۱۰ پاسخ

هیچی کلا بی حوصله ام چون تو شهر غریب کلا سر هردوتا بچه هام تنها بودم اصلا کشش ندارم حالم خوب نیست .میخوام روتین داشته باشم‌اما تا بچه خوابه یا باید برای درس اون یکی وقت بذارم یا کار خونه و آشپزی یا اگه شد خودم کمی بخوابم یا به شوهر.دیگه وقتی برای اینطور چیزا نمیمونه که بهش بخوام برسم چه برسه بخوام فکر کنم .

سلام مامانا بچه هاتون۴ماهگی چقدر وزن دارن؟

هزار ماشالله چقدر خانه تمیز شیک داری❤️😍😍😍🫣🫣خدا بیش‌ازاین بهت بده

کاش منم بتونم،، ولی خاطرات قبل زایمان و بعد زایمان ولم نمیکنه،، با کوچکترین اتفاق میگم من،، منه سابق نمیشم،،
نمیدونم حکمت خدا چی بود، ولی چرا باید خواهره شاد و شنگولم یه هفته به زایمان من افسردگی میگرفت که روی منم تاثیر بذاره و منم بعد زایمان عین اون بشم،، و هر چقدر با خودم میگم خوب میشم، ولی میبینم که اون حالش مثه همیشه نیس،، باز خودمو میبازم

درست میگی
منم سعی میکنم به قول شما کوچولو کوچولو تزریق حال خوب کنم .برای عید دوباره می‌خوام موهامو رنگ کنم کوتاشون کردم🥰
اما سر خوردن داروهام تنبلی میکنم
چون بغضیاش برای صبحه و من الارمو قطع میکنم می‌خوابم😩چون شب قبلش پسرم دیر می‌خوابه

شبیه مبلای منه😍
خونتون خیلی قشنگه
میشه بگین چند خریدین مبلاتونو؟

خیلی خوب کاری میکنی چون ادم خودش و از یاد ببره داغون میشه کارش تمومه من ی مدت اصلن نمیرسیدم بچم خیلی گریه میکرد عین کارتون خابا بودم الان یکم ب خودم میرسم کلی حالم خوب میشه

منم هرجور شده به خودم میرسم بیشتر کارامو وقتی پسرم خوابه انجام میدم با اینکه تو شهر غریبم بازم دوستایی دارم که میان کمکم🥹🫶

چ خونه خوشگلی دارین

من رو بچه ی اولم مثل شما بودم و بعد چهار پنج ماهگی بچم کم کم تونستم به خودم برسم.ولی رو این اصلا وقت ندارم.درس دختر بزرگترم و کلاساش و رسیدگی به خونه و همسر و دخترام کل وقتمو گرفته و فعلا خبری از رسیدگی به خودم نیست.کسی هم نیست کمکم کنه و خودم دست تنهام.ولی خب لذت می برم فعلا.زیاد بابت این موضوعات ناراحت و عصبی نیستم.تنها چیزی که ناراحتم میکنه اینه که همسرم دلش پسر می خواد و هراز گاهی بهم میگه برام یه پسر هم بیار.و منم واقعا دیگه بدنم تحمل این بارداری و موضوعات رو نداره بهم می ریزم.حاملگی بی اندازه وحشتناک داشتم و اینکه بعد تولد بچه همسرم هیچ کمکی نداره خب منم دیگه جرات بعدی ندارم چون اون موقع باز مسئولیتهام بیشتره.
این روزا هم میگذره و دردونه هامون بزرگتر میشن و انشاالله آینده ی درخشانی داشته باشن و عاقبت بخیر شن.♥️♥️♥️

سوال های مرتبط

مامان پناه مامان پناه ۱۷ ماهگی
تولد ۳۵ سالگیم 🫀با دوتا دختر زیبا و سالم ، همسر فداکار، خواهرای فوق العاده مهربون و دلسوز و هرچی از خوبیشون بگم کم گفتم و مادری که همیشه برام از خود گذشتگی کرده مبارک 💎🎈
تولد ۳۵ سالگی بنظرم یعنی حدودا نیمی از عمر طبیعیمونو گذروندم و دارم وارد نیمه دوم عمرم میشم ، ۳۵ سالی که خیلی چیزا بر من گذشت ، سخت و اسون و شیرین و .... اما من دووم اوردم و به خودم قول دادم ازین به بعدشم دووم بیارم ، برای زندگیم و دخترام بجنگم، برای خوشحالی و خونوادم بجنگم، شاید و قطعا کارایی هست که دوست داشتم انجام میدادم اما نشد،جاهایی رو میخواستم ببینم که نشد ، چیزهایی رو میخواستم امتحان کنم که نشد ، از کودکی تا به الان برای تک تک خواسته هامون جنگیدیم و به خودم قول دادم تا وقتی خون تو رگام در جریانه برای خودم و عزیزانم و پاره های تنم بجنگم ، برای آرامش وآسایش خونوادم....🫶🏻
خدایا نیمه دوم زندگیمو خوش رنگ و لعاب تر ، سالم و ثروتمندتر ، عاشق و آرام تر رقم بزن لطفا🤲
دخترام و همسرم و یکی از خواهرام روز تولدم پیشم بودن دوستون دارم
عزیز ترینامین💎❣️
مامان جوجه‌فراز👼🏻 مامان جوجه‌فراز👼🏻 ۱۰ ماهگی
تاپیک نصف شبی😅

