سوال های مرتبط

مامان شُوکُولاتْ🍫👒 مامان شُوکُولاتْ🍫👒 ۴ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی 4️⃣👣

بعد زدن آمپول فشار داخل سرم کم کم دردهام شروع شد و چون معدم پر بود حالت تهوع گرفته بودم 🤢

ولی هم درد و هم حالت تهوع قابل تحمل بود ،
دیگه همینجوری دستگاه بهم وصل بود و سرم هم کم کم داشت میرفت و تا ساعت حدود ۴ و نیم که دردها داشت زیاد تر میشد ،
مامای همراهم اومد معاینه کرد گفت پیشرفتت خوبه پنج به شش هستی ،

تو اوج دردهام فکر اون بنده خدا هم بودم 😅 پرسیدم اون چیشد زایمان کرد ،
گفت نه اون شکم اوله هنوز رو چهار مونده ، تو شکم سومی و لگنت هم آماده تره و پیشرفتت هم خوبه خداروشکر 😍👌

کیسه آبم رو با سیخ پلاستیکی زد و گفتم اپیدورال نمیزنید ، گفت نه 😕
و من دیگه نا امید تر شدم 😞 چون بخاطر اپیدورال به طبیعی راضی شده بودم ،

گفت گاز آنتونکس داریم اونم خوبه دردت رو تسکین میده ولی نیاز به رضایت همسر و امضای خودت داره زنگش بزن بیاد 😟

زنگ زدم همسرم اومد رضایت داد و آزمایش هام رو برد آزمایشگاه و از شانس من کپسول گاز خالی بود باید زنگ میزد بیارن 🤦‍♀😓

بلاخره بعد نیم ساعت گاز رو آوردن و گفت وقتی دردت زیاد شد ماسک رو بزار سه بار دکمه رو بزن و هربار نفس عمیق بکش 😮‍💨

اولش یکم بدبو بود ولی بعد که دردم رو یکم آروم میکرد ، بهش عادت کردم 🫠

اومد باز معاینه کرد گفت خیلی خوبه تا پنج و نیم شش حتما زایمان میکنی 👌

نیم ساعت گذشت و ساعت حدود پنج و ربع شده بود و اون بنده خدا رو آوردن تخت بغلی و داشت درد میکشید ولی پیشرفت نداشت اونم گاهی از گاز استفاده میکرد ،

