دیشب سروصدا اطرافمون خیلیییی بود بشدت میلرزیدیم که صبح فهمیدیم کجا تخریب شده.
بعد تو اون سرو صدا و لرزش دخترم که خواب بود هوشیار میشه یکم شوهرمم میره بیرون مثلا ببینه کجاس نزدیکه و ... (اخه تو شب چی دیده میشه؟) خلاصه دخترم هوشیار میشه با رفتن باباش باز تلاش میکنم بخوابونمش که باباش میاد میگه سریع لباس بپوشید بریم بیرون😐دیگه کلا خواب از چشمای آوین میپره خلاصه تا من کاپشن تن آوین کنم و خودم تنم کنم باز شوهرم میاد میگه تموم شد دیگه بیخیال😐بعد میگه خب بیا آماده شدی بریم خونه بابام اینا ده دیقه بشینیم 😐یه نگاه به ساعت کردم یه نگاه به خودش گفتم تو این چندروز من اصلا هیجانی با بچه رفتار نکردم که بترسه بااینکارت الان ترسیده از طرفیم بچه خواب بود کجا بریم بشینیم دیگه بعدش بیایم خونه نمیخوابه که خلاصه اومدیم خونه ازترسش با کاپشن یه ساعت خوابید ولی آوین مگه میخوابید🙄دیگه شوهرم بیدار کردم بره تو اتاق بخوابه اون رفت آوینم دنبالش رفت دیگه مجبورشدم رفتم.

۳ پاسخ

😁😁😁عجب شب پر داستانی داشتین 🤣

حالا بیرون چی میخاستین

ولی تا ساعت ۴ صبح نخوابید. خلاصه از دیشب که میخوابه چه خواب روز چه شب هر یه ساعت بیدار میشه ماما میکنه دنبال من میگرده بغلش میکنم میخوابه آروم میشه میذارمش تو جاش باز دوباره یه ساعت دیگم همین بعد گریه عادیم نیس هق میزنه تو بغلم🥲.
چیکار کنم این اضطرابش کم بشه بااینکه همش تو خونه کنارمه؟

سوال های مرتبط

مامان دلی ❤️ مامان دلی ❤️ ۱۷ ماهگی
از صبح که از خواب بیدار میشم تنها کاری که فرصت میکنم برای خودم انجام بدم اینه که قرص تیروییدم رو‌بخورم بعدش بلافاصله باید بایستم پای گاز شروع کنم به پختن ناهار و آماده کردن صبحانه برای پسرم و دخترم و بعدش رسیدگی به درسا و امتحانای پسرم و تا آماده کردن ناهار و کشیدن غذا و رسیدن به دخترم و …ساعت سه میشه بعضا حتی فرصت نمی کنم صبحانه بخورم و روز به روز دارم لاغر تر میشم شوهرم ساعت چهار از سر کار میاد کار خاصی نمیکنه فقط برای خودش چای دم میکنه چون من اونموقع دارم دخترمو میخوابونم دخترم فقط با سینه و‌شیر خوردن میخوابه تو سکوت مطلق …و پنج شنبه ها هم قبل اینکه بریم خونه نه نه ش از بس خوشحاله یه جارو به خونه میزنه همین
من از شب تا خود صبح به دخترم شیر میدم اصلا حاضر نیست کمک کنه از شیر شب بگیرمش التماسش میکنم میگم یه شب ببر تو بخوابون میره تو‌گوشیش و تا ساعتها آخر شب اینستاگردی میکنه بعدم میاد میخوابه
تو طول روز هم هر بیست دیقه یه بار به بهونه سیگار کشیدن از خونه میزنه بیرون چون نمیخواد جلو پسرم سیگار بکشه

وقتی بهش میگم پاشو ظرفا رو کمک من بشور بچه تب داره من دیشب تا صبح نخوابیدم میگه تو چرا تا چشمت به من میافته میخوای ازم کار بکشی و…

من‌به این نفهم چطوری بفهمونم که آدم باشه حالم ازش بهم میخوره
مامان گل پسری مامان گل پسری ۲ سالگی
مامان نویان🫶🏻❤️ مامان نویان🫶🏻❤️ ۱ سالگی
دخترِ دخترخاله شوهرم اینجا بود پیش نویان ۵/۶ سالشه…یعنی دهنمو سرویس کرد ، پستونک نویانو از دهنش درمیاورد ، میگفتم از این اسباب بازی میترسه از عمد میوردش جلو نویان ، میخواستم برم تو اتاق پوشک نویانو عوض کنم میومد پشت سرم ، اسباب بازی هارو از دستش میگرفت، یهو بلندش میکرد
هرچیم میگم نکن یا نیا مگه گوش میکرد … شوهرمم تو اون اتاق خواب بود
بیدار شد دید کلافم از دستشون عصبی بودم خیلی
برگشته جدی میگه : کارهات از روتین خارج میشه دیگه نمیتونی کنترل کنی عادت کردی همیشه یجور باشه ( خب دختره اینجا بود جوابشو ندادم )
بعد دختره رفت .. باز شوهرم میگه پدرمو دراوردین چقدر سرو صدا میگمش حالا تو چته مگه صدا من میومد ده بار دارم به دخترع میگم نکن عمو تو اتاق خوابه نمیفمه
زنگ زدم برادرشوهرم بیا ببرش بیچاره اومد هرکاررری کرد دختره باهاش نرفت
الان با بدبختی بردنش تقصیر من چیه
از ۶ اینجا بود نویان هم خوابش میومد بچم الان خوابید قراره امشب تا صبح بیدار باشیم دیگه
هنوزم عصبیم یه دور دیگه باید به همسرم حرف بزنم شاید اروم شدم والااا
یعنی چی روووتین


فرزندپروری
شیرخشک
پوشک
کولیک
رفلاکس
بدخوابی