۱۴ پاسخ

بخشی به خاطر دورب از خودت‌بوده منم یه‌روز سپردم‌دست مامامنمینا رفتم‌خرید ۱۰صلح رفتم مامانم ساعت چهار زنگ‌زود بیا بچم‌داره درو‌دیوار نگاه میکنه‌مما مما میگه اصلا از صبحش نخوابیده بود‌ساعت هفت رسیدم همچین بهم چنگ زد لباسمو گرفت دیگه بغل کسی نمیرفت درجا خوابش برد شبش سرش داد‌شد تب بر دادم ولی منم دلیلی پیدا نکردم یک‌روز بعدم همینجپری بود بدخوب شد

نکران نباش اگه دوباره تب کرد تو تشت اب ولرمو نمک و گلاب بریز پاشو بزار تو سریع تبش کم میشه.دما خونه معتدل باشه و ی زیرپوش تنش کن.فعلا پاراکید هر ۸ ساعت بده

چه عجب بلخره تو یه جا رفتی دختر!!!!!
نگران نباش چیزی نیست ازت چند ساعت دور شد حس ترسیدن گرفت..
یا شاید هم به خاطر دندون باشه..

فک نکنم از دوری باشه ، شاید سرماخورده برای همین بی اشتها شده بود

بچس دیگه، بچه مریض میشه
خودتو ناراحت نکن میش میاد

احتمالااز دوریت اینطورشد چون تاالان بدونت جایی نمونده نگران نباش خوب میشه چراحالا باخودت نبردیش

پیش میاد عزیزم بچس سرماهم میخوره تب هم میکنه

دختر منم مریض شد امروز باید ببرمش دکتز😓😓

الهی بگردم یعنی از اینکه پیشش نبودی اینطوری شده ،وابسته س خیلی؟؟
من دخترم خیلی وابسته مه پیش هیچکس نمی‌مونه رفتم بازار باخودم بردمش مامانمم بردیم یکم نگهش داره
همش میخواس بغل خودم باشه خیلی اذیت کرد
یه بدبختی داشتم🥴😂

وقتی دیدی تب داره نباید میبردیش حموم

پیش میاد خودتو اذیت نکن

خودتو سرزنش نکن
حتی اگه نمیرفتی هم بچه این علائم رو میداد
انشاالله دندونه زود برطرف میشه

بخاطری دوری از شما هم بوده احتمالا
ایشالا که چیزی نیست عزیزم

نگران نباش عزیزم
ممکنه بخاطر دندون دراوردن باشه بد به دلت راه نده
ویروس هم باشه دارو میدی زود خوب میشه

سوال های مرتبط

مامان شاهان و ایهان مامان شاهان و ایهان ۵ ماهگی
مامان امیرعلی مامان امیرعلی ۱ سالگی
واااای ک چقدر سختههه😫😫😫
دیشب گفتم بچم بیقرار بوده و تب دندون داشته. از ساعت ۲شب یهو تب شدید آورد هر نیم ساعت بیدار میشد و کلی گریه میکرد. تب پسرم اندازه گرفتم شوهرم خوند گفت ۳۷ونیم گفتم خب خوبه دیگه ولی برا اینکه هول نکنم دروغ گفته بود ۳۹ درجه بوده. دیگه دیدم با دارو و قطره کم نمیشه تبش براش شیاف گذاشتم تا ۶ صبح با من بود بعد دیگه بیهوش شدم از خستگی بچه رو سپردم به شوهرم ولی صداش تو گوشم مونده بود. صبح بردمش بیمارستان گفتن ویروسه
از بیمارستان رفتم خونه پدرشوهرم ک با برادرشوهرم سرگرم بشه کلی بهونه گرفته. بعد اومدیم خونه یه ساعت خوابیده بااااز گریهههه رفتم خونه بابام. اونجا دوباره گریههههه برگشتم خونه گریههههه داروهام هیچ اثری ندارن انگار. باز رفتم خونه پدرشوهرم ک با برادرشوهر ۵ساله ام سرگرم بشه. اومدیم خونه باز گریههههه نیم ساعت خوابید که بدو بدو شام گرم کردم خوردم. باز الان گریهههههه دادمش دست شوهرم داره راهش میبره.
دیگه نمی‌دونم چیکار کنم بچم آب شد😭😭😭
مامان لارا مامان لارا ۱۶ ماهگی
خدا منو ببخشه شب اول عیدی سر دخترم داد زدم
دیشب سال تحویل رفتیم خونه ی مادرشوهرم بعد هروقت میربم اونجا میگم لارا رو نخوابونید شب بد خواب میشه باز مادرشوهرم میزارتش روی صندلی ریلکسی دارن رو اون و میخوابوندش دیشب من داشتم کمک ظرفای شام میکردم بشورن ساعت ۱۰/۳۰ شب بعد لارا دست باباش دید دیدم مادرشوهرم رفت از باباش گرفت بعد که شستن ظرفا تموم شد رفتم دیدم رو صندلی درازش کرده خوابونده گفتم کاش نمیزاشتید بخوابه گقت دراز کردم بازی کنه خوابید حالا روشم پتو انداخته بود بچه رو دراز کرده بود لنگاشو گرفت تابش میداد دیگه هیچی نگفتم برش داشتم بیدار بشه دیگه هی گفت بزار من بردارم تو بیدارش میکنی گفتم بابا این شب بدخواب میشه دیگه بیدار نشد ساعت ۱۱/۱۵ بزور بیدارش کردم برگشتیم خونه تا ۴ صبح نخوابید😑😑منم از ۸ صبح بیدار سرم داشت منفجر میشد اینم نه میخوابید نه شیر میخورد استا بهش داده بودم پوشکش لباساشو عوض کرده بودم فقط نق میزد بدخواب شده بود منم ساعت ۴ دیگه منفجر شدم داد زدم لارا بیا بخواب ۴ صبحه دیوونم کردی دیگه بچم اوا یکم هنگ کرد بعدش هیچی نگفت اومد بغلم کرد خوابید...خیلی حالم بد شد خدا از مادرشوهرم نگذره که هرچی بهش میگم میگه نه بچه های من این مدلی بوون تو بلد نیستی الان میگم شب بخوابه بیدار میشه میگه نه بچه های من ۱۰ میحوابیدن بیدار نمیشدن تو بلد نیستی چکار کنی😐😑😑