#درد و دل
ما تو روستا زندگی میکنیم از روز دوشنبه برادر شوهرم سه تا دختراشو که ۱۴،۱۰،۸،ساله هستن اورده روستا انداخته خودش رفته با زنش یه خونه باغ دارن اونجان از طرفی خاهرشوهرمم دخترشو اورده اینجا انداخته از تهران اومدن اینجا هم خونه دارن رفته خونه خودش من موندم و یک گله بچه زبون نفهم که نمیشع بهشون گفت بالا چشت ابرویه دختر خاهر شوهرم مریض بود اومدن دختر منم مریض کریه دیروز بردم دکتر امپول زدن الان سه شبه نمیخابه همش بهانه میگیره
یه ادم چقد میتونه نفهم باشه که تو این گرونی و بد بختی این همه بچه بندازه گردن یکی دیگه خودش هم عین خیالش نباشه اونایی که روستا ان میدونن کار روستا چقد زیاد من که دیگه نا ندارم از یه طرفی اون بچه ها از یه طرف هم دخترم خاهر شوعرم که اصلا انگار نه انگار که بچش مریض دیروز گفتم دخترت مریضه خندبد گفت اره اون تهران بودیم مریض شد دکتر نبردمش حالا من با اینا چیکار کنم شوهرمم عین خیالش نیس نمیشه حرفی بهش زد سری به اقا بر میخوره

۴۰ پاسخ

وای درکت میکنم منم فک میکردم بروز بدم شوهرم ناراحت میشه و تو دلم میریختم ولی این کار اشتباهه وقتی میبینی انقد پررو و وقیحن باید رک بگی ...ب خواهرشوهرت بگو بیا دنبال دخترت بهانه تو میگیره ...چ صبری داری ۲ر۳ روزه بهانه داری اونوقت هنوز نگفتی بهش؟اصلا همون اول هم میتونستی بگی دخترت مریضه بیا ببر بچه ها مریض میشن....اینا فک کردن شرایط جنگی پناه بیارن روستا خونه شما وقتی خودشون تو روستا خونه دارن چرا باید برن خونه مردم🤦🏻‍♀️یه زنگ ب جاریت بزن کجایین و فلان بگو دیدم طولانی مدت نیومدین دنبال بچه ها فک کردم مسافرتی جایی رفتین..

یا خدا آدم حوصله بچه خودشو نداره چه برسه بچه خواهرشوهر و جاری بفرس پیش ننه باباشون

ناراحت شدم برات بخدا...از آدم بی درک متنفرم

ب جاریت زنگ بزن بگو بچم مریض شده شرایط نگهداری اینلرو ندارم زود بیاید

عزیزم درخواست بده من پرم لطفا

واااا عجب آدمایی هستن 😳 خب خونه دارید که ببرید بچه هاتون پیش خودتون یعنی چی آخه😐 اینقدر بدم میاد از آدمای پرو و نفهم 😡

وای چقد اینا بیشعورن خدایا
مگه تو بچه نگهداره اونایی
هرکه زاییده چشمش کور بزرگ کنه
زنگ بزن بگو بیایید بچه هاتون ببرید بجهنم ک بهشون بر میخوره

چقد رو مخ🤯

چطوری میتونی ساکت بمونی و بچه تو مریض کنن

متاسفم برات زبون داشته باش
ول شوهرت کن
مگه یک روز دو روزه
روستا مریضی و ده تا بچه قاطع زنگ بزن خانوادشون
یا اینکه راشون نده
خودت دوست داشته باش
یا بگو همممه رو الان میفرستم چند روز بیان خونه خودتون ببینم بشون بر نمیخوره

دختر تو این موقعیت چرا مسئولیت قبول کردی
اینا رو الان رها میکنن خدانکنه از دماغ یکیشون خون بیاد
روستا رو پر میکنن
همین موقعیت کشور رو بهانه کن
بگو هیچی قابل پیش بینی نیست و به شهر و روستا هم ربطی نداره
همینم به شوهرت بگو و زنگ بزن خانوادشون
بگو من همون بتونم تو موقعیت خطرناک دست دخترمو بگیرم
دیگه نمیتونم بچه های شما رو جمع و جور کنم

