۵ پاسخ

منم دخترم تکه ای از وجود منه و خواهرم با اینکه خواهر دارم البته ولی واقعا همه جوره پایشم😘

اون بنفشا گل روغنیع خورده میشه خوشمزس

منم خواهر ندارم دوست دارم دختر دار بشم دفعه بعد

ای جان چ دختر ناز و با احساسی😘

از کجا کندن خوشبحالتون کدوم شهری

سوال های مرتبط

مامان فاطمه‌وتودلی🐣 مامان فاطمه‌وتودلی🐣 ۱ سالگی
من خیلی به دخترم وابسته ام دخترمم همینطور همه ی کارهای دخترم که مستقیم با دخترم در ارتباط هست رو من انجام میدم مثل خوابوندن شیر دادن غذا دادن بیرون بردن کلاس اینا بخوام برم همه اش با خودم همسرم نهایت شیشه شیر بشوره کارای این مدلیش رو انجام بده اصلا طاقت گریه های دخترم رو ندارم از نوزادی هم اینجوری بودم جیگرم می‌سوخت این گریه میکرد انقدر همه ی کارهای دخترم با من بوده که دخترمم شدید وابسته ام هست و با من راحت تر از باباشه اگر بخوام برم بیرون و بذارم پیش باباش الان که بزرگتر شده خیلی اذیت میشه به حدی که چند هفته پیش کلاس داشتم و گذاشتمش پیش همسرم رفتم ۴ ساعت نبودم همسرم میگفت تا برگردی همش هق میزد می‌گفت مامان و من حالم خیلی بد شد از حرفهای شوهرم که برام تعریف میکرد چطور دخترم بی تاب من بوده و از هفته های بعد دخترم رو با خودم میبرم خیلی هم اذیت میشم انقدر همه ی کارای دخترم رو انجام میدم که گاهی به مرز نابودی و جنون میرسم از خستگی کلافگی تنهایی و فشار کار عصبی میشم داد میزنم البته نه خیلی بلند
ادامه ی متن رو پایین میذارم 👇🏻👇🏻👇🏻👇🏻👇🏻
مامان ملکا مامان ملکا ۱ سالگی
#درد و دل
ما تو روستا زندگی میکنیم از روز دوشنبه برادر شوهرم سه تا دختراشو که ۱۴،۱۰،۸،ساله هستن اورده روستا انداخته خودش رفته با زنش یه خونه باغ دارن اونجان از طرفی خاهرشوهرمم دخترشو اورده اینجا انداخته از تهران اومدن اینجا هم خونه دارن رفته خونه خودش من موندم و یک گله بچه زبون نفهم که نمیشع بهشون گفت بالا چشت ابرویه دختر خاهر شوهرم مریض بود اومدن دختر منم مریض کریه دیروز بردم دکتر امپول زدن الان سه شبه نمیخابه همش بهانه میگیره
یه ادم چقد میتونه نفهم باشه که تو این گرونی و بد بختی این همه بچه بندازه گردن یکی دیگه خودش هم عین خیالش نباشه اونایی که روستا ان میدونن کار روستا چقد زیاد من که دیگه نا ندارم از یه طرفی اون بچه ها از یه طرف هم دخترم خاهر شوعرم که اصلا انگار نه انگار که بچش مریض دیروز گفتم دخترت مریضه خندبد گفت اره اون تهران بودیم مریض شد دکتر نبردمش حالا من با اینا چیکار کنم شوهرمم عین خیالش نیس نمیشه حرفی بهش زد سری به اقا بر میخوره