سوال های مرتبط

مامان شاهان مامان شاهان ۱۴ ماهگی
زایمان طبیعی پارت ۲.
میگرفت ول میکرد. منو بردن ی اتاق دستگاه بهم وصل کردن.انقدر میترسیدیم‌ ک بغض کردم تنها بودم هیچکس نبود. دلم گرفته بود دلم میخواست زار بزنم.خلاصه اینا منو از بس شلوغ بود این اتاق ب اون اتاق میکردن. یکی دیگ زایمان ک کرد منو بعدش بردن رو تخت اون. بعدش بهم دستگاه وصل کردن. ساعت شد پنج صبح فقط ی سرم معمولی وصل کردن بهم. تا ساعت پنج همه شیفتا عوض شد. بهم گفت یکم استراحت کن ک سرم فشار بهت می‌زنیم منم از استرس خابم نمی‌برد. ب مامانم گفتم ی کمپوت آناناس برام بخری بعدن بیاری. اونم یادش رفته بود منم از پریشب هیچی نخورده بودم. خلاصه ک یک ماما اومد بهم سرم فشار وصل کردن و دردام دیگ کم کم داشتن شروع میشدن ساعت شش ده نفر اومدن بالا سرم معاینه کردن گفت دوسانتی کیسه ابمو پاره کردن. سرم فشار رو عوض کردن یکی دیگ وصل کردن قوی ترشو. اونم من از بس دستمو تکون میدادم سرعتس زیاد شد دیدم دردام بدتر شدن. یک ماما اومد گفتم اینو درستش کن گفت ولش کن خوبه.اون ک رفت مامای شبفتم اومد زد تو سرش ک چرا آنقدر زیاد شده خطرناکه. خلاصه ک دردام دیگ زیاد شد ماما ها هی می اومدن معاینه میکردن منم داشتم از درد ب خودم می پیچیدم.
مامان 🤎Arsalan 🤎 مامان 🤎Arsalan 🤎 ۱۶ ماهگی
تجربه زایمان
زایمانم خیلی سخت بود اولش تازه 38 هفته رو پر کرده بودم از روز جمعه بود که دیگه دست پاهام خیلی ورم کرده بود سر درد و حالت تهوع شدید داشتم. دیگه با مامای بهداشتم در میون گذاشتم که گفت خطر ناکه برو زایشگاه. دیگه دیروز ساعت 10 اومدم بیمارستان ام البنین خواستم فقط چک کنه نمیخواستم اینجا زایمان کنم میخواستم برم امام حسین درد نداشتم فقط ورم بود و حالت تهوع. که ان اس تی گرفتن گفتن ضربان قلب بچه جالب نیس باید بستری شی. هر چی گفتم میخوام برم بیمارستان دیگه گوش ندادن و گفتن برا ما مسئولیت دارع و این حرفا. دیگه بستریم کردن ساعتای دوازده ظهر بود برام قرص زیر زبونی گذاشتن. دردام کم کم شروع شد. و ان اس تی هم وصل بود بهم ساعتای یک ظهر که شد یهویی ضربان قلب بچه افت کرد حدودا پنج دقیقه یکی در میون میزد. خلاصه ریختن رو سرم که ببرن اتاق عمل یه لحظه کلا قلبش وایساد ولی خدارو شکر ضربانش برگشت. قبلش سوند وصل کرده بودن دیگه گفتن نمی بریم ولی خیلی میسوخت و درد داشت اون سوند لامصب. دیگه خلاصه بهم آمپول فشار دوباره زدن تقریبا ده بیست بار معاینه تحریکی کردن که حسابی جر خوردم ولی دریغ از باز شدن دهانه رحمم. دیگه ساعتای شیش و هفت شب بود که گفتن یه سانت بازی و سوند رو در آوردن باز آمپول فشار باز قرص زیر زبونی بازم پیشرفت دهانه رحمم خیلی کم بود تو همون حال بچه هم هی ضربانش افت میکرد هر چی التماس میکردم ببرینم اتاق عمل بچم طوریش نشه میگفتن ما الویتمون طبیعیه دیگه ساعتای دوازده شب گفتن چها سانتی دردام خیلی زیاد شده بود داشتم جون میدادم گفتن پنج برسی کیسه آبو میزنیم.
مامان نورا💫🩷 مامان نورا💫🩷 ۲ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی که منجر به سزارین شد(پارت دوم)🩷


تا رفتم قسمت زایشگاه معاینم کردن که بی نهایت درد داشت اصلا معاینشون مثل سری قبل ک پیش یه ماما دیگه رفته بودم نبود
گفتن دهانه رحمت کامل بستس و از ورودی واژن تا ابتدای رحم خیلی طولانیه
خلاصه بستریم کردن و منو سپردن به کاما همراه
بهم اول ان اس تی وصل کردن،با سرم که توش هی آمپول میزدن، دو ساعت تو همبن حالت بودم اومدن باز معاینه کردن و گفتن هنوز بستس دهانه رحمت،ورزش دادن همراه با سرم فشار
خیلی درد داشت ،به بدنم دستگاه و به دستم سرم وصل کرده بودن و از اون طرف داشتم ورزشم میکردم حالم افتضاح بود
اومدن معاینه کردن گفتن دوسانتی ولی سر بچه تو لگن نیس اصلا
دوباره ورزش دادن بهم دوساعت بعد گفتن سر بچه پایین تره ولی همون دوسانتی باز ورزش کن
ماما همراهم شیفتش تموم شد یکی دیگه اومد بالا سرم ،گفت ورزش نکن دراز بکش معاینه بشی
معاینه کرد گفت 1سانت رو ب 2سانتی،سر بچه هم اصلا پایین نیس
منو ول کرد رفت اصلا بهم ورزش هم نداد،هی بهم سرم فشار هم وصل می‌کرد من واقعا درد زیادی میکشیدم ک ساعت شد 11 شب ،مامانمم همراهم بود فقط موقع معاینه بیرون میکردنش البته همسر رو هم میذاشتن بیاد ک من نخواستم
ساعت 11 شب ماماهمراه دومی اومد گفتم توروخدا بهم ورزش بده حداقل گفت نه ورزش نمیدم سرم رو هم قطع میکنم،اصلا پیشرفت نداری دارم دکتر رو راضی میکنم سزارینت کنن
منو میگی انگار دنیارو بهم داده بودن، من از صبح هی به دکتر و ماماهمراه اولی التماس میکردم منو ببرن سزارین ولی اصلا گوش نمیدادن میگفتن نه فقط طبیعی
ماما همراه دومی که اینجوری گفت اول خوشحال شدم ولی بعدش گفتم نکنه داره دروغ میگه