سوال های مرتبط

مامان محمد امین مامان محمد امین ۱۷ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی پارت 1
بالاخره تونستم بنویسم.هم وقت نداشتم هم حال که بنویسم.من زایمان خیلی خیلی راحتی داشتم.قبلش کلی کار کرده بودم که نه بخیه خوردم نه زیاد درد کشیدم.دردم کاملا قابل تحمل بود.اول از همه بگم که کل درد شدیدم نیم ساعت طول کشید و اینکه خیلی خیلی دعا کردم و استغفار که زایمانم راحت باشه و همینطور شد.من چون دور سر بچه بزرگ بود 38 هفته که تموم شد دکترم واسه همون روز نامه داد و بدون درد رفتم بیمارستان ساعت 9.تا 10 کارای بستری طول کشید و 10/۵ یه قرص زیر زبونی بهم دادن.قبلش اصلا درد نداشتم ولی بعد قرص یه دردای بگیرم ول کنی میومد.خیلی خفیف.تخت بالیم دقیقا شرایطش مث من بود ولی درد داشت.پرستارا بهش گفته بودن راه ب برو بنده خدا هرچی راه می‌رفت همون دوسانت بود.من از 36 هفته یک سانت بودم اونم به خاطر ورزشایی بود که انجام داده بودم.وقتی به من گفتن پاشو راه ب و فهمیدم وقت ورزشاییه که یاد گرفتم.اول کلی قر دادم البته اصولی.بعدم هر وقت درد میومد پامو میذاشتم روی لبه تخت و لگنمو عقب جلو میکردم.حس میکردم دردم داره زیاد میشه بعدش رفتم رو تخت و شروع کردن در حالت سجده کمرمو قر دادن.دکترم اومد چک کرد یهو 3 سانت شده بودم.ولی خدایی داده خیلی کم بو .اونم اثر جوشانده ها و شیاف گل مغربی بود.دهانه رحمم نرم نرم بود همین دردو به شدت کم میکرد.یهو پرستاره اومد درمورد اپیدورال برای من و تخت بغلیم توضیح داد.تو همین حین من شدم 4 سانت.دردم قابل تحمل بود و با تکنیک تنفس رد میشد.واقعا خیلی تاثیر داشت .من قبلش فک میکردم تکنیک تنفس الکیه.ولی اون موقع فقط باید آدم تمرکز کنه و اینکه یادش باشه تو هر مرحله چیکار کنه.خلاصه تا 4 سانت با تنفس راحت رد میشد ولی تخت بالیم جیغ میزد.
مامان رُز مامان رُز ۵ ماهگی
#تجربه زایمان ۲

بعد رفتن بالن گذاشتن انگار مردم واقعا دردش افتضاح بود و واقعا از خود زایمان ده برابر درد بدتری داشت وقتی بالن رو گذاشتن فقط داشتم ناله میکردم دیگه بریده بودم وقتی بالن گذاشتن به زور شده بودم ۳ سانت تا ساعت ۱۲ شب درد کشیدم دیگه جیغ میزدم داد میزدم اصلا نمیتونستم بخوابم فقط التماس میکردم ببرنم سزارین میگفتم به خدا نمیتونم میمیرم واقعا هم نمیتونستم از ساعت ۱۱ صبح داشتم درد میکشیدم خلاصه ساعت ۲ شب اومد کیسه آبم رو پاره کرد بازم فقط درد میکشیدم و همچنان ۳ سانت بودم دیگه اینقدر گریه کردم که صدام در نمیومد یه کم بهم مسکن زدن و یه گاز بی دردی دادن ۲ ساعت تونستم بخوابم که گاه گاه درد سراغم میومد دوباره ساعت ۵ صبح سرم زدن و آمپول فشار و دردام شروع شد تا ساعت ۶ درد داشتم ولی حداقل وسطاش ول میکرد میتونستم تحمل کنم از ساعت ۶ به بعد یه سره شده بود دردام گریه میکردم داد میزدم میگفتم بابا با رضایت خودم میخوام برم بیمارستان دیگه ولی نمیذاشتن مامانم طاقت نمی‌آورد بمونه پیشم اینقدر حالم بد بود دکترا دستگاه آن اس تی رو وصل کرده بودن بهم نمی‌تونستم میکردم پا میشدم از درد به خودم میپیچیدم با این همه درد