۱۲ پاسخ

بیمارستان رضوی زایمان کردی گلم؟هزینه اش چقدر شد؟

بسلامتی عزیزم هزینه زایمانت چقدر شد

مبارک باشه 😍 عزیزم چشمت روشن😘💖

سلام عزیزم اپیدورال که زدی دردا از بین رفتن ؟

از بیمارستان رضوی راضی بودی؟ می‌خوام برم اونجا منم
هزینه با بیمه چقدر شد؟

مبارکه عزیزم بسلامتی ان شاءالله که زیر سایه اسمش حضرت رقیه باشه😘

به به چ اسم زیبایی😍😍😍
مبارکا باشه
انشالله خوشنام و خوش روزی باشه
زیر سایه امام زمان قد بکشه

خداروشکر بسلامتی مبارکه چند هفته بودی دقیق گلی؟

بسلامتی عزیزم خداروشکر چشمتون روشن باشه😍🧿

دردش زیاد بود بخیه خوردی؟؟

بسلامتی گلم مبارکه

خداروشکرعزیزم چشمت روشن

سوال های مرتبط

مامان آرتام 🥰 مامان آرتام 🥰 ۱۲ ماهگی
پارت دو
تا شب همش درد ها بیشتر میشد آخر شب یه قرص بهم داد گذاشتم زیر زبونم یه ساعت آروم شدم باز دردام شروع شدن بدتر از قبل ساعت پنج صبح یه تیکه خون ازم اومد حالت لخته که میگفتن شوک زایمانه دهانه رحم هنوز شده بود یه سانت و نیم یه عالمه آناناس خوردم برای باز شدن دهانه رحم حتی بچه هم اومده بود پایین ولی دهانه باز نمیشد دیگ ساعت هفت صبح یه ماما اومد گفت باهام همکاری کن من کیسه ابت رو پاره کنم شبش اون ماماهای دیگ هر کار کردن نتونستن پاره کنن شده بودم دو سانت دیگ اول بهم آمپول فشار توی سرم زدن بعد یه ساعت اومد با یه سوزن کیسه آب رو پاره کرد همه جا پر از آب و کمی خون شده بود کمی شکمم خالی شد همون موقع رفت پایین دیگ باز معاینه تحریکی کرد بزور شدم سه سانت دیگ از درد شدید و بیخوابی اینا زدم زیر گریه که بهم ایپدورال بزنن میگفتن باید برسی چهار سانت تا ایپدورال بزنیم از بس درد داشتم دکترم دلش سوخت بهم زد با همون سه سانت بعد یه خانمه اونجا بود دهانه رحمش هشت سانت بود خیلی راحت اصلا انگار نه انگار بعدش نه سانت شد ایپدورال زد بعد ایپدورالی که بهم زدن گفت یه ساعت استراحت کن موقع زایمان بتونی زور بزنی
مامان حانیه و علی مامان حانیه و علی ۱۴ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی

سلام مامانا. من ۶/۵/۴زایمان کردم.
۳۹هفته و ۶روز و چون دردای خودم شروع نشد روز قبلش دکتر معاینه تحریکی کرد. یکم درد داشتم ولی هر چی به شب نزدیک میشد دردا کم میشد.
دیگه صبح ساعت نه و نیم بستری شدم و با آمپول فشار دردا شروع شد.
من زایمان دوم بود اولی هفت ساعت درد کشیدم تا بدنیا اومد ولی سر پسرم نه و نیم که سرم رو وصل کردن یواش یواش دردا شروع شد. ولی تقریبا همون ساعت اول کیسه آبم پاره شد. روند دردا خیلی خوب بود و چندتا آمپول زدن که متفاوت از زایمان اولم بود. خلاثه در کمال تعجب نزدیک دوازده دیدم احساس دفع دارم و ماما گفت که بچه داره میاد و دکترم رو صدا کرد.