شروع کن به دعوا کردن بچه ها به خانوادشون بر میخوره میان میبرن دیگه هم نمیزارن بگو منم خودم بدبختی دارم هر چقدر نگه داری تهش کسی ازت تشکر نمیکنه

یا علی اینا همه اومدن خونه شما؟

اخه چقدر نفهمن عزیزم تو خودت به بچه کوچیک داری خودش کلی نگهداریش سخته 😑

عزیزم اول از همه خودتون مقصر هستید که باهاشون رو راست صحبت نمیکنید دوم شوهرتون اگه مرد هوای زنش رو داشته باشه بقیه به خودشون اجازه نمیدهند که بچه هامون بفرستند اونجا که شما اذیت بشید مرد زندگی هم خیلی مهمه که اولویتش کیه

وای چقد تو مخ بگو دعوتم خونه مامانم در زدن باز نکن یکی دوروز بیان در بزنن باز نکنی دیگ نمیان

مثه خواهر شوهر و جاری من هروقت میان خونه روستا بچه هاشون مدام پیش ما هستن
بیرونم که هرجا میخایم بریم همشون رو برای اینکه از سرشون باز کنن با ما میفرستن یعنی یه بار ما تنها بیرون نرفتبم همش جیغ جیغ بچه های اونا بیرون رو زهرمارم میکنه
ولی من از یه جایی به بعد گفتم چون واقعا دیگه کلافه شدم هرچند که بازم فایده ای نداشته ولی وقتی میخام برم بیرون میگم خودم تنها میخام برم حواس بچه هاتون رو پرت کنید
باید بگی اصلا تحمل نکن محترمانه زنگ بزن بگو یا اصلا بچه ها رو سوار ماشین کن برو تو خونه ی یکیشون پیاده کن و بیا

تروخدا همین الان به جاری نفهمت پیام بفرست بیاد بچه هاشو ببره.
اسکرین پیامت هم خواهشا اینجا بذار من دلم خنک شه😬

بچه هارو سوار ماشین کن ببر خونه هاشون.بگو بچت مریضه و نیاز ب استراحت و رسیدگی داره.

من باشم بچه ها رو همه برمیدارم با خودت و بچت و شوهرت برین خونه مادرشوهرت مطمئن باش صداش در میاد زنگ میزنه بیان بچه هاشونو جمع کنن

بنظرم بفرستشون خونه مادربزرگ شون بگو دخترم مریضه شما هم مریض میشید برید اونجا تا خوب شد برگردید اگه هم اومدن در زدن در باز نکن براشون چه آدمای نفهمی

چه ادمای بیشعوری 🤦‍♀️من باشم اعصابم نمیکشه جنگ یه طرف بچه زیاد و خانواده بی درک میندازمشون بیرون شوهرمم میفرستم برم

پرت کن بیرون نذار کسی سو استفاده کنه ازت .اون دخترا هم خرس گندن یعنی ادب شعور ندارن

ب نظرم بدون هیچ معطلی بچه هارو بفرس خونه مادربزرگشون بگو بچت مریضه حوصله نداره
من خوب درکت میکنم چون با خانواده شوهرم تو یک کوچه زندگی میکنیم
همشونم بچه های کوچیک دارن و حتی قبل بچه دار شدنم هی گیر میدادن بیان‌خونمون

چقد تو شرایط سختی هستی. راحتی خودت و بچتو اولویت قرار بده همیشه. اولش سخته بعدش میگی چقد کارخوبی کردم که حدو حدود مشخص کردم. یه بهونه ای جور کن و رفت و امدشونو به خونه تون محدود کن. حتی ناراحت هم بشن مهم نیست. هرچند شما اول باید شوهرتونو توجیه کنید.