تازه رسیده بودم به ۴ سانت یه چیزی که خیلی حرصمم می‌داد من داشتم جون میدادم پرستار ها میگفتن نه دستگاه دردتو خیلی کم نشون میده الکی چرا اینقدر بزرگش میکنی درد تو الان در حد یه پریودی در صورتی که من داشتم جون میدادم واقعا جون میدادم خلاصه ۴ سانت شدم التماس کردم یه چیزی بدن دردم کم بشه که ماما گفت باشه بهت گاز بی دردی میدم گفت هر وقت درد داشتی گاز رو بکش من کلا درد داشتم شروع کردم به کشیدن گاز پشت سر هم الا ول نمیکردم پشت هم گاز رد میکشیدم اصلا دردام رو حس نمیکردم خیلی کم ولی
مامان قلبم مامان قلبم ۹ ماهگی
#دومین تجربه زایمان طبیعی
ساعت 12 ظهر بستریم کردن دیگه دلو زدم به دریا گفتم باید این راهو برم تحمل کنم بخاطر بچه ام تو سرمم امپول فشار زدن و کم کم وارد خونم میشد یه ساعت بعد معاینه کردن گفتن سه سانتی ماما دستشو برد داخل و کیسه آبمو ترکوند خیس اب شدم بعدم دوز امپول فشارو بالا بردن دردم بیشتر میشد حالت درد پریودی بود اولش قابل تحمل بود میگرفت و ول میکرد دو ساعت بعد باز معاینه کردن 5 سانت شده بودم گفتن پیشرفتت عالیه دیگه دردام زیاد میشد ولی با تنفس قابل کنترل بود و اومدن ماساژم میدادن گفتم دردام زیاده گفتن برو تو سرویس اب داغ بگیر به شکم و پاهات رفتم وای اب ک میگرفتم انگار رو ابرا بودم باز میرفتم میخوابیدم دردام میگرف گفتم من نمیتونم تحمل کنم اپیدورال میخوام گفتن اول یکار دیگه میکنیم بعد اگه قابل تحمل نبود اپیدورال میزنیم گاز انتونکس زدن برام و یه مسکن تزریق کردن به باسنم خيلي کمکم کرد و گیج خواب شدم و خوابم برد یه ساعت اومدن بیدارم کردن معاینه ام کردن و گفتن 7 سانتی اثر مسکن رفت گفتم من اپیدورال میخوام تورو قران بیارید اومدن امضا گرفتن ازم و تزریق کردن وای یعنی اب رو اتیش بود و خیلی کمکم کرد
مامان برسام مامان برسام ۲ ماهگی
مامان یاس🩷 مامان یاس🩷 ۱۳ ماهگی
شرح زایمان طبیعی

حدود ده روز سه سانت بودم و با کلیییی پیاده روی و ورزش سر بچه داخل لگن فیکس شد و رسیدم به چهارسانت و دکتر دستور بستری داد
از ساعت ۷:۴۵ امپول فشار رو برام شروع کردن و دردام منظم شد ولی کاملا قابل تحمل و حتی از درد پریود کمتر
حدود دو ساعت بعد کیسه ابم رو ماما زد و کلی اب داغ ازم خارج شد و دردام کم کم شدید تر میشد و تحملشون سخت تر ولی با تنفس سعی میکردم ردشون کنم این حین دکترمم رسید و من تازه ۶ سانت بودم هی معاینه میشدم
دیگه از ساعت ۱۱ دردا خیلی خیلی زیاد شد و گاز انتونکس هم جوابگو نبود فقط کمک و قوت قلب همسرم بود که میتونستم انقباضا رو رد کنم
دیگه ۸ سانت شده بودم که حالت تهوع گرفتم و بالا اوردم که دکتر گفت خیلی عالیه یعنی داری پیشرفت میکنی و سریع خوابوندم رو تخت زایمان و گفت موقع انقباضا زور بزن و وقتی نداری فقط نفس
ساعت ۱۲ بود که سر بچه کاملا داشت می اومد پایین و من دیگه فاصله بین انقباضا رو نمیفهمیدم همش حس میکردم انقباض دارم و زور میزدم تا بلاخره ساعت ۱۲:۲۰ دختر قشنگم به دنیا اومد و رهاااااا شدم و خوشحال از اینکه طبیعی رو انتخاب کردم از بس که بعدش احساس سبکی داشتم و انگار نه انگار زایمان کردم!
