۱۲ پاسخ

همه همینیم متاسفانه فشار روحی روانی باعثشع 🫠🫠

دقیقا منم مثل شمام خیلی عصبی میشم دادمیزنم بعد میبینم اصلا ارزش نداشته که دل بچمو بشکنم

منکه اگه داد نزنم سکته میکنم 😭💔

همیشه دیگه دعواش نکن
ولی نگرانم نباش
برا بچه هم محبت نیازه هم دعوا هم کتک(یذره ها)

من ی بار بهش تذکر میدم چند بارم با عزیزم و جانم و قربونت برم جلو میرم دیدم آدم نمیشه 😆😆😆😆مث قبلا دیدی مامانا چجوری دمپایی میگرفتن دسشون مث سگ میترسیدم اون روشو اجرا میکنم🤣🤣🤣🤣مث بچه آدم میشینه سرجاش🤣🤣🤣🤣🤣

از هر ده بار نه بار رو‌چشم پوشی کنید ، یک بار تذکر بدید اونم واسه چیزهای خطرناک، اینجوری هم بچه لجباز میشه هم دیگه از حرفاتون حساب نمیبره، وقتی بعضی وقتا ببینه شما نه میگید حساب می‌بره ازتون اما اگه هرروز نه بشنوه دیگه هم عادی میشه هم لجباری می‌کنه

بذارید تجربه ی خوبی از کودکی داشته باشند ، بچه ها فقط دنبال کشف کردن دنیای اطرافشان هستن، من سفره میندازم زیر دست پسرم،براش کاسه هم می‌ذارم با هم بازی میکنیم، بهش میگم روی فرش نه، از این کاسه بریز تو این کاسه، چند بار که باهاش بازی کنی دیگه خودش یاد میگیره چند دقیقه مشغول میشه شما هم به کارتون می‌رسید .

بچه ها تازه دارن با دنیای ما آشنا میشن، با تک تک وسیله هوایی که تو خونه هست، دوس دارم آزمون خطا کنن ببینن چی میشه، اینا حس کنجکاوی هست دارن کشف میکنن، کنارشون بشینید شما هم شریک بشین تو این تجربه های بچه ها ، خیلی حس قشنگیه کودکی کنین باهاشون، فرش دوباره خشک میشه ولی این حس قشنگ تجربه و کشف بچه ها خیلی آدمهای باهوش و با اعتماد به نفسی می‌سازد از بچه ها

پسر من چی پس میدونه از خواهرشوهرم متنفرمممم تا باهاش دعوا کنم میکه عمه عمه عمه عمه عمه 😐😂

وای پسر منم میگی خوشش میاد آب بریزه رو زمین یا تو لیوان نی دار دادم یکم اب خورد بقیه شو ریخت رو لباسش🤦‍♀️، امشب که خیلی اذیت کرد منم داد زدم سرش🥲

رایانم الان انجام میده فک میکنه بازیه قشنگ زل میزنه تو چشام مجدد انجام میده

منم مث توام خیلی پسرم لجبازه از قصد کارای بد میکنه نگام میکنه تا عکس العملم ببینه اگ حرص بخورم لذت بردن تو چشاش میبینم خیلی دعواش میکنم دلمم میسوزه ولی میترسم بیتربیت شه تنبیه نکنم

سوال های مرتبط

مامان دوتاتوت فرنگی🍓 مامان دوتاتوت فرنگی🍓 ۲ سالگی
مامانا من یکم پیش خیلی گریه کردم
دخترم در قابلمه رو برداشت که سرد بود گفت می‌خوام در قابلمه بذارم...قابلمه روحی هم تازه از رو گاز برداشته بودم کم رو گاز بود اما رو شعله بزرگ بود و خب روحی زود داغ میشه...سر گاز بودم و حواسم نبود قابلمه رو رو کابینت کنار گاز خیلی دورتر بوداما دستش رسید و قسمت گوشتی. دستش میخوره به دسته قابلمه....خدا منو بکشه.... زود دستش رو گرفتم زیر آب سرد خودمو گم کردم تنها بودم با دوقلوها از صبح و خسته.... خمیردندان دم دست بود قبلا شنیده بودم میزرن رو سوختگی اونو زدم و دخترم همش می‌گفت میسوزه گریه میکرد دلداری میدادم بغلش کردم فوت میکردم دستش رو...به همسرم چندبار زنگ زدم سرکار بود تو اتاق عمل گوشی پیشش نیست...خدایا خیلی بد بود...همش خودمو میخواستم کنترل کنم پسرمم اذیت میکرد.‌‌دخترمم گریه... تو گهواره گفتین یکم آرد زدم پسرمم همش آرد میخواست به عقلم نرسید یکمم بزنم دستش بازی بازی..‌کاسه آورد بگذره براش گذاشتم دوباره میخواست ندادم زد زیر دست ابجیش آرد هم ریخت حرصم گرفت بدونه زدم صورتش دستم بشکنه الهی..بعدش همسرم زنگ زد قبل اون هم از دست بچه ها دو دستی زده بودم رو سرم😞همسرم زنک زد با عصبانیت ماجرا رو تعریف کردم اونم دعوام کرد...اصلا حالم خوب نبود پریودم هم دو روز عقب افتاده بهم ریخته ترم...خلاصه یکم پیش بچه ها گریه کردم پسرم گفت مامان بوست میکنم گفتم فداتشم الهی صورتمو بردم نزدیک بوسم کرد بغلش کردم کلی گفتم ببخش منو...دخترمم قبل اینا انقد گریه میکرد نمی‌تونیم دلداریش بدم داد زدم سرش با بغض بهم گفت می‌خوام باهات حرف بزنم مامان...دنیا رو سرم خراب شد رفتم بغلش کردم گفتم بگو مامان.... من امروز گند زدم به همه چی.... کلی گریه کردم الان 😭