از تخت اومدم پایین یکم قر دادم و اسکات زدم و توپ آورد روش بالا پایین شدم و ورزش کردم و اون وسطا گاز هم میزدم 😮‍💨
مامان مهربُد مامان مهربُد ۵ ماهگی
پارت چهارم
خلاصه به هر ترتیبی مامان نزاشت من درد بکشم و کیسه آب پاره شد بچه سریع فیکس شد سرش و دهانه رحم شروع کرد به باز شدن.تا ۶سانت رو می‌تونستم با نفس و گاز بی دردی و آبگرم تحمل کنم اماااا رسید به ۷سانت دیگه داشتم میمردم مامام سریع طب فشاری انجام میداد درد یکم کم میشد یهو باز حمله میکرد گاز بی دردی کاملا منو برده بود توو فضا😅😅نمیتونم بگم ۷سانت به بالا دردم کم میشد باهاش نه فقط انگار مخدر زدم هنگ کردم صداها مبهمه و دردی که قطع نمیشد انگار فقط بی‌حالی یه جورایی نمیتونی حرف بزنی واسه من اینجوری بود لااقل😥هی میگفتم به ماما اپیدورال کنم می‌گفت نه داری به سرعت فول میشه تا یا دکتر هماهنگ کنن بیاد تو فولی راستم می‌گفت همه هنگ کرده بودن چرا زود دارم میزام😥😥 ماما هی میگفت به دکترش بگید بیاد این داره سریع فول میشه پرستارا دق میدادن خلاصه دکتر اومد 😅😅😅اعصاب نداشت قشنگ داشت حفظ ظاهر میکرد ولی حرصی بود ساعت ۱:۳۰شب کشیدنش بیمارستان 🤣
مامان رایان👩🏻‍🍼🤍 مامان رایان👩🏻‍🍼🤍 ۳ ماهگی
مامان نینی مامان نینی ۱ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی پارت ۲
ساعت هشت شب بستری شدم با آمپول فشار، از قبل دو فینگر باز بودم ولی نرمی دهانه رحمم خوب نبود، خیلی زود به پنج سانت رسیدم ولی همچنان چون دهانه نرم نبود گاز استریل با کپسول گل مغربی با یه موادی رو باهم وارد واژنم میکردن که خیلی هم سوزش داشت😭 دردش تا پنج و شش سانت قابل تحمل بود مثل درد پریود ولی چندین برابر... خوبیش این بود میگرفت و ول میکرد و میتونستم استراحت کنم.
من از گاز انتونوکس هم استفاده کردم ولی بیشتر گیجم کرد و انگار حواسمو پرت میکرد که به جای جیغ و داد نفس بکشم وگرنه درد رو برام کم نمیکرد.
از یه جایی به بعد واقعا دردا غیر قابل تحمل شدن من خیلی تکنیک تنفس تمرین کرده بودم اون لحظه توی اوج درد واقعا هیچکدوم نمیتونستم انجام بدم از شدت زیادددددش، اولش موزیک بی کلام گذاشته بودم و ورزش میکردم، بخور سرد وووو ولی واقعا دگ از یه جایی به بعد هیچکدوم کارساز نبود.
دهانه رحمم خیلی زود باز شد و به ده سانت رسید ولی مرحله زور زدنم که به قول ماماهمراهم برای بعضیا فقط ده دقیقه با دو تا زور تموم میشه برای من دو ساعت و نیم طول کشید😑😐😭
مامان رُز مامان رُز ۶ ماهگی
#تجربه زایمان ۲

