۲۳ پاسخ

اون بیاد ببینش چرا تو بری

میخواستم بگم عیب نداره دنیا دو روزه کینه رو بذار کنار ولی نمیتونم چون تازه یادش افتاده نوه داره؟ بعدشم اون باید میومد دیدن بچه ت. اون بزرگه باید بزرگتری کنه. من بودم نمی‌رفتم. یا اگه بخاطر شوهرمم میرفتم اونجا تیکه می‌انداختم بهشون

مشکلتون چیه؟؟ اگه خیلی اساسی نیست برید ی چند دقیقه بمونید و برگردید
تو این اوضاع ک معلوم نیست چی قراره بع سرمون بیاد ی کم هوای هم و داشته باشیم بد نیست
سال جدیدم تو راهه ی فرصت بده بهشون شاید درست شد
البته بازم جای شما نیستم فقط نظر خودم و گفتم

بنظرم قطع رابطه بمون
تازه یادش افتاده نوه داره باید ببینتش😑

میخواد بچه رو ببینه بگو بیاد نرو خودت رو سبک نکنی

منم بیشتر از یک ساله قطع رابطم و هیچ کدوم حتی دیدن بچمم نیومدن
خیلیییی بی احترامیا کردن ب من و خانوادم
من ک هیچ وقتتت ارتباط نمی گیرم
ذات بد نیکو نگردد چون ک بنیادش بد است همیشه اینو میگم

دقیقا عین منی خواهر سه ماه دخترم و ندیدن وقتی ب دنیا اومد تا سه ماهگیش بعد خودشون اومدن خونمون

عزیزم مادر شوهر منم نیومد یک سال بچه هام دنیا اومدن.قطع رابطه کااااامل.کاری کردم شوهرمم دیگه جواب زنگشو نده.هم جواب زنگ مادرشو هم ۵ تا برادراش و کل خاندانشو.حالا میگه من بین برادرا جدایی انداختم 😃مهم نیست کسی ک برای من ارزش قائل نشه حذفش میکنم.بنطرم قطع ارتباط کن گوش شوهرتم بکش خبر نیاره برات

من باشم نمیرم

به هیچ عنوان هم بچت و نفرس تنها

ب نظرم در حد یه سلام دادن باهاشون گفتگو رو شروع کن. یا به شوهرت بگو بیان اینجا من بی احترامی نمیکنم.
منم با زنداداشم قهرم
بچشون ب دنیا اومد
میخواستم برم ببینمش
انقدررر هوار هوار کرد و جیغ و داد کرد ک داداشم گفت نیا.
مهمونی گرفتن تو رستوران رفتم کادو هم دادم.
بچه ی منم ب دنیا اومد، نمیذاشت داداشم بیاد ولی اومد خدا رو شکر.
زنداداش من خیلییی سمیه رفتاراش‌ .
فقط من شاکی نیستما. خود داداشم هم از دستش زار میزنه. همکاراش، کل خانواده ی ما.
به شدت دروغگوه.‌ دعوای ما هم سر این بود ک تو مسافرت جلوی ما داداشمو ب فحش بست. منم از خجالتش درومدم.

نه بابا نرو‌ بری اول مصیبتته کم کم فوضلیش تو بچه دارین شروع میشه کم کم رای شوهرت هم برمیگردونه اگه الان شوهرت پشتته چهار روز دیگه بهت بگم اگه شروع کنی بری به حرف مامانش میشه خودداتی نرو الان ک‌شوهزت پشتته و دیر نشده بگو نه و نظر شوهرت عوض کن شاید الان بگی نه شوهرم عوض نمیشه نه اجازه دخالت نمی‌دم اگه شروع کنی به رفت و آمد بعداً به حرف می‌رسی ک دیر شده نکن

بنظرم نرو اگه خیلی دوس داشتن نوشونو ببینن اون نه ماه میومدن میدیدن

جنگ رو مادرشوهرت تاثیر گذاشته که یوقت میمیرم نمیبینم به این بهانه شمارو بکشونه اونجا آخر عمری ببینه

بچتو تنهایی نفرست اونجا
بعد نذار بخاطراین عفریته با شوهرت دعوات بشه دیدی اوضاع خیطه باهاش برو اگ دیدی شوهرت زیاد اصراری نمیکنه بیخیال نرو

اصلاااا نرو بزار اون بیاد برای دخترت گل و کادو بیاره به شوهرت بگو اون میخاد نوشو ببینه پس باید خودش اول بیا

نرو دیوونه ای خودش بزار بیاد نیومدم کون لقش اجازه ام نده بدون تو بره اصلا

من دلیل قهرتو نمیدونم ولی اگه راه داره به نظرم برو. میبینی که اوضاع چطوره، هیچ کدوم از فردامون خبر نداریم. یه منتی هم سر شوهرت بزار

من از خونواده شوهرم در حد چی متنفرم تو دلم میکفتم آدرس خونشون رو بدم یک بمب بزنن راحت شیم

نه اصلا نرو دام میریزه یواش یواش روابط تو بیشتر کرده

ن دل دارم بگم برو وقتی انقد بد کردن ن دلشو دارم بگم نرو چون تو این اوضاع خراب معلوم نیس یه ثانیه دیگه چی میشه کدورت ها واسه چی ولی خب اونام کارشون بد بوده

رو چه حساب تولد دخترت نیومد و تا ۹ ماهگی نوه خودشو ندید ؟

هرکس میخاد بچرو ببینه میاد خونش.ن بچرو ببرن

به نظرم برو بلاخره که مادر همسرت هست نمیشه که تا آخر عمر قهر باشید برو با همسرت یکم بشین برگرد

سوال های مرتبط

مامان آوین🐣🌱 مامان آوین🐣🌱 ۱ سالگی
دیشب سروصدا اطرافمون خیلیییی بود بشدت میلرزیدیم که صبح فهمیدیم کجا تخریب شده.
بعد تو اون سرو صدا و لرزش دخترم که خواب بود هوشیار میشه یکم شوهرمم میره بیرون مثلا ببینه کجاس نزدیکه و ... (اخه تو شب چی دیده میشه؟) خلاصه دخترم هوشیار میشه با رفتن باباش باز تلاش میکنم بخوابونمش که باباش میاد میگه سریع لباس بپوشید بریم بیرون😐دیگه کلا خواب از چشمای آوین میپره خلاصه تا من کاپشن تن آوین کنم و خودم تنم کنم باز شوهرم میاد میگه تموم شد دیگه بیخیال😐بعد میگه خب بیا آماده شدی بریم خونه بابام اینا ده دیقه بشینیم 😐یه نگاه به ساعت کردم یه نگاه به خودش گفتم تو این چندروز من اصلا هیجانی با بچه رفتار نکردم که بترسه بااینکارت الان ترسیده از طرفیم بچه خواب بود کجا بریم بشینیم دیگه بعدش بیایم خونه نمیخوابه که خلاصه اومدیم خونه ازترسش با کاپشن یه ساعت خوابید ولی آوین مگه میخوابید🙄دیگه شوهرم بیدار کردم بره تو اتاق بخوابه اون رفت آوینم دنبالش رفت دیگه مجبورشدم رفتم.