درباره برش و بخیه هم هیچی حس نکردم فقط خونریزی روز اول چون خیلی زیاد بود اذیتم میکرد و حس بدی میگرفتم چون وقتی بلند میشدم از تخت ازم میریخت تا برسم دسشویی ولی از روز دوم کمتر شد و حدود دو برابر پریود شد ولی دیگه از پد رد نمیشد
در کل توصیه ام ورزش و ورزش و ورزشه با اینکه خودم ورزشم منظم نبود ولی حرکاتی که یاد گرفتم برای نزول سر بچه و پیشرفت واقعا کمکم کرد مخصوصا پیاده روی های هفته اخر که تادحدود ۲ ۳ رسونده بودمش
مامان آوا و ایلیا مامان آوا و ایلیا ۱۵ ماهگی
پارت دوم زایمان طبیعی
خلاصه اینکه توی پارت قبلی گفتم بین استرس طبیعی و سزارین گیر کرده بودم... دیگه بعد هزارتا نوار قلب و اینا گفتند الان همه چی اوکیه و میتونی طبیعی ورزش کنی... دردهایم خیلی کم شروع شده بود اما واقعا برام کم بود... معاینه کرد ۲ فینگر بودم اووووووو کو تا ده. قرص رو ساعت ۹داده بودند و حدود 12 و ۱ بود که داشت زیر دلم درد می‌گرفت... و من هنوز ۲ سانت..
تخت کناریم سرکلاژی بود و دهانه رحمش همون اول ۳بود و به ۴ رسید اومدن براش اپیدورال زدند... هی مسئول بیهوشی اومد گفت تو بی دردی چی میخوای؟ گفتم والا ماسک بی دردی که سر بچه اولم به دردم نخورد و اصلا تاثیر نداشت... اپیدورال هم نمی‌خوام میگن عوارض داره و اینا... از اون اصرار. که بیا اپیدورال بشو و از من انکار.... خلاصه هی تخت کناریم دهانه رحمش بازتر میشد و هی می‌گفت زیاد دردی حس نمیکنم... داشتم وسوسه میشدم منم بگم اپیدورال...
اون هفت سانت شد من تازه 4 تازه با دهانه رحم غیر نرم و سر بچه ک خوب نیومده و نچرخیده...
ماما همراهم گفتم بیاد... من هنوز درد زیادی حس نمی‌کردم و واقعا برام عجیب بود... البته بگم قبلش یک آمپول مسکن بهم زد. هیوسین بود...
خلاصه شروع کردیم ورزش با ماما..چون قبلا پکیج داشتم هر چی می‌گفت انجام میدادم و تنفس شکمی انجام می‌دادم. واقعا تنفس شکمی عالی بود بچه ها... خیلی کمک می‌کنه. خلاصه ساعت ۳دردام شدت گرفت که برام یکم سخت شده بود ورزش اما بازم انجام میدادم کنم ۵ الی ۶ بودم.... خدایی ماما همراهم عالی بود...
راستی قبل همه اینها دکترم اومد بهم سر زد و گفت بگید ماما همراه بیاد ورزش کنه من برم دو تا عمل بیان تا موقع اینو زایمان کنیم... منم خوشحال که زود میشه...
