۳ پاسخ

والا تا دلت بخواد از اینجور آدمهای بی فکر هست دیگه چاره ای هم نیست آدم باید خودش بفکر باشه

عزیرم شاید بچه اش خودش می‌خواسته بیاد پایین!
نمیشه که بچه رو زندونی کرد اونم توی ساختمونی که رفتو آمد هست و فامیلین
کاش تو نمیرفتی.

*خونه مامانم

بماند که از فردای همون روز دخترم سرفه میکرد همش و دقیقا علائم برادرزادمو داره. البته بچه های اون یکی داداشمم مریض شدن و تب داشتن

سوال های مرتبط

مامان ملکا مامان ملکا ۱ سالگی
#درد و دل
ما تو روستا زندگی میکنیم از روز دوشنبه برادر شوهرم سه تا دختراشو که ۱۴،۱۰،۸،ساله هستن اورده روستا انداخته خودش رفته با زنش یه خونه باغ دارن اونجان از طرفی خاهرشوهرمم دخترشو اورده اینجا انداخته از تهران اومدن اینجا هم خونه دارن رفته خونه خودش من موندم و یک گله بچه زبون نفهم که نمیشع بهشون گفت بالا چشت ابرویه دختر خاهر شوهرم مریض بود اومدن دختر منم مریض کریه دیروز بردم دکتر امپول زدن الان سه شبه نمیخابه همش بهانه میگیره
یه ادم چقد میتونه نفهم باشه که تو این گرونی و بد بختی این همه بچه بندازه گردن یکی دیگه خودش هم عین خیالش نباشه اونایی که روستا ان میدونن کار روستا چقد زیاد من که دیگه نا ندارم از یه طرفی اون بچه ها از یه طرف هم دخترم خاهر شوعرم که اصلا انگار نه انگار که بچش مریض دیروز گفتم دخترت مریضه خندبد گفت اره اون تهران بودیم مریض شد دکتر نبردمش حالا من با اینا چیکار کنم شوهرمم عین خیالش نیس نمیشه حرفی بهش زد سری به اقا بر میخوره