این حرفایی که میخام بگمو فقط مادرایی درک میکنن که توی بهترین روزای زندگیشون سخت ترین لحظات رو گذروندن🥲

بعد از نزدیک ۶ ماه چند شبه که میتونم آخرشبا برای خودم باشم
کارایی که میخام رو انجام بدم
وقت کنم به خودم برسم
این شبا فراز و میخابونم و تا سحر بیدار میمونم سحری می‌پزم کارای عقب افتاده رو انجام میدم
توی این ۵ ماه خورده‌ای مخصوصاً ماهای اول فراز خیلی اذیتم کرد شب بیداری های زیاد بیخابی های شدید با هیچکس آروم نبود جز خودم کارای خونه کارای فراز خستگی خودم از بارداری دردای بعد زایمان ووووووو
خیلی روزای سختی بود خدارشکر میکنم که بازم تایمی پیدا کردم برای خودم🥲
الانم با وجود اینکه داره دندون درمیاره و در طول روز خیلی اذیت میکنه اما بازم شبا بیدار میمونم برای خودم خلوت میکنم چون ذهنم خیلییی آرومتر میشه....
آرامشی که حتا با خابیدنم به دست نمیاد....🥹
فقط توصیم به خانومایی که میخان باردار بشم اینکه حتما حتما خودتون رو آماده کنید برای این دوران که خیلی شیرینه اما خیلی سخته
جوری که باید بعضی وقتا خودتم یادت بره🙃

بمونه به یادگار از ماه رمضونه اولی که یه فرشته کوچولو مهمون سفره‌ی افطار و سحرمونه🥹💕

۱۴۰۴/۱۲/۳
0:31
مامان کوروش مامان کوروش ۱ سالگی
امروز از اون روزا بود که فقط و فقط یه مادر بودم
از صبح که بیدار شدم داشتم مادری میکردم تا همین الان
ناهار چیزی نپختم و ی چیزی سرهم کردم خوردم
آشپزخونه با همون ظرفای کثیفش موند
خونه به هم ریختس و کلی جغجغه و عروسک و وسایل پسرم کف خونه ریخته
حمام نتونستم برم
یا داشتم پسرمو میخوابوندم یا سعی می‌کردم بهش شیر بدم و آرومش کنم
قول داده بودم ب خودم روتینم رو به هم نزنم و کتاب و ورزش و تغذیه مناسب داشته باشم
اما نشد
اولش اومدم غصه بخورم و با خودم نامهربونی کنم که تو اهمال کاری و تنبل!
اما دیدم نه
مادر بودن و مادری کردن یه کار کوچیک نیست
من امروز مامان خوبی بودم و پسر عزیزم رو حسابی به آغوش کشیدم بو کردم و از بودنش لذت بردم، میدونم که زود بزرگ میشه و دلم برای تک تک این لحظه ها تنگ میشه
از خودم ممنونم و امشب با حال خوب میخوابم
مهم نیس خونه کثیفه
مهم نیس امروز کتاب نخوندم
امروز ورزش نکردم
امروز غذای خوب نپختم
یا امروز زن مرتبی نبودم
سخت نمیگیرم به خودم و زندگی
اگه تو هم گاهی مثله امروز منی خودتو سرزنش نکن تو یه مادر مهربون و خوبی، غصه نخور،چایی بخور☕️


و کاش
اگر غمی بر تو رسید
و غمگین شدی؛ غمگین ماندن را
انتخاب نکنی..
مامان Avina مامان Avina ۷ ماهگی
من اوایل بارداریم همیشه مراقب بودم که بهترین مادر برای بچم باشم
به تغذیه ام شدید می‌رسیدم تمام سعی مو میکردم روحیم خوب باشه که یه وقت تاثیر بد روی بچم نزارم کلی درمورد زایمان تغذیه دوزه بارداری مطالعه میکردم که بهترین روش برای بچم باشه
از اول بارداری بخاطر فواید زایمان طبیعی بهش فکر میکردم و خودم رو از لحاظ روحی و جسمی آماده کرده بودم با اینگه به شدت میترسیدم اما شوهرم اجازه نداد این نوع زایمان داشته باشم بخاطر بچه معلول در خانواده و فامیل داشتن گفت یه درصد هم نمی‌خوام بچم مشکل دار به وجود بیاد اگه اتفاقی افتاد مقصر شمایی!!!!!!
با تمام ترس و نارضايتي سزارین شدم و بعدم افسردگی شدید و مصرف دارو نتونستم به بچم شبر خودم بدم و بد زایمان نمیتونستم به بچم نزدیک بشم چون میگفتم این بچه نباید اینجوری بدنيا میومد و من مادر خوبی نيستم و در حقش کوتاهی کردم محروم شد از شیر مادر از رسیدگی از محبت مادری از اینکه نتونستم طبق خواسته خودم اونو طبیعی به این دنیا بیارم
و اینا هیچ موقع برنمیگرده و جبران نمیشه💔
مامان امیرحسین مامان امیرحسین ۱ سالگی