۶ پاسخ

منم الان pmsهستم امروز همسرم بیشتر مراقبت کرد خیلی پاهام درد می‌کرد

دقیقا ، مت روزای دیکه همه چی اوکیه ولی تو پریودی گریه میکنم و سخت میاد بهم بچه داری

حرف پریود ی رو زدی ...
من الان شدم .با خودم گفتم چه خوب چند روز دیگه حتماً پریود میشم اما متاسفانه الان شدم 🫢🥴🥴

حالا اگه توی اون دوران شیردهی هم داشته باشی دیگه نو علی نوره

خیلی سخت برام میگذره خیلی خستم کاش یکی درکم میکرد میفهمید منو بادوتا بچه اونم دست تنها افسردگی گرفتم نه حال جسمی ونه حال روحیم خوب نیست یکی نیست باهاش حرف بزنم خونش برم دارم تحمل میکنم

والا مثل بقیه روزا میگذرونمش نه روحی نه جسمی فرقی برام نداره که بگم اعصابم بهم میریزه یا درد دارم اینا... اوکیم

سوال های مرتبط

مامان یسنا سادات✨🌱 مامان یسنا سادات✨🌱 ۱۱ ماهگی
دختر داشتن به نظرم مسئولیت سنگینیه...🤱🏻چون منِ مادری که ۲۴ ساعته باهاش هستم میشم اولین الگو برای شکل گیری شخصیت و عادت هاش✨
و تو همیشه باید حواست به کوچکترین رفتار و گفتار خودت باشه..🍃🗣️
به پوششت👗..به تمیزی و اراستگیت🧖🏻🤌🏻💄..به کلماتی که به کار میبری🪞💎..خلاصه به تمااااااام عادت های روزمره ات✨
و البته مهمتر از همه....که دیشب بهش برخوردم...تأثیر پذیری ای که ممکنه از اطرافیان داشته باشن و نحوه برخورد دیگران با دخترمون ...

چقدر سخته و گاهی هم نشدنی.. فیلتر کردن و الک کردن این اطرافیان 🤷🏻

یه سوال:چطور میشه الگوی خوبی برای دخترمون باشیم ؟؟
سوال بعدی: چطور رفتار کنیم که هرکسی به خودش اجازه نده طبق الگوهای رفتاری اشتباه خودش با بچه ی ما برخورد کنه؟

برای مثال : یکی از اطرافیان مدام لباس های استفاده شده خودش یا بچه های دور و بر رو به بهانه های مختلف میخواد بده به من یا دخترم یا همسرم...(البته بگم که خودشون این کار رو بد نمیدونن)
ولی من به شدت بدم میاد و مخالفم و نمی‌پذیریم ...
و دوست ندارم بعدا که دخترم بزرگتر و فهمیده تر شد مستقیم به خودش بخواد چنین چیزهایی بده.
مامان 🌹رز مامان 🌹رز ۱۲ ماهگی
میخوام از برگشتن به جامعه بعد از مادر شدن بگم براتون چیزی که خیلی مهمه و اکثرا پشت مسئولیت های بی شمار مادری خیلی به تعویق میوفته
رز تو تابستون به دنیا اومد و خوب هوا خوب بود ما اولین سفرمون رو تو یکماهگی رز به شمال رفتیم واقعا چیز خیلی ویژه ای نداشت جز اینکه همون مراقبت ها رو تو همه جا داشتم شیر پوشک خواب دومین سفر رو با همسرم تو ۴ ماهگی رز خارج از کشور رفتیم ترس از پرواز داشتم با نوزاد که انقدر خوب همکاری کرد و صد البته چون همسرم بود کمک بزرگی بود تو این سفر یاد گرفتم که باید حتمااا با بچه همراه بشیم ما شب بعد خوابیدن رز ساعت ۷ شب یه شام میخوردیم یکم تو بالکن هتل وقت میگذرونیم و ۹ شب میخوابیدیم و صبح رو با دختر سحر خیزمون راس ساعت ۷ شروع میکردیم هتل ۹ صبحانه میداد پس بیدار می‌شدیم شیر رز رو میدادم از کنار هتل دو تا قهوه میگرفتیم میرفتیم پیاده روی با رز برمی‌گشتیم هتل استراحت و بعد مجدد بیرون میرفتیم یعنی عملا سفر با بچه برنامه شب معنی نداره سفر سوم که به نظر من از همه اش پر چالش تر بود برام و خودم رو توش حسابی محک زدم
ادامه تو کامنت اول