔😅تخت های کناریم یکم درداشون شروع شده بود من بی درد بودم ان اس تی میدادم ولی فقط انقباضات منظم ثبت میکرد منم میفهمیدم هر بار که میگرفت فقط یکم معده نفسم اذیت میشد
ولی هیچ درد پیروییدی نداشتم ماما اومد میگفت درد نداری منم میگفتم نه اصلا میگفت استانه دردت بالاس شابد اصلا تا اخر حس نکنی منم خر کییییف شدم 🤣😂خلاصه ساعت دوازده ظهر اومد معاینه تحریکی کرد گفت شدی چهار سانت من درد نداشتم یهو دردام شروع شد اولش کم بود قابل تحمل بود پیروییدی یکم بیشتر بود هرچی بیشتر میگزست زمان من طاقتم کمتر میشد 😅 واسه همین دردام فک میکردم بیشتر میشه درحالی بدنم داشت خالی میکرد تا بعد ظهر درد کشیدم تخت کناریم درداش خیلی خیلی شده بود هی بالا میاورد از درد هی میرفت دسشویی یکم ریز درد بود من اینجوری میگفتم بعد نشسته بود جیغ میکشید التماس میکرد که بهش بی دردی اپیدوال بزنن منم کمکش کردم رفتم ماما گفتم چرا نمیایین براش بزنین فلان اینا گفتن شرایط داره باید بچه‌ تو لگن باشه پایین باشه و روند زایمان فیکس باشه دهانه رحم ۶ سانت باشه بعد اومدن معاینه کردن تخت بغلیم گفتن باشه بیا بریم برات بزننن بردنش اتاق زایمان که براش اپیدوال بزنن