۸ پاسخ

بزنکبزن ب دکتر بگو اینجوری شد چون نمیدونستیم نصف زدیم حالا اگر صلاح میدونی نصفمفردا بزنیم اگر موردی نداره یا نزنیم

نصف میگن بزنید وگرنه مسموم میشه

من کامل زدم ۳ماه پیش چون پسرشماراه نمیره برااون گفته کامل بزنیدکدوم دکتربردی

نه عزیزم لازم نیست.من برا دخترم زدم.همون نصف برای یکسال بدن بچه کافی هست.

عزیزم من تا اونجای ک شنیدم میگن باید نصف زد

بچه نصف کافیه میدونی چقدر دوزش زیاده!

دختر من سرما خورد بردم دکتر دادرم داد و ویتامین د و گفت خوب شد بزن من مولتی و اهنن و زینکم مرتب میدادم بعد این ک خوب شد تزریقاتی برای ماهم نصف زد فک کنم برا بچه ها نصف کافیه اومدیم خونه شبش بلند شد استفراغ کرد و اسهال بود و من گفتم باز مریض شده چن روز صبر کردم بعدچند روز بعذ بردیم ازمایش گفت ویتامین د خیلی زیادع در حد مسمومست اونحا بود م کلا دکتر کفت فعلا تا سه ماه قطع کن م فقط اهن میدم
و غذا هم نمیخوره بد غذاس

بازم بپرس ازشون
اره ميشه اينكار

سوال های مرتبط

مامان ملکا مامان ملکا ۱ سالگی
#درد و دل
ما تو روستا زندگی میکنیم از روز دوشنبه برادر شوهرم سه تا دختراشو که ۱۴،۱۰،۸،ساله هستن اورده روستا انداخته خودش رفته با زنش یه خونه باغ دارن اونجان از طرفی خاهرشوهرمم دخترشو اورده اینجا انداخته از تهران اومدن اینجا هم خونه دارن رفته خونه خودش من موندم و یک گله بچه زبون نفهم که نمیشع بهشون گفت بالا چشت ابرویه دختر خاهر شوهرم مریض بود اومدن دختر منم مریض کریه دیروز بردم دکتر امپول زدن الان سه شبه نمیخابه همش بهانه میگیره
یه ادم چقد میتونه نفهم باشه که تو این گرونی و بد بختی این همه بچه بندازه گردن یکی دیگه خودش هم عین خیالش نباشه اونایی که روستا ان میدونن کار روستا چقد زیاد من که دیگه نا ندارم از یه طرفی اون بچه ها از یه طرف هم دخترم خاهر شوعرم که اصلا انگار نه انگار که بچش مریض دیروز گفتم دخترت مریضه خندبد گفت اره اون تهران بودیم مریض شد دکتر نبردمش حالا من با اینا چیکار کنم شوهرمم عین خیالش نیس نمیشه حرفی بهش زد سری به اقا بر میخوره
مامان آریا مامان آریا ۱ سالگی
من جاریم بچش که کوچیک بود اینجوری بود که بچه ی منو کسی نزنه ولی اشکال نداره بچه ی من کسیو بزنه
یا مثلا ما میرفتیم مرخصی خونه مادرشوهرم میومد بچشو از صبح زود اونجا میزاشت تا شب ساعت ۱۰ میرفت خوش گذرونی ما همش بچه رو نگه میداشتیم و روانی میشدیم
یا مثلا وسیله ای از ما میخواست میگفت خب بدین بهش یه دفعه دستبند طلای منو میگفت خب بده بهش
بعد ما همش ازش ایراد میگرفتیم سعی میکردیم غیر مستقیم بفهمونیم که اقا بچتو از صبح میزاری میری ما اذیت میشیم کا اومدیم مرخصی استراحت کنیم نه بچه یکی دیگه رو نگه داریم
بعد الان دیشب اومده به من میگه یادته ملکا کوچیک بود میگفتی اذیت میکنه همش گریه میکنه همه چی میخاد نمیدونم بچه بدیه
حالا ببین به سر خودتم اومده حقته
بعد بهش گفتم بچه ها همه تو این سن نق نقو و لجباز میشن اونم اریا الان داره ۳ تا دندون در میاره داشتم ادامه میدادم همسرم زد به پام گفت مهمونیم ولش کن
الان میخام جوابشو بدم زنگ بزنم بگم من میدونم بچه ها تو این سنا بچه ان و نمیفهمن و ما اگه حرفی زدیم برای این بود که توی بزرگسال بفهمی داری ما رو اذیت میکنی میخاستیم به تو بفهمونیم که بچت نمیفهمه تو باید کنترلش کنی
به خدا دیشب رفتیم خونشون اجازه ندادم پسرم دست به هیچی بزنه برداشته با خودش عروسک بیاره از دستش گرفتم اجازه ندادم در صورتی که جاریم کاملا برعکس من رفتار میکنه
حالا چجوری بهش بفهمونم که دیگه هم به بچه من برچسب نزنه

شیردهی
شیرمادر
شیرخشک
زایمان
پوشک