۴ پاسخ

خدا برای هم حفظتون کنه ♥️♥️😍😍

عزیزم چه عکس قشنگی.‌ خدا حفظ کنه این جوجه ها رو برامون

🌟یک چهره ؛ هزار سبک🌟

💚آتلیه آنلاین خورشید 💚

«زیبایی و شخصیت خود را در قاب‌های

متنوع و جذاب تجربه کن»

«مخصوص عکس کودک وبزرگسال در همه

طرح و تم و مناسبت ها»

💥برای اطلاع از قیمت و دیدن نمونه کارها

پیام بدین و درخواست بفرستید💥

ای جانم ❤️خدا برای هم حفظتون کنه

سوال های مرتبط

مامان دِلیار🩷 مامان دِلیار🩷 ۲ سالگی
مامان آنیا خانوم مامان آنیا خانوم ۱۴ ماهگی
پارسال این موقع آخرین شبی بود که تو دلم بود...🥹 ۳۹ هفته و یک روز...
چقد استرس داشتم ، همه کارامو خودم به تنهایی انجام داده بودم و آخرین شب مامانم اومد خونمون با برادرم شب رو موندن که صبح ساعت ۶ باید میرفتیم بیمارستان
تا صبح چشم رو هم نزاشتم ، همه خوابیده بودن و‌ من لحظه شماری میکردم، یهو ذوق میکردم و یهو گریم میگرفت ، نمیتونم حالمو توصیف کنم تو تاریکی خونه همش دنبال کار میگشتم که یه کاری بکنم و سرم گرم شه تا ساعت ۵ بشه و مامان و همسرمو بیدار کنم بریم
آرایش کردم، موهامو اتو کردم، وسایل و مدارک بیمارستان رو چک کردم، فلاسک مامانمو با آب جوش پر کردم ... ، تازه ساعت ۳ شده بود ، تا ساعت ۵ بشه من سه چهارتا زاییدم😅 هی به خودم دلداری میدادم که بخواب دختر خوب فردا جلوی مهمونا نخوابی ، ولی نمیشد که نمیشد صدای قلبم هنوزم تو گوشمه ، خدا میدونه چجوری صبح شد ، فورا مامانمو بیدار کردم گفتم پاشین دیره، تو ماشینم مدام از استرس میگفتم و میخندیدم ، رسما رد داده بودم اگه خجالت نمیکشیدم های های گریه میکردم که نمیخوام برم بیمارستان😩 ولی دیگه نمیشد رسیدیم و رفتیم پذیرش ، گفتن باید نوبت بگیرین🤦‍♀️ تا نوبتمون بشه من هی انگشتامو میشکوندم و پامو تکون میدادم ، همه فهمیده بودن که میترسم ولی به روشون نمیاوردن و عادی رفتار میکردن تا اینکه نوبتمون رسید و با دست لرزان امضا زدم و رفتم بخش جراحی...
ادامه در کامنت...
شیر خشک
تب
واکسن
مامان 🌸m.m🌸 مامان 🌸m.m🌸 ۲ سالگی