بعد رفتن بالن گذاشتن انگار مردم واقعا دردش افتضاح بود و واقعا از خود زایمان ده برابر درد بدتری داشت وقتی بالن رو گذاشتن فقط داشتم ناله میکردم دیگه بریده بودم وقتی بالن گذاشتن به زور شده بودم ۳ سانت تا ساعت ۱۲ شب درد کشیدم دیگه جیغ میزدم داد میزدم اصلا نمیتونستم بخوابم فقط التماس میکردم ببرنم سزارین میگفتم به خدا نمیتونم میمیرم واقعا هم نمیتونستم از ساعت ۱۱ صبح داشتم درد میکشیدم خلاصه ساعت ۲ شب اومد کیسه آبم رو پاره کرد بازم فقط درد میکشیدم و همچنان ۳ سانت بودم دیگه اینقدر گریه کردم که صدام در نمیومد یه کم بهم مسکن زدن و یه گاز بی دردی دادن ۲ ساعت تونستم بخوابم که گاه گاه درد سراغم میومد دوباره ساعت ۵ صبح سرم زدن و آمپول فشار و دردام شروع شد تا ساعت ۶ درد داشتم ولی حداقل وسطاش ول میکرد میتونستم تحمل کنم از ساعت ۶ به بعد یه سره شده بود دردام گریه میکردم داد میزدم میگفتم بابا با رضایت خودم میخوام برم بیمارستان دیگه ولی نمیذاشتن مامانم طاقت نمی‌آورد بمونه پیشم اینقدر حالم بد بود دکترا دستگاه آن اس تی رو وصل کرده بودن بهم نمی‌تونستم میکردم پا میشدم از درد به خودم میپیچیدم با این همه درد تازه رسیده بودم به ۴ سانت یه چیزی که خیلی حرصمم می‌داد من داشتم جون میدادم پرستار ها میگفتن نه دستگاه دردتو خیلی کم نشون میده الکی چرا اینقدر بزرگش میکنی درد تو الان در حد یه پریودی در صورتی که من داشتم جون میدادم واقعا جون میدادم خلاصه ۴ سانت شدم التماس کردم یه چیزی بدن دردم کم بشه که ماما گفت باشه بهت گاز بی دردی میدم گفت هر وقت درد داشتی گاز رو بکش من کلا درد داشتم شروع کردم به کشیدن گاز پشت سر هم الا ول نمیکردم پشت هم گاز رد میکشیدم اصلا دردام رو حس نمیکردم خیلی کم ولی
مامان بچه مامان بچه ۲ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی پارت 3
حول و حوش ساعت 10صبح بود که معاینم کرد گفت 5الا 6سانتی و اینجا دیگه درد داشت غیر قابل تحمل میشد ولی بازم صدام در نمیومد و با هر انقباض فقط نفس عمیق میکشیدم و رو توپ ورزش میکردم اینجا دیگه به ماما گفتم دردش خیلی زیاده و نمیتونم تحمل کنم که بهم گفت میخوای کمکت کنم گفتم که اره گفت بیار رو تخت و معاینه تحریکیم کرد که گفت 8سانت شدی تازه دردش جوری شدید شد که دیگه صدام در اومد تو خودم ناله میکردم ولی بازم جیغ نمیزدم گاز انتونکس دادن بهم که بی فایده بود برام دردش اینجا بقدری زیاد بود که ماما رو صدا زدم گفتم دیگه نمیتونم تحمل کنم گفت حتما فول شدی اینجا ساعت 12ظهر شده بود معاینم کرد گفت 9سانتی دهانه رحمت لبه داره که اونم باز بشه فول میشی اینجا باید با هر انقباض زود زود نفستو بدی بیرون خوبیش اینه که اوج درد 30ثانیس و میتونی بینشون استراحت کنی و برای انقباض بعدی اماده بشی مرحله زور زدن که رسید باید به مقعدت فشار بیاری و زور بدی چونتو به سینت بچسبونی و زور بدی
مامان ♥️𝑹𝒂𝒚𝒂𝒏♥️ مامان ♥️𝑹𝒂𝒚𝒂𝒏♥️ ۷ ماهگی
من واقعا وحشت کرده بودم فقط گریه میکردم خلاصه من ساعت ۲ بعد از ظهر با ی سانت دهانه رحم بستری شدم بدون درد زایمان که برام آمپول فشار وصل کردن چند تا دانشجو بودن که دکتر بهشون داشت یاد می‌داد ولی معاینه اینا اصلا نکردن فقط سرم و دانشجو ها وصل کردن یکیشون که فقط بالا سرم وایساد تا ببینه وضعیت خودم وبچه چجوری از عصر به بعدم هیچ دانشجویی نبود خود ماما ها مرتب میومدن سر میزدم میرفتن خلاصه با آمپول فشار من ساعت ۴ کم کم دردام شروع شد که ساعت۶ شدم شدم دو سانت بدون درد فقط ی کوچولو کمرم درد میکرد که قابل تحمل بود کم کم داشت دردام شروع می‌شد یکم تحمل کردم با نفس عمیق رد میشد دردشم اینجوری بود که کمر درد زیاد یا دل‌پیچه خیلی شدید تر از پریودی بود که در حد ی دقیقه می‌گرفت ول میکرد ولی فاصلشون زیاد بودولی خب بستگی داره آستانه دردت چقدره من واقعا نمی‌تونستم تحمل کنم میگن داد و بیداد نکنین ولی واقعا نمیشه با اون درد ساکت موند🤦‍♀ من یکم داد و بیداد کردم که گفتن دکتر گفته براش بی حسی اپیدورال تزریق کنید اون لحظه اونقدر درد داشتم که به عوارضش و اینا فکر نکردم گفتم بزنید البته دوز دارو رو خیلی کم تزریق میکنن خلاصه با دوسانت برای من بی حسی اپیدورال تزریق کردن که دردم کلا رفت یکم خوابیدم گفتن خواست دردت برگرده بهم بگو نزدیک دوساعت گذشت که دیدم کم کم دردم داره برمیگرده