....بقیش پارت بعدی
مامان هیرا🧸 مامان هیرا🧸 ۲ ماهگی
تجربه من از زایمان طبیعی ۲💢
کیسه ابم ک ترکید انقباظ ها و دردام بیشتر شد منو روی تخت خابوندن اما بعد نیم ساعت دردام کلا قطع شد
دوباره از تخت رفتم پایین و ورزشو ادامه دادم سر بچه کامل توی لگنم نبود ک با ورزش ها کامل اومد پایین
ماما همراه با روغن بچه کمرم رو ماساژ میداد ک خیلی دردام رو کم میکرد
بهم گاز برای بی دردی هم میدادن ک خیلی تاثیری نداشت فقط منو بیحال کرد باعث شد نتونم خوب ورزش هام رو ادامه بدم
دکترم هم یک از ۸ سانت روی سرم بود و با ماما همراه ورزش میکردم ک ساعت ۲ فول شدم و با ستا زور بچه ب دنیا اومد و بعد از ب دنیا اومدنش کل دردام تموم شد
برش رو ک اصلا احساس نکردم و برای زدن بخیه ها هم بهم امپول بی حسی زدن و امپول بی حسی رو احساس کردم اما درد زیادی نداشت و قابل تحمل بود
من تا وقتی ک ب ۹ سانت نرسیدم روی تخت نبودم و همش داشتم ورزش میکردم ک باعث شد سر بچه بیاد توی لگن و موقعه زور زدن زودتر ب دنیا بیاد
و اینکه چون از سزارین میترسم باعث شد با ماما و دکترم همکاری کنم و موقعه زور زدن بجای اینکه جیغ بزنم فقط زور میزدم و سریع بچه ب دنیا اومد
نفس گیری درست و ورزش و البته ماما همراه خوب خیلی توی زایمان ب من کمک کرد و گاز بی حسی تاثیری روم نداشت فقط باعث شد بیحال بشم و سرگیجه بگیرم
بعد از زایمان هم منو بردن حموم و از کمر ب پایینم رو کامل شستن بعدش یکم لرز داشتم ولی رفتم زیر پتو و خوب شدم توی اتاقم هم حموم بود ولی ترسیدم دوباره لرز کنم و اونجا حموم نرفتم بعد از ۲۴ ساعت هم ترخیس شدم
درکل حین زایمان درد زیاد داشتم ولی هیرا ارزشش رو داشت🙂💛اگه برگردم عقب قطعاااا دوباره انتخابم زایمان طبیعیه
مامان محمد حسن مامان محمد حسن ۴ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی ، بارداری دوم🌷قسمت هفتم
به اصرار ماما یه چیزی خوردم چون گفت بچه گشنست منم از موقع شام دیشب هیچی نخورده بودم (چون هم موقع درد اشتها نداشتم هم اینکه میدونستم دردام شدید تر بشه بالا میارم برای همین با اکراه یکم مغزیجات که با خودم برده بودم خوردم)
گذشت ، ساعت نه و نیم بود . هنوز دردام قابل تحمل بود و با تنفس کنترل میکردم . ماما اومد گفت شلوارتو دربیار معاینه کنم (۳ سانت بودم) بعدشم بیا پایین برای ورزش.نوار قلبت خوبه . منم موقع درد اسکات میزدم و با تنفس کنترل میکردم که خیلی خوب بود. گفتم به ماما : دردام خوبه؟
گفت انقدر خوبه که نیاز نداری آمپول فشار برات شروع کنم منم خوشحال😁
ساعت ده ماما معاینم کرد چهار سانت شده بودم(اینو اضافه کنم هر دفعه که معاینه میکردن ، معاینه عادی نبود خودشون اصطلاح خودشون رو میگفتن که یادم نیست ولی یک مقدار دو‌طرف دهانه رحم رو فشار میدادن که بیشتر تحریک بشه و بیشتر باز بشه که یکم دردناک بود) باز از تخت اومدم پایین برای ورزش که وسطای ورزش کردنم بالا آوردم🥴.
یه ماما دیگه اومد گفت حالا که چهار سانتی میتونی گاز بی دردی بگیری میتونی اپیدورال بشی بهتم توضیح میدم که بعدش سردرد نشی و اذیت نشی . نگاه ماما خودم کردم که گفت گاز بگیری خیلی بهتره. اپیدورال روند زایمانت رو خیلی کند می‌کنه ، حیفه تو خیلی داری خوب پیشرفت می‌کنی قبل ظهر زایمان میکنی گفتم آخه گاز رو تجربه دارم ، تاثیری آنچنان رو دردام نداره فقط یادمه روند زایمانم رو سریع کرد تو زایمان اولم . گفت خب همین پیشرفت کردن خوبه ، بهش گاز بی دردی بده . آموزش داد بهم و رفت .