۴ پاسخ

خونه خودتو نمیذاره بفروشی؟ پدرت بنامت کرده؟

بفروش ب پدرت مربوط نیست الکی تودتونو تو سختی واس خانواده ها نزارین تهش تویی همسرت بخدا

مادرشوهرم اگریک بچش یکم مشکل داشته باشه حتی مالی..حاضره خونش بفروشه بره مستاجری ولی مشکل بچش حل بشه
ولی خانواده من هیچی به هیچی کلاتوهرزمینه ای

دقیقاخانواده خوب نعمته...البته خانواده شوهرم خوبن خانواده خودم یکم اینمدلین

سوال های مرتبط

مامان ارس مامان ارس ۴ سالگی
با احترام به نظرات بقیه... این نظر شخصیه خودمه... نیایید هی بگید اه و وای حال آدمو بگیریدااااا.‌‌...
من خودم تک فرزندم همیشه دلم میخواست یه خانواده شلوغ داشتم هر هفته میرفتم خونه بابام اینا خواهر و برادرهام دورم بودن بچه هامو دوست داشتن ..‌ ولی همیشه تنها بودم. دوست خوبم داشتماااا ولی دوست خانواده نمیشه.. ازدواح که کردم گفتم نمیزارم بچه هام مثل خودم تنها باشن سه تا بچه حداقل میخوام. الان دو تا بچه دارم... به معنای واقعی دهنم سرویس شده... بچه هام فوق العاده شیطون و وابسته ان... از اینا که هر دو دقیقه میگن مامان... خودمم شاغلم کلی از مسیولیتهای خونه و بچه ها و مامانم که الان تنهاست با خودمه... یعنی به زور قرص فلوکستین زندم... ولی بازم تو ذهنم تصور میکنم پیر که میشم بچه هام دورمن.. همون سفره شلوغ رو تصور میکنم دلم یه بچه دیگه میخواد که فاصله سنیهاشون خیلی زیاد نشه... از یه طرف فکر میکنم تو این مملکت داغون با این اوضاع اقتصادی حتی مادر شدن رو هم به دل مردم میزارن... شما چی بیایید درد و دل کنیم.
مامان نفسم مامان نفسم ۵ سالگی
شماها برای شیر دادن بچه جلو بقیه راحتین؟
من اصلا نمیتونم بذارم کسی بدنمو ببینه دختر اولم که دنیا اومد میرفتم تو اتاق شیر بدم از اون طرف دختر برادرشوهرم که دوازده سالش بود مدام با مادرشوهرم میومد خونمون هر دو ثانیه یه بار صدام میکرد میگفت شیرخورد؟ شیرخوردنش تموم شد؟ و....
چقد از دستش حرص میخوردم و خجالت می‌کشیدم چیزی بگم هی سکوت کردم
الان که دومی دنیا اومده این یه ماه که خونه خودم بودم تو شهر دیگه خداروشکر خیالم راحت بود از این نظر
ولی چند روز دیگه قراره بریم شهرمون و چند روزی باید برم خونه مادرشوهر از الان استرس گرفتم
چون می‌دونم این یکی جاریم و بچه هاش اصلا مراعات نمیکنن بدون در زدن بدون اجازه گرفتن میان تو اتاق
چندماه پیش که باردار بودم رفته بودم خونه مادرشوهر، یه اتاق اونجا برای ما هست جهیزیم و تختمون و یه سری وسایلمون توشه هروقت میریم اونجا میخوابیم، بخاطر بارداری حالم بد بود رفتم رو تخت دراز کشیدم چشامو بستم چند دقیقه بعد چشممو باز کردم دیدم جاریم بالای سرم وایساده بدون در زدن اومده بود تو
بقیه جاری هام خداروشکر از این نظر خوبن بدون اجازه نمیان
نمی‌دونم شایدم من زیادی برای شیر دادن دارم سخت میگیرم ولی واقعا نمیتونم جلو بقیه شیر بدم