۵ پاسخ

چون یک سالشه صبح که بیدار شد شیر نده اول صبحونه بعد نیم یا یک ساعت بسته به اشتهاش شیر بده احتمالا بعد از شیر بخوابه
وقتی بیدار شد یه ذره آبه میوه یا هر چیز سبکی بده بهش و بزار یه ذره بازی کنه ناهارشو بده بعد از اون شیر بده مثلا اگه شب ساعت ۱۱ میخوابه شیر عصرشو ساعت ۵ بده بعد از اون هر میان وعده ای میخای بده
دیگه شامشو که دادی وقت خوابش شیر بده بهش
همیشه اول غذا بده بعد شیر عادت میکنه

صبح تخم مرغ حالا نمیرو یا تو فرنی یا تو اوتویل میدمش ، یا نون و خامه ،یا سرلاک
نهار و شام هم از غذای خودمون میدمش سوپ میدم ، دم پختک میدم ، حلبم ، ماکارانی ، عدسی و کلا هر چی که خودمون بخوریم
ی شب درمیون هم قبل خواب بهش حریره بادوم میدم

تخم مرغ،لوقمە کرە و عسل،بسکویت،میوە،فرنی،نون محلی،کلا هر چی دستش بیاد میخورە بە هیچی نە نمیگە😂

اول صبح که 10 بیدار میشه شیر میخوره بعد ی ساعت صبحونه میدم خامه با نون ، تخم مرغ ، فرنی و ...
بعد میخوابه تا ۳ بعد از ظهر بیدار میشه شیر پاستوریزه میدم . دو ساعت بعد نهارشو میدم . عصر هم دو باره شیر خشک میخوره طرفای ساعت ۷ بهش میوه یا کدو حلوا و این جور چیزا ب عنوان ویان وعده میدم .ساعت ۱۰ شب شام میدمش و ۱۱ شیر میدم و میخوابونمش

شیرش کم کن

سوال های مرتبط

مامان کنجد مامان کنجد ۱۴ ماهگی
بچه ی من هیچی نمیخوره
فقط شیر خودم
نزدیک یک سالشه
واقعا هیچی هیچی، ممکنه دو یا سه روز لب به هیچی نزنه بعد مثلا یک روز یکم میوه بخوره یا یه ذره در حد یک قاشق غذاخوری سر خالی غذا
همه یه چیزایی میگن که میفهمم وقتی میگم هیچی نمیخوره، نمیفهمن منظورمو
مثلا میگن چیزایی که دوست داره رو براش درست کن😐😐😐میگم بابا بچه ی من واقعا هیچی نمیخوره، وقتی نمیخوره چطوری بفهمم چی دوست داره چی نداره😬😬😬
همش دارم غذا میپزم و میریزم دور
کلافه شدم می‌خوام سرمو بگویم به دیوار
قطره هاشو هم نمیخوره، از مولتی ویتامین متنفره، دهنشو چنان محکم می‌بنده که انگار با چسب یک دو سه به هم چسبوندن
فقط گاهی قطره آهن رو میخوره اونم یه مارک خاصی
دندون هم در نیاورده هنوز هیچی حتی یک دونه
هیشکی ندیدم وضعیتش مثل بچه ی من باشه
مثلا در هفته شاید در مجموع در حد چهار تا قاشق غذا بخوره در سه چهار تا بند انگشت هم میوه، همین
نمیدونم چطوریه اصلا نفهمیده غذا چیه و باید باهاش چیکار کرد، برا غذا خوردن تمرکز کافی ندارد هی حواسش به چیزی پرت میشه
اگرم جایی ببرمش که هیچی نباشه که حواسش پرت بشه، حوصله اش سر میره و گریه می‌کنه و دهنشو باز نمیکنه
روی صندلی غذا میریزم براش یه ذره انگشت میزنه و له می‌کنه و یه کم میچشه و گریه می‌کنه
بعضی وقتا اصلا حتی دست نمیزنه تا میذارمش گریه می‌کنه
فقط تا دلتون بخواد روی زمین آشغال پیدا می‌کنه میخوره
یه بار گفتم بیام سفره پهن کنم غذا رو مثل آشغال بریزم روی سفره شاید فک کنه آشغاله بخوره، دیدم فایده نداره برمیداره و می‌بره اون طرف و میماله به فرش و مبل و سرامیک و گلدون و خلاصه کثیف کاری می‌کنه و غذای پر از مو و آشغال رو می‌کنه توی دهنش
دوباره گفتم بیام از غذای خودمون بدم بازم هیچی فایده نداشت