#تجربه_یک_مادر
من یک ماه پیش اومدم از همه پرسیدم از تجربه های پوشک گرفتنتون بگید چکار کردید ..... بالای ۲۰ تا نظر داشتم همه ام فوش و دری وری بهم گفتن و برام دکتر و متخصص شدن
اما امروز اومدم بگم هر بچه ای یه جوریه منم شرایط بچه ی خودمو سنجیدم دیدم میتونه که دستشویی بره و تو پوشک نباشه
الان تقریبا میشه گفت یاد گرفته و فهمیده
اگر شماهم فکر میکنید بخاطر پولش بود بود ولی نه فقط همین
دختر راحتتر از پسر میسوزه و عفونت میگیره
از یکسالگی به اینور هم بوی مدفوعش خیلی زیاد بود و یهو وسط مهمونی خیلی زشت بود
هم اینکه یکسالگی راه افتاد وقتی یهو میوفتاد پوشک میترکید و گند میزد به همه جا
شما هم شرایط بچه خودتون رو بسنجید ببینید اگر توانایی و امادگیش رو داره انجام بدید چون این راه رو باید دیر یا زود رفت چ بهتر که زودتر باشه
و اینکه نگاه نکنید کی چ زمانی بچش چیو یادگرفته بچه ها مثل ادما مثل هم نیستن حتی ۵ تا انگشت یه دست هم مثل هم نیستن

تصویر
۱۲ پاسخ

ب هر حال
هرکاری باید زمان خودش انجام بشه
دیرتر یا زودترش جفتش آسیب زا هست
همه عوارض هم همون موقع معلوم نمیشن ...

زود پوشک گرفتن فقط یه مادر با اراده میخواد که یکم خودش به زحمت بندازه منم پسر اولم بعد از یکسالگی شروع کردم به گرفتن خیلی سخت بود ولی فقط واسه مادر واسه بچه سختی نداره به نظرم اتفاقا بچه ها راحت میشن

عزیزم بچتون میتونه صحبت کنه و بگه دستشویی داره؟

اره درست میکنه
اینجا هم مادرا مقصر نیستن چون تو اینستا هرکی یدونه دوربین برداشته ویدیو ضبط میکنه به اسم روانشناس و یچیزی میگه
من خودم میرم سمت دستشویی دخترمو صدا میکنم من دارم میرم جیش کنم
مثل فشنگ دنبالم میاد اینارو بهش میگم که تو گوشش باشه بعدا بهش گفتم سریع بیاد همیشم با گریه از دستشویی میارمش بیرون🤣
فقط فعلا حوصلم نمیاد پوشکشو باز کنم جیش کنه تا هوا گرم بشه

چه پوشکی استفاده میکنی که با افتادن میترکید؟؟

تا حالا ی بار هم نشده پوشک بچه هام بترکه حتی اگ پر پر باشه

این درسته ک هربچه ای متفاوته...
انشاالله ک همیشه خوب پیش بره
اریام وقتی میبرم سرپاش میکنم جیش میکنه
یاحتی پی پی ام داشته باشه میکنه
منتظرم یکم هوا گرم شه کم کم بگیرمش

خودش میگه الان جیش دارم یا شما خودت تند تند میبری ؟

آره دقیقا درسته هربچه ای متفاوته الان قشنگ میگه وقتی دستشویی داره؟

دقیقا 👍
خوب کاری کردی سخته مثل همه مراحل اینم میگذره

وای اینهمه حوصله از کجا آوردی
دمت گرم
من بشدت مامان تنبلیم
از نون شبم میزنم پامپرز میخرم حتی ک برینه تو پولا
ولی نخوام ایقد بدو بدو کنم
واااااییی چ مامان درجه یکی😢 😭 🤣 ❤️