بفرست برن خونه مادرشوهرت

خب توام نزار بیان خونت خواستن بیان بگو دخترمو می‌خوام بخوابونم یا هر بار یه بهونه بیار نزار بیان برن خونه مادربزرگشون

خدا کمکت کنه اینجوری سخته من اگر باشم زنگ میزنم میگم بچم مریض شده نمیتونم مراقب بچه ها باشم حداقل به مادر شوهرت بگو اونجا نفرسته بچه هارو خودش نگع داره

توهم همه رو به بهونه خونه تکونی بفرست خونه مادر بزرگشون بالاخره صاحب شون میاد دنبالشون

دقیقا درکت میکنم امروزبهشون نهارنده بگوبچم‌مریضه نمی تونم درست کنم بریدخونه مادربزرگتون

الهی چقد بد درکت میکنم عزیزم.ازشون بخواه کمکت کنن نکردن دیگه درو روشون بازنکن😐

خو بچه هاشون میبردن با خودشون مگه نمیگه باغ دارن ویکی خونه داره هجب آدمایین

زنگ‌بزن بهشون بگو من نمیتونم نکه دارم
یا اذیتشون کن و‌بداخلاقی کن تابرم

هیچ رودروایسی نکن شاید جنگ. دو ماه طول بکشه تو میخایی تو این اوضاع بمونی ..زنگ بزن بگو بیایین بچه هاتون و ببرین..قرار نیس بی احترامی کنی ..بگو من واقعن نمیرسم

نمیتونی چند روز بری خونه مادرت

تو خونه مادرشوهرت زندگی میکنی؟؟؟

رک و راست و با جدیت بگو بچه هاتون ببریذ پیش خودتون مسئولیت بچه مردم نمیتونم قبول کنم

ففط میتونم مبگم چه آدمای مزخرفی....

ینی همشون خونه شما هستن؟

من باشم زنگ میزنم میگم بیاین بچتونو وردران بیرین من میخوام برم جایی چن روز نیستم

سوال های مرتبط

مامان آیسام مامان آیسام ۲ سالگی
سلام خانما من یه پسر ۹ساله دارم ما تو یه شهرک زندگی میکنیم بچه های همسایه ها همه میریزن بیرون بازی میکنن که بیشترشون پسر هستن تقریبا همسن و سال هستن پسر منم میره چون تو خونه تنهاست .اما از یه طرف دوست ندارم بره همه ی پسرای همسایه هامون پرو هستن پسرم میاد خونه بهم همه چی رو میگه خودم ازش خواستم بگه که یوقت کسی بهش نزدیک نشه .دیروز پسرم به من گفت مامان پسر همسایه مون به من گفته من میخوام برم پشت خونمون ج*ق بزنم به پسر من که بلد نبود توضیح داده گفته مامان بهم گفته از اونجایی که شاش میکنی کف سفید در میاد وقتی ج*ق بزنی به پسرم گفته میرم حموم اینکارو میکنم همش ۳ ماه از پسر من بزرگ هست من موندم واقعا چیکار کنم به پسرم چی بگم بخدا از دیروز اعصابم خورده استرس دارم چرا باید پسرای ۹ ساله همه چی رو بدونن اونم با توضیحات کامل بلدن به پسر منم گفته خوب من نمیدونم چیکار کنم به دوستش بگم ؟چرا با پسر من این حرفهارو میزنی .از یه طرف نمیتونم تو خونه زندانیش کنم بگم نرو بیرون چون صدای بچه ها تا خونه میاد پسرم گریه میکنه که منم برم کوچه بچه ها دارن فوتبال بازی میکنن .اما هر اتفاقی که می افته میاد خونه میگه حتی دوستش چند ماه پیش اونجاشو گذاشته تو ک*و*ن اون یکی دوستش اون موقع داشتن فوتبال بازی میکردن پسرم اومد به من گفت.من چیکار کنم واقعا کمکم کنید