برام جالب بود چون دردا نسبت به زایمان اولم بهتر بود و تا لحظه زایمان تایم بدون درد هم داشتم ولی زایمان اولم دیگه اون آخرا همش درد بود.
خلاصه روند دردا ها خوب و قابل تحمل بود و سعی کردم ورزش هم انجام بدم. ولی خوب چون سر بچه یکم بزرگ بود اون لحظه تولد خیلی سختم شد و خدا روشکر بچه سالم بدنیا اومد.
ان شاالله همگی به سلامتی زایمان کنید.
مامان شاهان مامان شاهان ۷ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی
خب من از اول از سزارین میترسیدم فقط میگفتم طبیعی از هفته ۳۶ دردای زایمانم شروع شد منظم یه هفته بستری شدم آمپول ریه زدن برام با یه سانت دهانه رحم دیگه مرخص شدم بعد یه هفته مرخص شدم ولی همچنان درد و انقباض منظم داشتم کلی ورزش و پیاده روی داشتم ۳۸ هفته و دو روز دیگه بچم تکون نمیخورد رفتم معاینه شدم رحمم کلن بسته شده بود تو بیمارستان راه رفتم پله بالا پایین رفتم یه سانت شد دیگه تا روز بعدش همینجور بود و بچم تکون نمیخورد دیگه بستری شدم برا زایمان ساعت هشت صبح آمپول فشار رو با سرم بهم وصل کردن دردام بیشتر شد تا ساعت یک رحمم سه سانت شد دیگه پیشرفت نکرد ساعت سه ظهر دوباره فشار زدن درد کشیدم درد کشیدم و رحمم باز نشد کلی معاینه تحریکی شدم به زور شد چهارتا تا ساعت ده شب بلاخره شد هشت سانت و کیسه آبم فقط سوراخ شد دیگه داشتم جون میدادم خودشون اومدن کیسه رو ترکوندن انقد دیگه درد کشیده بودم جون نداشتم زور بزنم و اینم بگم که وقتی درد و انقباض اومد باید زور بزنیم هر چی فشار دادم فایده نداشت
مامان ترمه🧸 مامان ترمه🧸 ۱ ماهگی
تجربه زایمان...
۳۹هفته و سه روز بودم که بدون درد رفتم مطب دکتر و گفتم دیگه خسته شدم ختم بارداری می‌خوام، دکتر هم معاینه کرد و گفت سر بچه خیلی اومده پایین، ولی دهانه رحمت بستس،بعد گفت مایع دور جنین هم کم شده،دیگه نامه زد واسه بستری...
رفتم زایشگاه و سه ساعتی بستری شدم دوبار معاینه ام کرد ماما دید پیشرفتی نکردم همون یک سانت ام ، دکتر گفت آمپول زور نمی‌خواد الکی انقباض میده و ممکنه بازم دهانه رحم باز نشه، فرستادنم اتاق عمل .
چقدر پرسنل اتاق عمل خوب بودن، کل استرسم از بین رفت، دکتر بیهوشی هم اول به آمپول به دستم زد که به خرده گیجم کرد، کمرمو با یه مایع بیحس کرد بعدش آمپول زدن که من اصلا درد آمپول نفهمیدم، دیگه ۵غروب که بچه دنیا اومد تا ۲شب هیچ دردی نداشتم، از ساعت ۲دردام شروع شد که برام شیاف زدن و یه آمپول مخدر زدن، تا ۵ یعنی درحد سه ساعت دردش برام زیاد بود، ۵صبح اولین قدمو برداشتم که اونم برام اصلا درد نداشت. خلاصه خداروشکر تجربه خوبی داشتم...
امیدوارم به درد کسایی که می‌خوان سزارین بکنن بخوره و زایمان راحت داشته باشن
مامان مهدیار و تودلی مامان مهدیار و تودلی هفته شانزدهم بارداری
تجربه‌ی زایمان بخش یک
من روز جمعه دو خرداد چهل هفته‌م کامل میشد ولی هیچ دردی نداشتم دهانه رحمم هم دوسانت بود. دیگه جمعه با نامه بستری دکترم(عفت عظیمی نژاد) رفتم بیمارستان قدس و بستری شدم با خواست خودم. ساعت ۹ صبح بهم آمپول فشار زدن ولی خیییلی سرعتش کم بود تازه ظهرش یواش یواش دردای من شروع شد اما دهانه رحمم هیچ پیشرفتی نمیکرد همون دو مونده بود دیگه شب بعداز کلی درد تازه دهانه رحمم شده بود دو و نیم سانت. شبش ساعت ۱۲ با نظر دکترم آمپول فشار رو قطع کردن که رحمم خسته نشه و مثلا به رحمم استراحت بدن اما دیگه دردهای خودم شروع شده بود و شبش هر دو سه دقیقه یک بار دردم میگرفت و ول میکرد. صبح شنبه ۳ خرداد ساعت ۶ دوباره آمپول فشارم رو باز کردن و دردام هی تشدید میشد. دهانه رحمم که بالاخره شد ۳ سانت دیگه به مامای همراهم زنگ زدن که بیاد و وقتی اومد نزدیکای ۴ سانت بودم کلی ورزش بهم داد که انجام بدم و دیگه ۴ سانت که شدم اپیدورال رو برام زدن. اپیدورال هم تزریقش درد داشت خیلی گریه کردم در حدی که نفسم بالا نمیومد. سختیشم این بود که بهم میگفتن موقع تزریق حدود ده دقیقه اصلا نباید تکون بخوری حتی اگه دردات میگرفت و ول میکرد که این خیلی سخت بود برام. اما دیگه وقتی تزریق کردن کم کم کل بدنم آروم شد خیلی حس خوبی بود دیگه هیچ دردی حس نمیکردم حتی انقباضات شدیدم رو