واه چه پوشکی بوده که با افتادن بچه میترکیده جالبه تاحالا نشنیده بودم

سوال های مرتبط

مامان یزدان و نینی مامان یزدان و نینی ۲ سالگی
مامانا یه تجربه ای که کمتر شنیدید رو میخوام بگم برای پسر من اتفاق افتاد امیدوارم هیچ بچه ای درگیرش نشه
یزدان ۴-۵ روز پیش متوجه شدم وقتی نشسته و میخواد بلند شه شروع کنه به راه رفتن لنگ میزنه ولی بهد از یک دقیقه راه رفتنش عادی میشه فردای این لنگ زدن تب کرد من گفتم احتمالا تب بخاطر دندونه چون تبش هم بالا نمیرفت و خیلی لحظه ای بود ۲ دقیقه سرش گرم میشد دما سنج میزاشتم ۳۸ بود بعد میومد پایین تا مثلا نیم ساعت دیگه و لنگ زدن هم شاید درد رشده چون اصلا نه زخمی نه کبودی نه ورمی هیچ اثری رو پاش نبود
تا فرداش شد به شدت بیقرار و کلافه شد اصلا نمیتونست بخوابه در طول شبانه روز ۵ ساعت خوابید اونم هر نیم ساعت با جیغ بیدار شدن و به زور خوابوندن بردم متخصص اطفال و به محض اینکه گفتم پاش درد میکنه گفت تب هم داشته گفتم بله گفت ببر ازمایش خون بده جوابشو بیار
بله جواب ازمایشو گرفتیم متوجه شدیم خون عفونت داره ولی نه زیاد و اینکه ویروس گرفته درد پاش هم یه مشکل به اسم سینوویته که از همون ویروسه
برا خودم خیلی عجیب بود ک چجوری ویروس تنفسی میتونه استخوان ران بچه رو دچار درد کنه دکتر گفت این ویروسا بازمانده های کرونان و هر بچه رو یجوری درگیر میکنن یکی میشه اسهال یکی تب و لرز یکیم اینجوری 🙁 بلا از همه بچه ها دور باشه خیلی مراقب باشید
مامان 🩷 "میرال" ❤️ مامان 🩷 "میرال" ❤️ ۲ سالگی
چشمتون دیشب منو نبینه..میرال رو بردم دکتر..نشستیم..به شوهرم گفتم تو سرکار بودی برات غذا اوردم برو توو ماشین بخور تموم کردی بیا گفت میرال اذیتت میکنه گفتم نه برو خیالت راحت.. خلاصه یک دقیقه ی اول میرال خوب بود دورش همش بچه کوچیک بود .. هم سنش، کوچیک تر و بزرگتر..از صندلی رفت پایین رفت سراغ بچه کوچیکه که پستونک دهنشه پستونک رو از دهنش در میورد دوباره میزاشت دهنش یا به مامانش میگفت بچه رو بده بغلم هیچی اوردم پیش خودم دید بچه داره شیر میخوره رفت سراغش به مامانش میگفت بچه رو بخوابون من بهش شیر بدم.. تا پیش خودم میوردم گریه میکرد و جیغ زد که بزار برم.. به وسایل همه دست میزد.. از صندلی ها میرفت بالا و دونه دونه روشون راه میرفت.. رفت بالا میز منشی همه چیو بهم ریخت😔
اینقدر عصبی شدم ها ولی به روو خودم نمیوردم.. از کت و کول همه میرفت بالا..باباش اومد بردش توو راه رو یعنی اون طبقه رو گذاشت روو سرش ..منشی رو خواهش کردم که فقط ردم کن رفتیم داخل .. دکتر روو صندلی چرخشی نشسته بود گیر داد باید بچرخونمت و دورت بزنم با صندلی.. چوب برداشت میگفت باید مثل دکتر معاینه کنم دهنشو .اینا فقط جزئی از کاراش بود.. جالب اینجاست که همه ی بچه ها ساکت و آروم بغل خانواده هاشون بودن بجز دختر من عین چی اون وسط میچرخید و فضولی میکرد 😔 یعنی بچه ی من تشخیص نمیده و اونا مشکلی ندارن که آرومن؟؟
بعد یه خانمی با حالت شوخی بهم گفت بچت به کی رفته بیش فعالیش؟
گفتم بچم زیادی کنجکاو و هوشیاره حتی دکتر هم گفت
مامان مهراب مامان مهراب ۲ سالگی
ادامه تاپیک مدیریت احساس خشم
خب حالا ما میایم محرک هارو پیدا می‌کنیم محرک ها برای اینه که نداریم بچه عصبانی بشه نه اینکه به بچم همش بگم باشه هرچی تو بگی و همه چیز رو بهش بدم که عصبانی نشه نه
محرک ها مثل همین ها که گفته شد
ما به محرک ها توجه میکنیم و توجه نمی‌کنیم
حالا به محرک ها توجه نمی‌کنیم مثلا یک نفر هست خیلی من رو ناراحت میکنه میتونیم کمتر ببینیمش یا اینکه اگر دیدیمش خودمون رو با یه چیزی سرگرم کنیم و اگر چیزی هم گفت میریم سراغ بحث تعبیر و تفسیر که گفته شد بهتون
برای اینکه اون خشم سنگینه نیاد
باورهای غلط بنیادین :
این باور های غلط هست که صبح تا شب داره مارو عصبانی میکنه
(جهان طبق انتظار من باشد )بچه من نباید اصلا کار بدی انجام بده
چنین چیزی در جهان وجود نداره که همه چیز طبق خواسته ما پیش برود و همه چیز قابل پیش بینی باشد و فقط خوبی اتفاق بیافتد جهان به این شکل نیست
من اگر مامان خوبی بودم بچم الان فحش نمی‌داد
یا اگر مامان خوبی بودم بچم راحت‌تر ازم جدا میشد
اگر فلان مشکل رو داره ممکنه مثل عموش بشه
بچه یه سری جاها تحرک زیاد داره ولی بجاش همون اول میگن این مشکل رو داره پس مثل اون میشه بعد حالتون بد میشه میگید حالا من چیکار کنم بعد از استرس زیاد رفتارتون کلا با بچه اشتباه میشه
دیگران نگاهم میکنن حتما بچه آن ها خوب هست و بچه من بد
مثلا بچه شما گریه می‌کند
هر بچه ای یه سری مسائل رو داره و شما مسائل کامل اون بچه رو نمیبینید
اون هم یک انسانه و ما باید روی مسائل بچه خودمون تمرکز کنیم که حلش کنیم و نمیشه بگی بچه کلا نباید مشکل داشته باشه چنین چیزی نیست
مامان علی کوچولو🤎🧸 مامان علی کوچولو🤎🧸 ۱۶ ماهگی
سلاااااااام خاااانوماااااا ..... بعد یکی دوماه ، دلم تنگ شده بود ! 🌱

چیکارا میکنید ؟ کوچولو هاتون چطورن ...
.
.
من و علی این چند وقت خیلی مشغول بودیم ، هم مشکلات و دردسر ها ...هم علی عادت کرده هر غروب ب پارک😂😂
ولی خستم می‌کنه ، زودتر کامل راه بره من راااااااحت بشم .
دیوار هارو میگیره از مبل همه چی می‌ره بالا با واکر راه می‌ره ولی تا وسط خونه میزارمش می‌ترسه ، سریع میشینه ..

و بچه فووووق العاااااده شیطونی شده ها 😍😂🍭
از همه چی می‌ره بالا میاد پایین ، دیگه گل و اکسسوری های خونه در امان نیستن ، همه چی دست میزنه
و یک کار میگی نکن ، توی چشم هات نگاه می‌کنه و انجام میده🤷🏻‍♀️🫪

خداروشکر شیر خشک هم که..... خودش خودشو از شیر گرفته آقا😂
صبح توی خواب ۱۸۰ سیسی چون تا ۱۲ می‌خوابه ، شب موقع خواب ۱۸۰ سیسی همین ..🥛
ولی غذارو خوب میخوره در طول روز اونم دنبالش می‌دوم 😤🤦🏻‍♀️ یک جا نمی‌مونه روی صندلی غذا هم وایمیسته 😂.
.
.
شماهم درگیرین با این وروجک ها ؟.......🧡








بارداری زایمان نوزاد شیر خشک پوشک تب دندان ریفلاکس واکسن
مامان مهراد🐻 مامان مهراد🐻 ۲ سالگی
بچه هاا حوصلم سر رفته بیاید حرف بزنیم
الان داشتم مهرادو نگا میکردم یاد دوسال پیش این موقع ها افتادم که ان تی بهم گفت به احتمال زیاد پسره و من با اینکه قطعی نبود جوووری گریه میکردم که شوهرم میگفت از نگاه مردم پیداس فک میکنن دوست بودیم تو حامله شدی من گردن نمیگیرم😂 خلاصه که خییلی ناراحت بودم چون همیشه تو دلم یه دختر با لباس گل‌منگولی داشتم و اون لحظه همه تصوراتم خراب شد
ولی الان که دوسال از اون روز میگذره دارم فک میکنم من اصلا آدم دختر داشتن نبودم من هم خودم خیلی نازنازی ام هم زیادی تو همه چی کمالگراام اگه دختر داشتم هم خییلی لوسش میکردم هم خودمو همه چی رو فراموش میکردم که اون بی نقص ترین و زیباترین باشه و هم اینکه چون شوهرم فقط پسر دوس داشت حتی اگه بعد به دنیا اومدن عاشق دخترمون میشد بازم من همش حس میکردم باید یه پسر براش بیارم
اما الان با مهراد حسابی تغییر کردم و از هر لحاظ قوی تر شدم و خودشم با این سن کمش انقددر مهربون و با درکه که حس میکنم خدا یه تیکه از بهشتشو برام فرستاده تو این دنیا
البته اینکه مهراد یه ایزی بیبی واقعی بود هم رو همه این احساسات تاثیر داشت من راحتترین بارداری و زایمان ممکن رو داشتم و بعد بدنیا اومدنشم بعد از دوماه اول هیچ سختی و اذیتی واسم نداشت و کلا هرچی که مربوط به مهراد بود سریع راحت پیش میرفت و قدمشم حسابی برا زندگیمون خوب بود
خلاصه که میخوام بگم واسه پدر نمیدونم ولی واسه مادر جنسیت بچه‌ش کوچکترین تاثیری روی احساسش به بچه نداره البته که تا تجربه نکنید متوجه نمیشید ولی واقعا اینطوره
حالا شما بگید جنسیت بچه‌تون همونی بود که دلتون میخواست یا اصلا براتون فرق نمیکرد؟ شما روز تعیین جنسیت چه حسی داشتین؟
مامان دردونه مامان دردونه ۲ سالگی
درباره بازی- ۸
من خیلی دنبال این بودم که هم سن و سال پسرم پیدا کنم تا باهم بازی کنن. ولی تجربه ام نشون داد که این سن برای هم بازی شدن خیلی زوده. مطلبش رو هم خوندم که بچه ها تو این سن بازی نمیکنن. یه پدیده ای هست به اسم بازی موازی. یعنی هر کدوم برای خودشون بازی میکنن.
بچه های کم سن تر ، بچه های بزرگتر و بچه های دقیقا هم سنش رو امتحان کردم.
کلا از دیدن هر نوع بچه ای خوشحاله☺️
بچه های کوچیکتر رو دوست داره نگاه کنه و ناز کنه و دست بزنه. بچه های هم سن خودش خوب میتونن با هم راه برن، بیشتر با هم به به میخورن و دبنال هم راه میفتن و سر اسباب بازی دعواشون میشه😅
بچه های حدود ۲ یا ۳ سال خیلی تجربه جالبی نبوده. چون خیلی تو اون سن بچه ها بچن و همینطور لجباز و خودمحور میشن.
بچه های سن بزرگتر حدود ۴ یا ۵ و ۶ هم با دخترا بهتر کنار میاد.مواظبشن. رعایتشو میکنن. پسرها خیلی ورجه وورجه دارن تو این سن انگار‌ یه جا بند نمیشن که البته طبیعیه.
بچه های بزرگتر که دیگه مدرسه ای شدن هم خیلی دوستش دارن خیلی توب مواظبشن. ولی خوب دیگه پسرم نمیتونه به اون صورت باهاشون بازی کنه.
و اینکه تو این سن باید حتما بازی با نظارت و دخالت بزرگترا باشه. باید اگه دعواشون‌میشه دخالت کرد حتما.
سن پسرم ۱ سال و ۴ ماهه.
و از همون موقعی که میتونست بشینه قرارهای دوستانه براش میذاشتم.
الان چندتا دوست داره که خونمون میان و خونشون میریم. فکر میکنم بیشتر دوس داره که نی نی بیاد خونمون و باهاش تو اتاقش بازی کنه. ولی رفتن به خونه بقیه و اسباب بازی های جدیدم خیلی براش جالبه.
خانه بازی هم بردمش چند بار. از وقتی تونست خوب راه بره. ولی با کسی هم بازی نمیشه. خودش بازی میکنه ولی بودن تو محیط بچه ها رو مسلما خیلی دوست داره.